
اتحادخبر-معصومه خدادادی: دوباره باران میآید/ ماه بالای سر دشتستان خرمن میزند/ و گردنههای بهمرد / پیچ میخورد/ زیرِ جومهی سوزِ شُودَر / زیر بالِ مینارِ سربِرنجاس/ دوباره بلبلان مست / در گورابها شنا میکنند/ اما قمرو / بدون شلال گیسهاش/ با هر بهار/ سرگردان در جومهی ویلِ سیاه / رو به تُلِمُر / کلو وار شروه میخواند/ دوباره نخلها تارِه میزنند/ و ...
معصومه خدادادی:
دوباره باران میآید
ماه بالای سر دشتستان خرمن میزند
و گردنههای بهمرد
پیچ میخورد
زیرِ جومهی سوزِ شُودَر
زیر بالِ مینارِ سربِرنجاس
دوباره بلبلان مست
در گورابها شنا میکنند
اما قمرو
بدون شلال گیسهاش
با هر بهار
سرگردان در جومهی ویلِ سیاه
رو به تُلِمُر
کلو وار شروه میخواند
دوباره نخلها تارِه میزنند
و شقایق
از زیر پوست سوخزارها
چشم باز میکند
اما...
اما دشتستان...
اما دشتستان بدون تو...
بدون بوی مرمرشک حرفهات ...
بدون کبوتران جفت چشمهات
هر بهار
بدون سر رسید خندههات
بدون شعر...بدون شعرهات...
کِلنگِهی خشک کُناری ست
که گنجشکها هر غروب در ان شیون میکنند.