
اتحادخبر-محسن صدیق: از این پس نوزدهم اردیبهشت ماه برای مردم دشتستان روزی خاص و برجسته بشمار خواهد رفت که همواره در تاریخ دشتستان و شهر برازجان ماندگار خواهد شد.اینکه چرا مرگ کمالی متفاوت! است و همه اهالی پیر و جوان و هر قشری را تحت تاثیر قرار میدهد و متاثر می نماید بیش تر به یک یک رمز می ماند تا یک راز که رمز آن را...
محسن صدیق:
از این پس نوزدهم اردیبهشت ماه برای مردم دشتستان روزی خاص و برجسته بشمار خواهد رفت که همواره در تاریخ دشتستان و شهر برازجان ماندگار خواهد شد.
اینکه چرا مرگ کمالی متفاوت! است و همه اهالی پیر و جوان و هر قشری را تحت تاثیر قرار میدهد و متاثر می نماید بیش تر به یک یک رمز می ماند تا یک راز که رمز آن را در یک ارتباط دو سویه از نوع قلبی باید جستجو نمود ؛ که طی هفتاد سال نه اینکه فقط نگسسته بلکه با پرده پیش گرفتن او رازهای نهانی نمایان شد.
پربیراه نیست اگر بگوییم کمالی از این پس به چیزی مانند شناسنامه تاریخی یک دیار می ماند که در طول هفت دهه هفت نسل متفاوت را بهم پیوند داده است.
بار دیگر ثابت گردید که محبوبیت خریدنی نیست و تنها باید عاشق باشی تا اینگونه در دلها جا خوش نمایی ؛ عاشق بودن به معنای پایان فردیت و ورود به دنیای روابط اجتماعی عمیق است چیزی بالاترین دارایی هر انسان بشمار می رود.
"نقش کمالی در فرهنگ عامه "
از آنجا که فرهنگ فولکلور یا عامه میراث قومی و معنوی مردمان یک دیار است ؛ در حقیقت حافظه تاریخسازی و اجتماعی مردم است که متاسفانه بسیاری از این آیین های سنتی در برازجان یا به طور کلی از بین رفته و یا به حاشیه رانده شده و بسیار کمرنگ است.
اما امروز به صراحت با تحکیم و تاکید می توان مدعی شد تنها عنصری که از این فرهنگ در برازجان مانده " گویش" می باشد که استاد کمالی پایه و اساس این گویش بوده که باعث گردیده این میراث سینه به سینه به نسل دیگری منتقل گردد.
بدون شک اهالی فرهنگ و ادب نوزدهم اردیبهشت را از این پس می توانند بعنوان روز گویش محلی در تاریخ برازجان برای گرامی داشت گویش محلی مطالبه نمود.
از آنجایی که زبان مادری و آزادی دو ویژگی خدادای می باشد که در وجود هر انسانی نهفته است که فقط هر انسان آزاده و متعالی گاها با هزینه هایی گزاف به آن پایدار می مانند.
اما به وفور هستند کسانی کم مایه در دنیای امروز که هم لهجه مادری خود را فراموش می نمایند و هم با اندک بهایی با مجیزگویی آزادی خود را به حراج می گذارند ؛ اما کمالی تا آخرین روز حیات خود به این دو هدیه الهی و انسانی پایدار ماند.
" فرق دشتستان شکافت"
خیلی پیش تر لحظه های بی سامانی تار و پود ؛ تک تک ما را بافته بود ؛ نمی دانم چنین ارمغانی حاصل کدامیک از هزاران نامهربانی ما بود!! نمی دانم امروز که تو پرده پیش گرفتی همان جمعه سیاه فرهاد بود که پیش تر سروده بود؟ نمی دانم !! امام ارتفاع نامت چون تاج نخل های سبز دشتستان دوبار برافراشته و یادت بسیار جاریست برای روییدن بهار آن هم در زمستان سرد اندیشه! ای بهار ای فقید کلمات مخدوش بر دهان افسرده! وقتی مهربانی ات از دور احساس می شود وقتی تو با همه این خاک در آمیخته ای، پس این فاصله ها را باور مکن چرا که این فاصله ها دروغ است دروغ... امروز که خاک دشتستان اندام کشیده و زیبای عاشقانه ترین قلب خسته و رنجور را در آغوش می کشد اردیبهشت شد یادگار و حاصل فصل خزان زده دشتستان و هر دشتستانی ؛ آسوده بخواب آنجا بی مهری نیست.