کد خبر: 125086 ، سرويس: طنز تلخند
تاريخ انتشار: 05 اسفند 1398 - 10:38
طنز اختصاصی اتحاد خبر/جاروف
بامبولهای انتخاباتی

اتحادخبر- م.پارسا:حضرت فردوسی نشسته بر میدان فردوسی برازجان هم از این همهمه ی چند روز گذشته جانش به لب رسید و روز به روز، دیابت نهفته اش عود کرد و از ته دل به حال خودش و کاندیدای نسبتا محترم مجلس می گریست .انتخابات، کاری سر فردوسی و خیابان نیمه جانش انداخت که تا چهار سال آینده می بایست  یاد و خاطر نماینده فعلی و ...

 م . پارسا:


حضرت فردوسی نشسته بر میدان فردوسی برازجان هم از این همهمه ی چند روز گذشته جانش به لب رسید و روز به روز، دیابت نهفته اش عود کرد و از ته دل به حال خودش و کاندیدای نسبتا محترم مجلس می گریست .

 

انتخابات، کاری سر فردوسی و خیابان نیمه جانش انداخت که تا چهار سال آینده می بایست  یاد و خاطر نماینده فعلی و غیر فعلی را گرامی بداریم. غرب آقای فردوسی ، باریک ستادی بود که آدم را به یاد باریکه غزه می انداخت. اینقدر این ستاد فقیر بود که شک ندارم در همین آخر اسفند می بایست در جشن نیکوکاری قبل از عید ، ردیف حمایتی جدیدی برایش در نظر بگیریم و برایش گلریزان کنیم .




آهنگ های ستادش آنقدر حماسی بود که فکر می کردی آقای کاندیدا مدال برنز مسابقات کشتی کراسنویارسک را کسب کرده است. برادر عزیز آهنگ ورزشکاران ، دلاوران به نام یزدان .... برای قهرمانان ورزشی است نه برای انتخابات مجلس !!! سیستم صوتی ستاد باریکه غزه در حد اکو بلندگوی بوقی چاووشی خوانی مسجد چاه خانی بود. در قسمت شرقی آقای فردوسی عزیز ، تلفیقی بود از جوش و خروش . گاهی فکر می کردی کارنوال Best of Rio برزیل در برازجان برقرار است. گاهی هم فکر می کردی در هیئت حاج منصور هستی و در حال شور گرفتن. البته  همانطور که مستحضرید در این برهه  حساس کنونی می بایست فتیله ی کارنوال ها شعله ور باشد . شک ندارم در این اوضاع و احوال  می شود چند کنسرت توووپ را در برازجان برگزار کرد و کسی ایرادی نگیرد. خدا را شاهد می گیرم در یکی از ستاد ها (که الحمدالله دیوار کشی هم نشده بود ) نی همبون رنگی با گمپول ترکی چنان باد می شد که چیل نوازنده به اندازه حباب سکه ورم میکرد. ستاد یکی از کاندیدا هر شب ، یک کاندیدای از قبل شکست خورده را بالای سن می آورد و اعلام می کرد به نفع صاحب ستاد کنار کشیده است.

 

این عملیات تا آنجایی پیش رفت که پنجمین کاندیدا هم در نطق آنشین اعلام حمایت کرد. به جان خودم اگر تبلیغات تا چهار روز دیگر ادامه داشت تنها کاندیدای باقیمانده در کارزار ، خود بزرگوارش بود. در همین ستاد و ستاد های همجوار دقیقا احساس ماه محرم و صفر به انسان دست می داد. دوستان برای ترغیب مردم ( البته نگوییم عوام فریبی که اصلا منظورم نیست) هنوز مداحی و مارش جنگ پخش میشد. در یکی از ستادها آموزش envoirment بود و اثرات مخرب زیست محیطی .

این ستاد اصل زمین پاک را رعایت کردند و میشد در پایان فعالیت شبانه ، آش را با جاش روی زمین ریخت و می توانستی لقمه قاشقی بگیری  و نوش جان کنی. چه عرض کنم آن یکی ستاد شده بود بیمارستان تخصصی . کنار هر کس رد میشدی و حواست نبود و تنه ای به آن می زدی صدای آخ آخش بلند میشد .خوب که دقت می کردی تا چند جای بدنش پلاتین است. یکی دو آمبولانس سیار در خیابان آیت مستقر بود که کار جابجایی بیماران را از بیمارستان به ستاد انجام می دادند. در یکی از ستادهای متعلق به نسوان ، آنقدر جمعیت کم بود که گاهی شب ها آن بانوی بزرگوار روزها سخنرانی خود را روی فلش 8 گیگ ضبط می کرد و شب هنگام ، روی پلیر می گذاشت و به خودش به عنوان مخاطب خاص خودش ، با لذت گوش می کرد  .

 

این بانو به دلیل نزدیکی محل ستادش با ستاد بغلی هر شب یک متر صندلی های ستاد را آن طرف می گذاشت تا به دلیل همجواری با ستاد بغلی اندکی ستادش شلوغ به نظر برسد. ستاد آخری که می رسیدی احساس می کردی ..... اینو دیگه نمی تونم بگم .خداییش بسه .خدا را چه دیدی شاید تا الان که این را می خوانید بر کرسی سبز بهارستان بوسه زده. بنده بازنشسته حوصله درگیری با ایشان را ندارم. خلاصه اینکه هر کس بامبولی می زد تا بازار شامورتی بازی انتخابات گرم باشد

لينک خبر:
https://www.ettehadkhabar.ir/fa/posts/125086