کد خبر: 136561 ، سرويس: داستان، شعر و ادب
تاريخ انتشار: 22 مهر 1399 - 10:00
اختصاصی سرویس ادبیات داستانی اتحادخبر (روات)
سفـــــــرنامه اربعین

اتحادخبر-خداداد رضایی:هنوز خبری از ویزا نیست و من نگران، فقط تصاویر را از تلویزیون تماشا می کنم و بیشتر من را تحت تاثیر این سفر قرار می دهد. اراده کرده ام هر طور شده در قافله سفر اربعین قرار بگیرم آرام و قرار ندارم فکر می کنم جا مانده ام لحظه ها به سرعت گذر می کنند ساعت دوازده شب فرا می رسد تلفن زنگ می خورد دوستم از آن طرف خط با خوشحالی می گوید ...

خداداد رضایی:


قسمت اول


قبلا اربعین را فقط با چهلم شهادت امام حسین (ع ) می شناختم اما می خواهم بعنوان یک مستند ساز سفری را به سرزمین نینوا آغاز کنم تا به ژرف این ماجرا پی ببرم و با دوربین لحظات ناب و حقایق را در این سفر جاده عشق شکار و ثبت کنم.


هنوز خبری از ویزا نیست و من نگران، فقط تصاویر را از تلویزیون تماشا می کنم و بیشتر من را تحت تاثیر این سفر قرار می دهد. اراده کرده ام هر طور شده در قافله سفر اربعین قرار بگیرم آرام و قرار ندارم فکر می کنم جا مانده ام لحظه ها به سرعت گذر می کنند ساعت دوازده شب فرا می رسد تلفن زنگ می خورد دوستم از آن طرف خط با خوشحالی می گوید ویزا رسید. ساعت شش صبح با خانواده خداحافظی می کنم و با ماشین شخصی شهر بوشهر را به مقصد آبپخش و از آنجا با دوستانم بسوی مرز شلمچه حرکت می کنیم . باز هم همان دلتنگی ها، درست مانند زمان جنگ وقتی اعزام به جبهه ها می شدیم . خداحافظی از خانواده و سکوت شاید هم بغضی که مانع از کلام می شد از شهرها و روستاها عبور می کنیم و این سکوت معنی دار تا نزدیکی های گناوه ادامه پیدا می کند و من که تجربه بیشتری دارم صدای ضبط ماشین را کم می کنم و سکوت را می شکنم و به دوستم می گویم شروع کن، و او هم دفترچه کهنه و رنگ و رو رفته اش را از جیبش خارج می کند و شروع به چاووش خوانی می کند .


بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا
بر دلم ترسم بماند آرزوی کربلا
تشنه آب فراتم ای اجل مهلت بده
تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا


با صلوات چاووشی هم تمام می شود و حالا نوبت به خوش و بش دوستانه می رسد که تا ماهشهر ادامه دارد
استراحتی کوتاه در ماهشهر می کنیم و مقداری قوطی واکس و ابزار واکس زنی برای خدمت به زائرین خریداری می کنیم و از ماهشهر خارج می شویم.


از اینجا به بعد خاطرات زمان جنگ مانند یک فیلم قدیمی جلو چشمم کلید می خورد و من این خاطرات را برای بقیه تعریف می کنم
…. اینجا اردوگاه جراحی جایی که ما را به عملیات والفجر هشت و فاو وصل کرد ….. جلوتر می رویم اینجا مارد است مامن و ماوای رزمندگان بوشهری در زمان جنگ یادش بخیر من و قایقرانی بمباران های هوایی …… و اینجا آبادان فرود گلوله های توپ فرانسوی ، خرمشهر با مسجد جامع و استوار ….. و بالاخره شلمچه که شرح معصومیت و مظلومیتش هنوز آن طور که باید و شاید حکایت نشده است .
(شهر نجف و تجربه کارتن خوابی )
 

از اولین خاکریز زمان جنگ عبور می کنیم آنجا که رزمندگان و مردم بومی جلو عراقیها قرار گرفتند ، عبور می کنیم ولی این بار با ماشین شخصی نه با لانکروز و تانک. با نشان دادن برگ ماموریت خبرنگاری به ما مجوز عبور با ماشین شخصی را تا سر مرز می دهند و ماشین را در پارکینک مرزبانی می گذاریم غوغایی برپاست موکب های ایرانی قبل از ورودی خط صفر درجه مرزی که امسال جلوه ای خاص پیدا کرده اند و از زائران پذیرایی می کنند از زیر قرآن عبور می کنیم و بجای اسلحه آن زمان ،کوله پشتی و دوربین ها را بر می داریم و با سرعت خود را به گیت بازرسی می رسانیم باید عقب نمانم این عکسها و فیلم ها امروزه کار همان گلوله آن زمان را انجام می دهد باید دنیا این عظمت را ببینند . بعد از تشریفات گمرکی و مرزبانی با یک ماشین ون عراقی سوار می شویم آثار جنگ هنوز هویداست. خاکریزها ، سیم خاردار ها و میدان مین ها که عراقی ها فرصت جمع آوری آنها نشده اند از بصره عبور می کنیم فقر از در و دیوار شهر می بارد بهداشت چندان معنایی ندارد فاضلاب در کوچه ها جاری است بوی تعفن اطراف شهر ما را عذاب می دهد شهری که روزی رزمندگان اسلام در عملیات کربلای پنج تا دروازه ورودی آن رسیدند اما اکنون عراقی ها عکس های شهدای حشد الشعبی خود که در مبارزه با داعش شهید شده اند را نصب کرده اند از بصره خارج می شویم و خیل عظیمی مردمی که بیرق بدست با پای پیاده در حرکتند گاهی توقف می کنیم و در موکب ها نماز می خوانیم و یا پذیرایی می شویم بعد از حدود ۶ ساعت به نجف می رسانیم .


اینجا نجف است شهری که آوازه اش با امیر المومنین (علی ) بست شده است و اینجا مبدا حرکت خیل عظیمی از عشاق حسینی به سوی کربلای معلی است شهر مملو از جمعیت است شب فرا رسیده است بعد از زیارت امام اول شیعیان باید شب را استراحت می کردیم جمعیت زائران زیاد است و جایی برای استراحت پیدا نمی شود نه مسافرخانه و نه مسجد و حسینه مجبور می شویم یکساعتی را توی شهر می چرخیم حتی منازل هم از زوار پذیرایی کرده اند ولی باز هم جا نمیشه مجبور می شویم تعدادی مقوا پیدا کنیم و در یک ساختمان نیمه کاره رو باز استراحت کنیم و آن شب حال روز کارتن خوابها را بیشتر درک کردیم صبح با صدای موذن از مناره مسجد بیدار می شویم نم نم باران شروع به باریدن کرده است باید حرکت کنیم .

 

ادامه دارد ...

لينک خبر:
https://www.ettehadkhabar.ir/fa/posts/136561