
اتحادخبر-مختار فیاض: امروز از طریقِ مجازی شنیدم که "محمد مشالی" پزشک ۷۰ساله مصری که به "دکتر فقرا"معروف بود، جان به جان آفرین تسلیم کرد و راهیِ دیار باقی شد!زندگی و سرگذشتش شنیدنی است؛ او که به "فقیرترین پزشک" هم معروف است، بنا به نقلِ قولِ رسانه ها، ۴۴سال به عشقِ خدمت به بیمارانِ فقیر، این حرفه را ادامه می داد.دکتر مشالی می گوید...
مختار فیاض:
امروز از طریقِ مجازی شنیدم که "محمد مشالی" پزشک ۷۰ساله مصری که به "دکتر فقرا"معروف بود، جان به جان آفرین تسلیم کرد و راهیِ دیار باقی شد!
زندگی و سرگذشتش شنیدنی است؛ او که به "فقیرترین پزشک" هم معروف است، بنا به نقلِ قولِ رسانه ها، ۴۴سال به عشقِ خدمت به بیمارانِ فقیر، این حرفه را ادامه می داد.
دکتر مشالی می گوید:
" زمانی یک پسر ِ ده ساله به مادرش گفت: برایم انسولین بخر!
اما مادرش گفت:اگر برای تو انسولین بخرم، نمی توانم برای خواهر و برادرت غذا بخرم!
پسر به پشت بام رفت، خودش را آتش زد و گفت:
این کار را کردم تا تو بتوانی برای برادر و خواهرم غذا بخری!
من وقتی این جریان را شنیدم، به سراغشان رفتم و پسر را که در حالِ سوختن بود، در پتو پیچیدم و پسر در آغوشم جان داد، این واقعه کمرم را شکست و همان روز قسم خوردم که زندگی ام را وقفِ فقرا کنم"
قطعاً انسان هایِ شریفی همچون دکتر محمد مشالی، باز هم در جهان هستند؛ اما متاسفانه تعدادشان آنقدر اندک است که وقتی سرگذشت و نحوه ی برخوردشان با دیگران را می شنویم، برایمان شگفت می نماید، به تعبیرِ دیگر، ما آنقدر منفعت جویی و بی انصافی در اطرافِ خود لمس می کنیم که اگر جایی، از خود گذشتگی و اخلاق اصیلِ انسانی مشاهده کردیم، برایمان عجیب و شگفت آور می نماید، در صورتی که قاعدتاً باید رفتارهایِ غیر اخلاقی و ضدّ انسانی تعجب آور باشد.
در ویدئویی که از دکتر مشالی منتشر شده است، او می گوید، "لباس و غذا اصلاً برایم مهم نیست و روزانه با یک ساندویچ ِ فلافل گذران می کنم"!
اگر از مصر و دکتر مشالی سخن می رانیم، دلیلش این است که انسانیت و اخلاق، نیکو و پسندیده است، خواه در کنار ما باشد، خواه در فرسنگ ها به دور از ما!
در همین ایران خودمان و در میبدِ یزد هم، پزشکی را می شناسیم با نامِ "محمد آقایی" که همچون محمد مشالی ۷۰ساله، در خانه پدری خود، فقرا را درمان می کند فقط با یک اسکناس یا سکّه ی ۵۰۰تومانی!
او نیز سادگی را انتخاب کرده است تا هم التیام دهنده ی دردِ بیماران باشد و هم فقر آنان. وقتی خبرنگار، از دکتر محمد آقایی می پرسد که چرا پول بیشتر نمی گیری تا ماشین پژوی ۴۰۵ مدلِ ۸۵ خود را تبدیل به یک ماشینِ خارجی کنی؟ شعر زیبای سعدی را می خواند که:
مرا شاید انگشتری بی نگین/ نشاید دلِ خلقی اندوهگین/
من فکر می کنم وجودِ " محمدِ مشالی ها" و "محمدِ آقایی ها" بهانه ی خوبی برای ادامه ی حیات در این دنیایِ سراسر زشتی و پلشتی است. دنیایی که بسیاری از افراد، به علّتِ سیری و بدمستی می ترکند و مازادِ گندمِ خود را برای جلوگیری از افتِ قیمت، به دریا می ریزند و عده ی بسیار زیادِ دیگری، از گرسنگی و سوء هاضمه جان می سپارند.
وقتی به "مشالی و آقایی" فکر می کنم و این دو را با زوجی پزشک مقایسه می کنم که هنگامِ مراجعه ی یک بیمار، به یکی از آن دو، برای این که پولِ ویزیتِ دیگری از بیمار ستانده شود، تعمّداً او را به همسر پزشکش که تخصص دیگری دارد، ارجاع می دهد - بدونِ آنکه نیاز به ویزیتِ باشد - تا بدین طریق درآمدِ سفری تفریحی به اروپا و کانادا و...برایشان فراهم شود، ناخودآگاه، این بیتِ شعرِ خواجه ی بزرگِ شیراز در ذهنم جاری می شود که:
صلاحِ کار کجا و منِ خراب کجا/ ببین تفاوتِ ره، کز کجاست تا به کجا