
اتحاد خبر- فرج اله کمالی : برخلاف آنچه ابتدای امر به نظر میآید سرودن دو بیتی نه تنها کاری سهل و آسان نیست بلکه به باور من که خود در نوع قالبهای شعر فارسی طبعآزمایی کردهام یکی از مشکلترین قالبهایی که برای سرودن در برابر شاعر قرار دارد همین قالب دو بیتی است. البته با این شرط که آن دو بیتی حرف تازهای، آرایه ادبی نابی، تلمیح ارزشمندی...
* فرج اله کمالی:
برخلاف آنچه ابتدای امر به نظر میآید سرودن دو بیتی نه تنها کاری سهل و آسان نیست بلکه به باور من که خود در نوع قالبهای شعر فارسی طبعآزمایی کردهام یکی از مشکلترین قالبهایی که برای سرودن در برابر شاعر قرار دارد همین قالب دو بیتی است. البته با این شرط که آن دو بیتی حرف تازهای، آرایه ادبی نابی، تلمیح ارزشمندی و... در خود داشته باشد و از بوطیقای شعر به خوبی استفاده کرده باشد.
از سوی دیگر این ادعا هنگامی آسان تر پذیرفته میگردد که راجع به دوبیتی در استان بوشهر و شهرستان دشتستان باشد آن هم دو بیتی از نوع سنتی یعنی با مضامین مألوف سنتی؛ چرا که میدانیم استان بوشهر مهد دو بیتی سرایی سنتی بوده و هست و هر یک از شهرها و روستاهای استان در تاریخچه ادبیات خود نام چند دو بیتی سرای پرآوازه را مندرج دارد. و این نیست جز به دلیل علاقهمندی ساکنین این استان به شنیدن آوای شروه «فایزخوانی» واضح است که این حجم از علاقهمندی و صرف وقت باعث شناخت بیشتر و تمایز اشعار خوب و متوسط و ضعیف و ناچیز یعنی سره از ناسره توسط مردم هم خواهد شد. بر این اساس است که با این تعداد کثیر دوبیتی سرا و این میزان دوبیتی عرضه شده میتوان قبول کرد که سرودن دوبیتی باکیفیتی که مورد پسند و اقبال عامه یا عموم قرار گیرد در این استان امر آسانی نخواهد بود.
شادروان کربلایی کرم کوهستانی مشهور به کل کرم و متخلص به «کوهی» که در سال 1323 قمری یعنی یک صد و چند سال پیش متولد گردید و ضمن سرودن دوبیتی به خواندن اشعار خود و دوبیتی سرایان دیگر هم میپرداخت از جمله کسانی است که به این کار سخت دست یازید و توانست در دوران خود از محبوبیت نسبتاً بالایی در تمام دشتستان و به ویژه در برازجان برخوردار گردد. حال باید دید دستیابی به این مهم برای شخصی که از سواد مدرسهای بالایی نیز بهره نداشته چگونه میسّر گردید که موضوع این یادداشت است.
همانگونه که اشاره شد او یکی از آخرین دوبیتی سرایان پرآوازه برازجان است که در عین حال به فایزخوانی هم میپرداخت. او در استانی میزیست که فایز را داشت، معروفترین دوبیتی سرای ایران بعد از باباطاهر همدانی که بنا به تحقیق آقای روح اله صفوی، فایز هر چند از تمام یا بیشتر آرایههای ادبی و صنایع بدیعی برای زیباتر کردن دوبیتیهای خود سود برده اما به طور ویژه و با کاربرد بالایی از انواع جناس استفاده نموده و میتوان گفت سرآمد بهرهگیری از انواع جناس است:
کنم مدح خم ابروت یا روت نهم نام لبت یاقوت، یاقوت
یقینم هست فایز زنده گردد رسد بر تخته تابوت، تابوت
در استانی که محمدخان دشتی را دارد که در استفاده از انواع تشبیه، استعاره، تمثیل و... ید طولائی دارد و سرآمد اقران است. در استانی که مفتون را دارد با تمام شوریدگیهایش که در دوبیتیها و سایر اشعار، خود را به رخ دیگر سرایندگان میکشد:
اگر یعقوب شد کور از غم رود ز هجر رود مینالید چون رود
چرا مفتون ز بهر رود مردم مدام از چشم او جاری بود رود
**
«پریشان» را دارد که در شعرش از گلهدار، بهشت میسازد:
ندانم ملک ارمن یا تتار است گـلسـتان ارم یا گلهدار است
بود اینجا مکان ماهـــــرویان پریشان و ادمی آن مشک بار است
**
در دشتستان نادم را دارد که استاد استفاده از تمثیل و تلمیحات مذهبی و باستانی است.
