
اتحادخبر-عباس مظلوم:خواهشمندم امروز و فردا و پس فردا در این روز های آغازینِ سالِ نوی جلالی کسی برای من یکی پیام ِ تبریکِ نوروز نفرستد که نوروز ِامسال را می اندیشم نه تنها در ایران که باید در عالم عزای عمومی اعلام کرد. با این جریانی که در عالم در اثر ِ شیوعِ مرگبارِ ویروس ِ جهنمیِ کرونا به راه افتاده است . کدام نوروز ؟کدام عید؟ کدام بهار ؟ نوروزی که تنها عیدی اش...
عباس مظلوم:
خواهشمندم امروز و فردا و پس فردا در این روز های آغازینِ سالِ نوی جلالی کسی برای من یکی پیام ِ تبریکِ نوروز نفرستد که نوروز ِامسال را می اندیشم نه تنها در ایران که باید در عالم عزای عمومی اعلام کرد. با این جریانی که در عالم در اثر ِ شیوعِ مرگبارِ ویروس ِ جهنمیِ کرونا به راه افتاده است . کدام نوروز ؟کدام عید؟ کدام بهار ؟ نوروزی که تنها عیدی اش خانه نشینی بوده ! عیدی که تنها دید و بازدیدش دیدنِ تن های رنجور و نحیف شده ی خسته از نبرد با کرونای پرستاران و پزشکانِ فداکارِ سرزمینم بوده بدونِ آنکه بتوانم پدرِ پیر و سالخورده ام را در کنارِ مادرِ بیمار و رنجورم حتی ملاقاتی کنم ، دید و بازدیدش ارزانی عیدانه ی بهار ! بهاری که هنوز نیامده از چهار فرسخی بهمن بوی مرگِ مرده هایش در جهان اعلامِ ناامیدی از ادامه ی حیات سر می دهد . نوروزی که با خانه نشین کردنِ کودکانمان در خانه اجازه ی خریدِ عیدی کودکانمان که جای خود دارد حتی اجازه ی هم بازی شدن با کودکانِ هم سنّ و سالشان را هم از آنها گرفت . نوروزی که پدر و مادرِ پیرم را خانه نشینِ یک چشم انتظارِ دستِ کم یک سلام و احوال پرسی خشک و خالی حتی دمِ دری کرده است . بهاری که بقولِ شاعر تا خرمن گه نوروز در باغِ همسایه آمده ولی کسی حتی اجازه ی دیدنش را تا شعاعِ دویست متری هم ندارد .
خدایا ، تو و تمامِ شکوهت ، من و ناله ی سنگینِ صبحگاهانم و قلمم که توانِ انتقالِ تمام اندیشه ام را بر صفحه ی سفیدِ کاغذ هرگز نداشته و ندارد . خدایا من و شرمندگی ام از سوگندِ ناخواسته ام به قلم و دیدگاه من که تا امروز ندیده ام که این به اصطلاح مقدس تر از آب و نان ، سمند اندیشه را خودش بدونِ سِواری و صاحب کمندی به فتراک گریز پایِ دفتر بنشاند . خدایا من و دنیای سیاست زده ی نویسندگی که به اغفال بالاترین سوگندش ، مطابقِ نون والقلم و ما یسطرون سوگندِ به قلم بود آن هم درحالی که در همه حال قلمِ صاحبان قلم را در چهار گوشه ی عالم قلم کردند یا برایش قانونِ نامحدودِ محدودیت تراشیدند . خدایا تو شاهد بودی که چگونه وقتی نگاهی رقصان در نگاه گریانِ رقاصه ای رقصید ، قلم را که اگر چه از دیدگاه دکتر در حدّو اندازه های یک توتم پرستیدنی بود اما در چگونه نوشتن از تفسیر باز مانده ای بود چون کالبدِ اولیه ی چند هزار سال در گوشه ای افتاده ی حضرتِ آدم صفوه الله و منِ به نوعی انسان با هزار آب و تاب آن هم در حد وسطه ای به تفسیرِ نگاهِ دو چشمِ رقاصه ی عاشقش واداشتم و کسی نفهمید چه گفتم وچه کردم جز صاحبانِ قلم ، که سوگند به صاحبانِ قلم ، نه به قلم ، که به والله انسان است که قلم را به نوشتن وامی دارد .