کد خبر: 141547 ، سرويس: یادداشت
تاريخ انتشار: 05 بهمن 1399 - 08:47
سیلی به صورت وطن

اتحادخبر-بانو بوشهری/ برازجان:آدم بخواهد هم نمی‌تواند به صورتِ یک سرباز سیلی بزند.‌ تویِ ذهن من که نه سربازی کرده‌ام نه چشم به راهِ پسر و برادرِ سربازمم، جلوی نام سرباز خیلی پُر رنگ و خوانا نوشته: وطن.اسمش که رویش است. سَر . باز . جان‌نثار. فدا کننده سر و جان. شما را نمی‌دانم. ولی من توی خیابان که سربازی را می‌بینم دلم می خواهد بهش لبخند بزنم...

بانو بوشهری/ برازجان:

 

آدم بخواهد هم نمی‌تواند به صورتِ یک سرباز سیلی بزند.‌
تویِ ذهن من که نه سربازی کرده‌ام نه چشم به راهِ پسر و برادرِ سربازمم، جلوی نام سرباز خیلی پُر رنگ و خوانا نوشته: وطن.
اسمش که رویش است. سَر . باز .
جان‌نثار. فدا کننده سر و جان.
شما را نمی‌دانم. ولی من توی خیابان که سربازی را می‌بینم دلم می خواهد بهش لبخند بزنم.
یا فکر می‌کنم در فرهنگ من تعریف نشده اما کاش می‌شد بروم زیرِ خنجر بُرّانِ آفتاب تموز، برایش بستنیِ جیگر حال کن بخرم.
دلم می‌خواهد می‌شد بی‌هیچ مقدمه و منظوری سرافرازانه، کرایه‌ی تاکسی‌اش را من حساب کنم.
حالا شاید همین سرباز، همین فرزند وطن، که کیلومترها دور است از مادرش که نازش را بخرد برای خریدِ دو تا نان، از پدرش که ببالد به قد و بازویِ جوان رشیدش، از نامزدِ احتمالی‌اش که روز شماری می‌کند که کی مرخصی‌اش برسد و بال در بیاورد و برود و.. شاید یک روزی بشود رییس بانکی که برای یک وام خون جگرمان کند. شاید بشود تعمیرکارِ اتومبیل و با مردمِ نحیفِ سرزمینش دولا پهنا حساب کند.
 شاید بشود راننده تاکسی و کولر نزند و فقط یک‌ریز تحلیلِ سیاسی تحویلت بدهد.
هر چه و هر که قرار است بشود با هر شدت و حِدّتی، حالا لباسِ وظیفه از مرز و آب و خاک این گستره را پوشیده.
حالا فرزند من است. فرزندِ توست.
سرباز را باید به روشنیِ آینده‌ی بعد از خدمتش نواخت.
به شغلی که تا اراده کند، بعد از سربازی پیش پایش می‌گذارند.
به مَسکنِ قابلِ سکونتی که بشود بعد از آن همه شب‌های انتظارِ در خدمت و غلت زدن‌های نصف شب و فکر کردن به دختر مردم،بشود دستش را گرفت و خانمِ خانه‌اش کند
سرباز را باید به چشم‌اندازِ جوانیِ روشنِ پیش‌رویش نواخت.
آدم بخواهد هم نمی‌تواند به صورت یک سرباز سیلی بزند.

لينک خبر:
https://www.ettehadkhabar.ir/fa/posts/141547