به لب آن خال مشکینی که پیداست نه خال است آن دل گمگشته ماست
خضرآسا به لعل شکرینش
نشسته آب حیوانش تمناست
**
مراد کفائی را دارد با دوبیتیهایی اینگونه:
قسم جانا به زلف همچون شامت
به نوک مژهی همچون سهامت
«مراد» عظم رمیم اش زنده گردد
اگر بر تربتش آرند نامت
**
فتح اله سعدآبادی «شیدا» را دارد که خود چنین میسراید:
رفیقان طبع سرشارم به کام است شراب ارغوانی پر به جام است
چرا شیدا نگوید شعر شیرین که از عشاق دشتستان، به نام است
**
در برازجان ناصح، ناظم، ساعی، ترجمان، واثق و دهها و حتی صدها دوبیتی سرای معتقدند دیگر که با آوردن یک دوبیتی از هر کدام میتوان دوبیتی نامهای خواندنی تدوین نمود.
با تمام این اوصاف «کوهی» بر آن سر است که در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد. او مضامین قریب به اتفاق دوبیتیهای خود را از میان واقعیات زندگی خود و مردم بر میگزیند، همان مضامینی که فارغ از کیفیت و نحوه ابراز آنها، در باب سوم بوستان و بابهای پنجم و ششم گلستان سعدی میتوان یافت یعنی: در عشق و مستی و شور، در عشق و جوانی و در ضعف و پیری:
جوانی رفت و پیری هم عنان شد بهار عمر را وقت خزان شد
همه در خواب غفلت بود کوهی ندانم عاقبت بر من چنان شد
**
بیامد پیری و بشکست بالم
یقین دانم شده وقت زوالم
جوانی بیبها رفت از تو کوهی چه داند کس کنون چونست حالم
**
حتی گاهی که در خواندن مثنوی یا فایزخوانی از شعر دیگران استفاده میکند هم به دنبال اشعاری با همین مضامین است، مثلاً آنجا که با لحن نظامی بخشی از منظومه خسرو شیرین نظامی گنجوی را میخواند:
جوانی گفت پیری را چه تدبیر
که یار از من گریزد چون شوم پیر
جوابــش داد پیــر نغزگفتار که در پیری تو خود بگریزی از یار
**
او دوبیتیهایی میسراید و میخواند که نخست رضایت خودش را و سپس از طریق خواندن آنها با صدای پخته و دلنشین خویش رضایت و پسند عامه مردم را جلب نماید.
برای کوهی بوطیقای شعر «فن شعر» در رعایت وزن و قافیه خلاصه میشود و آرایههای ادبی و صنایع بدیعی در دیدگاه او اهمیت چندانی ندارد، آنچه برای او مهم است مضمون و معنایی است که از دوبیتی بر میآید.
البته این دوبیتیها از آن حد از استحکام و زیبایی برخوردار هستند که فایز خوانهای خوشصدای دیگر و سطح اول برازجان از قبیل شادروانان محمد زمانی و هدایت کمالی و نیز سایر خوانندگان هم آنها را با صوت بخوانند و ضبط و منتشر نمایند به ویژه در مواردی که کوهی با خواننده دیگری مانند زندهیاد محمد زمانی به صورت یکدرمیان دوبیتی میخوانند محبوبیت بسیاری در بین مردم کسب میکند.
