کد خبر: 108123 ، سرويس: طنز تلخند
تاريخ انتشار: 08 بهمن 1397 - 11:30
طنز اختصاصی اتحاد خبر/جاروف
صاحبدار بی صاحب ...

اتحادخبر-خالو: چند روز قبل ماشین نیسانی جلوی دژ ایستاد. یک نفر پیاده شد و به راننده فرمان داد: بیا بیا بیا. با خودم گفتم: حتما مصالح آوردن برای مرمت دژ. برم ببینم چه خبره. دیدم  داربست پیاده می کنند. گفتم: خیر باشه، بسلامتی مرمت دژ شروع شده؟ گفت: آقا برو کنار میله ها نخوره بهت. بعد در چشم بهم زدنی داربستها  و همان چادر آبی هرساله...

* خالو:


چند روز قبل ماشین نیسانی جلوی دژ ایستاد. یک نفر پیاده شد و به راننده فرمان داد: بیا بیا بیا. با خودم گفتم: حتما مصالح آوردن برای مرمت دژ. برم ببینم چه خبره. دیدم  داربست پیاده می کنند. گفتم: خیر باشه، بسلامتی مرمت دژ شروع شده؟ گفت: آقا برو کنار میله ها نخوره بهت. بعد در چشم بهم زدنی داربستها  و همان چادر آبی هر ساله  جلو دژ  علم شد.

 

انواع قوری و بلور و چینی و چراغ  قشنگ، ردیف توی چادر چیده شد. سرم را  کردم تو چادر و گفتم: آقا، شما مجوز بر پا کردن چادر را از کی گرفتین؟ گفت: بزار کاسبیمون را بکنیم. گفتم: مگه اینجا جمعه بازاره؟ گفت: فضولیش به تو نیومده ما مجوز داریم  خوبشم داریم. رفتم توی  دژ. گفتم حتما اینجا کسی جوابگو هست. اما کسی نبود. نگهبان هم اطلاع  نداشت...


 ظاهرا تنها عمارت شهر که بی صاحب ولی صاحبدار است همین دژ است. همه صاحبش هستن اما کسی خودشو صاحب نمی کنه. هم فعال مدنی صاحبشه هم ادارات مختلف. هم هم هم، ولی در حقیقت بی صاحبه، هر کی  هر طور دلش خواست ازش استفاده حتی سوءاستفاده می کنه بعدم که کارش تمام شد می اندازش دور. بلانسبت دژ  مثل ....

لينک خبر:
https://www.ettehadkhabar.ir/fa/posts/108123