
اتحادخبر-جلال خسروی:بیشک حسن انصاری به معنای دقیق کلمه « استاد » بود. آگاهی و اشراف او بر ادبیات کلاسیک رشکانگیز بود. با اینحال تسلط وی بر ادبیات کلاسیک مانع از ارتباط فعال و خلاق وی با نگرشهای مدرن ادبیات و اندیشه نبود. امرو با درکی عمیق از ضرورت تاریخی و ادبی این دو وجه را مد نظر داشت. مدیریت جلسات کتاببحث همراه با رفیقانم ...
جلال خسروی:
سطری از استاد منوچهر آتشی که البته نام کتابی از ایشان نیز هست.
از وقتی که خبر درگذشت امرو را شنیدم این سطر را با خود واگویه میکنم. سیب، زمین، زمان و جهان چه تلخ است امرو!
تلخ که باید بعد از تو بنویسم و در بارهی تو بنویسم و از تو بنویسم... از خندههات و حرفهات که نیست اما هست. از هستِ نیستِ تو بنویسم
بیشک حسن انصاری به معنای دقیق کلمه « استاد » بود. آگاهی و اشراف او بر ادبیات کلاسیک رشکانگیز بود. با اینحال تسلط وی بر ادبیات کلاسیک مانع از ارتباط فعال و خلاق وی با نگرشهای مدرن ادبیات و اندیشه نبود. امرو با درکی عمیق از ضرورت تاریخی و ادبی این دو وجه را مد نظر داشت. مدیریت جلسات کتاببحث همراه با رفیقانم کاووس کمالینژاد، مجید عوضفرد و دیگر دوستان گویای میل مدرنیستی او بهشمار میآید.
او بهخوبی مبانی نظری طنز را میشناخت. در بوطیقای نورتروپ فرای شخصیت طنز بهمثابهی کسی که همسنخ ماست ولی از حیث مرتبت از ما پایینتر است؛ تعریف شده است.
ضمیر ما در عبارت فرای، به انسانگرایی باز میگردد و متوجهی انسان امروزین نیست که در حصار و محدودهی ساختارها زیست میکند. امرو موقعیت طنز انسان امروز را خوب میشناخت، لذا آثارش بیانگر حالات و آنات انسانهای اسیر در ساختارها بود. امری که باعث میشد نوشتههایش صبغهای تاریخی و اجتماعی پیدا کند. طنز او مانند چارلی چاپلین باعث خنده بود اما خندهای که ساختارها را به چالش میکشید. بنابراین طنز او کممایه، سطحی و مبتذل نبود که موجد لودگی باشد.
امرو با خنده میگریست
همانگونه که ما با یاد طنازیهایش گریه میکنیم.
خاطرههای فراوانی از او داریم. که فقط باید با دوستان دور هم جمع شویم و از ته دل گریه کنیم.