برای کوهی زیبایی نتیجه تناسبی است که خودش «شاعر» به اعضا و اندام محبوب میبخشد یا او آن را آن گونه میبیند و وصف میکند. جوانی، شور و مستی، ضعف و پیری اموری همگانی است و همه تقریباً به طور یکسان در زندگانی آنها را تجربه میکنند و او هم دو بیتیهایش را با آگاهی به همین شناخت عمومی میسراید اما آنچه فردی و متفاوت است عشق است و پسند زیبایی که انگیزه سرایش بسیاری از دوبیتیهای او میگردد. عشق او نیز عشق به زیبایی است، زیبایی طبیعت، زیبایی بهار، زیبایی اخلاق و زیبایی انسان که همهی آنها را با شوریدگی تمام در دوبیتیهایش به تصویر میکشد و بعد هم میخواند. عشق او عشق عارفانه نیست، عشق زمینی است؛ مانند بیشتر دوبیتی سرایان دیگر. بتی در بازار میبیند:
گلی نشکفته و نو رس به بازار بدیدم، نیست مانندش به گلزار
ز خلق و خوبیش سر نیست کوهی به قامت سرد، چون ماهست رخسار
**
بتی «بخوانید زیبارویی» بر سر راه میبیند:
بتی زیبا به ره کرده شکارم به یک نظاره کرده بیقرارم
کفایت نامدش کوهی در آن دم نمود از تیر مژگان دل نگارم
**
پریرویی در خیابان از کنارش میگذرد:
چنان بر من گذشت آن سرو قامت که بر کس نگذرد زینسان قیامت
بغل افشاند و ابرو راست بنمود به کوهی وا نمود این است قامت
**
همه این موارد واقعی و در زندگی روزمره اتفاق میافتد و سوژه دوبیتیهایش میشود و ابراز این شوریدگیها صرفاً در جلسات شعرخوانی و فایزخوانی با همنشینان خواهد بود و لا غیر. در این محافل هم ذوق شعری افراد سنجیده، مقایسه و محک زده میشود و هم صدای خوش خوانندگان رونقبخش محفل میگردد و بعدها با استفاده از نوار ضبط صوت شور و حال آن محافل به سایر همشهریان نیز منتقل میگردد. نگارنده در ایام دانشجویی خود یکی از طرفداران پر و پا قرص و در حد اعتیاد به فایزخوانی همین خوانندگان هم ولایتی بودم که تا هم اینک نیز آثار حس خوش آن ایام لذتی شیرین را در کام جان یادآوری میکند.
با نگاهی عمیق تر میتوان گفت احوالی مانند عشق و عاشقی هم که اموری کاملاً شخصی و فردی به حساب میآیند در شعر کوهی با فردیت به معنای امروزین توجیهپذیر نبوده و معنا نمییابد. یعنی با اینکه منظور او از بت یا سرو قامت و نگار و... انسان مؤنث واقعی است که مثلاً به صورت اتفاقی با او روبرو شده و در چشمش جلوهای ویژه یافته، اما عشقورزی به او، توصیف زیبایی او، شرح هجران او، اعلام مشکلات راه وصال او تنها در دوبیتیهایش اتفاق میافتد و آن گاه که آن اشعار را میخواند، علیالخصوص هنگامی که به صورت آواز شروه سر می دهد شنودگان بسیاری با او هم ذات پنداری میکنند و آن اشعار را از زبان خود مییابند و آنچه برای کوهی میماند فقط شعر و هنر اوست.
کوهی از طریق گشودن دریچه ادبیات و هنر بر روی خود، از دیدگاه کاملاً سنتی و تنگی که جایگاه اشخاص در جامعه را با شغل آنها یقین مینماید فاصله میگیرد و برای شخصیتی فرهنگی و فرهیخته تعریف مینماید که ضمناً تعیینکننده همنشینان او و طراز مجالس بعدی او میگردد. هرچند از پیش و در شغل خود نیز فردی مورد اعتماد و احترام عمومی اهالی برازجان بوده و گرچه برخی روایات حتی تصدی کدخدایی یکی از روستاها را در سابقه او گنجانیده است اما اشتغال به گرمابه داری که از مشاغل شریف و مورد نیاز جامعه آن روز برازجان بود نیز از احترام او نمیکاهد.
کوهی ادعای شاعر بزرگ بودن یا شدن ندارد، او میخواهد از طریق هنر، از راه سرودن شعر، با تقسیم حس شوریدگی خویش از طریق فایزخوانی، وجود و هستی خود را، بودن خود را به دنیا و زندگی یادآوری و اعلام نماید که به خوبی هم از عهده بر میآید و به این زودیها هم از یادها نخواهد رفت. یادش گرامی باد.