کد خبر: 108062 ، سرويس: مقاله
تاريخ انتشار: 07 بهمن 1397 - 09:55
تاملی بر جعل هویت در فضای مجازی دشتستان

اتحادخبر- مهدی شاد: نام مستعار یا هویت ناشناس در فرهنگ معین بدین گونه تعبیر گردیده است "اسمی که شخص برای پنهان کردن هویت واقعی خود از آن استفاده می کند".  نام مستعار را می بایست فصلی مفصل در تاریخ نوشتاری جهان دید که بیشتر از هر حوزه دیگر میتوان در ادبیات برای آن شاهد مثل آورد. اما این تنها حوزه کاربرد نام مستعار نبوده و حتی حوزه های سیاسی ...

مهدی شاد*

 

نام مستعار یا هویت ناشناس در فرهنگ معین بدین گونه تعبیر گردیده است "اسمی که شخص برای پنهان کردن هویت واقعی خود از آن استفاده می کند". نام مستعار را می بایست فصلی مفصل در تاریخ نوشتاری جهان دید که بیشتر از هر حوزه دیگر میتوان در ادبیات برای آن شاهد مثل آورد. اما این تنها حوزه کاربرد نام مستعار نبوده و حتی حوزه های سیاسی و اطلاعاتی و نظامی دارای سبقه تاریخی طولانی تری در کاربرد این تاکتیک داشته اند، اما قطعا حساسیت این موضوع در ادبیات و رسانه های مکتوب در گذشته و دنیای مجازی کنونی بیشتر از هر حوزه دیگر مورد توجه جامعه قرار گرفته و این حاصل تاثیرات مهم و جریان ساز این مقوله در تاریخ ادبیات و رسانه های خبری دارد.


در ابتدای این مقال لازم می دانم که از اسم مستعار به عنوان یکی از حقوق اولیه و ارکان آزادی های افراد و روشی برای فعالیت اجتماعی فعالین مدنی و رسانه ای با مدیریت بیشتر تبعات گوناگون انتشار آثار و نظریات خود دفاع کرده و این حق را به رسمیت بشناسیم. تاثیرات و تبعات زیادی که گاها در حوزه های اجتماعی و خانوادگی و امنیتی و حتی شغلی برای نویسندگان پیش آمد می کند، همگی گواهی بر حق استفاده از نام مستعار دارد.

بسیاری از بزرگان متاخر و معاصر ادبی و ژورنالیستی را داشته ایم که قسمت عمده ای از فعالیت حرفه ای خود را با نام مستعار پیش برده اند و افرادی چون احمد شاملو( بامداد) مهدی اخوان ثالث(م.امید) هوشنگ ابتهاج (الف.سایه)، سیاوش بیدگانی(استاد شجریان صادق هدایت(هادی صداقت) ایرج افشار، صمد بهرنگی، رضا براهنی(برهان رضایی) و بسیاری از نمونه های بیرونی از این دسته می باشند که لزومی بیشتر برای نام آوری نیست.

در کنار جنبه کارا و پیشبرنده استفاده از نام مستعار این مقوله نیز چون بسیاری دیگر از پدیده ها اجتماعی بشر مورد سوءاستفاده و منفعت طلبی های کج روان اجتماعی قرار گرفته است. این ابزار در تاریخ روزنامه نگاری ایرانی سبقه طولانی و گاها تاثیر گذار داشته است و مقاله معروف با نام مستعار رشیدی مطلق و توهین به ساحت مراجع شیعه و امام خمینی به عنوان رهبری دینی و مصلحی اجتماعی از نمونه های بارز این گونه سواستفاده ها و نگاه ابزاری و سفارشی به این موضوع می باشد.

در حوزه رسانه ای و ادبیات در باب این موضوع تا بدانجا گستردگی پدید آمده است که عنوان سندروم هاکل بری فین یکی از تئوری های رسانه ای و سبک ادبیات داستان نویسی می گردد و موضوع تحقیقات و نقد های بسیاری از محققان و کارشناسان می گردد.


موضوعی که در این مقال بدنبال آن هستم, تفاوت قائل شدن بین هویت ناشناس(anonymous indentity) با هویت جعلی(fake indentity) است. هویت جعلی همیشه ابزار واقع گردیده و عملا رسالتی اجتماعی در لوای آن دیده نمی شود و سعی بر خوشایند آمدن صاحبان قدرت و ثروت و یا مضیج گویی هسته های مشخص و یا به سخره گرفتن اجتماع و بعضی چهره های شناخته شده آن را دارد. تمامی حقوق شمرده شده در موضوع هویت ناشناس در هویت جعلی موضوعیت خود را از دست می دهد و به شکلی قابل تامل به صورت ضد این معیارها عمل می کند. در کنار جنبه های سفارشی و بازاری بودن هویت جعلی گاها می توان به جنبه های روانشناختی این موضوع نیز ورود کرد. بررسی های کارشناسانی نشان از نوعی نقصان شخصیتی و تلاطم روانی در افراد و رسانه های که از این ابزار استفاده می کنند، دارد. احمد اخوت در کتاب مستعار نویسی و شبه ترجمه که به بررسی جامع تمامی ابعاد این موضوع می پردازد و چنین می نگارد "بعضی نویسندگان دوست دارند پشت نقاب پنهان شوند تا دیگران بیشتر از معمول درباره شان صحبت کنند و آنان بشنوند و لذت ببرد".


این به معنای وجود جدی نوعی مشکل روانشناختی و شخصیتی در این دسته افراد است. شانه به شانه این دست افراد نیز همیشه رسانه های وجود دارند که با نگاه صرف ابزاری به این افراد سعی در استفاده از این موضوع برای کنجکاوتر نمودن مخاطبین رسانه های زرد خود و تبلیغات خود دارند و به جای می رسند که خارج از حدود توانایی‌های رسانه ای خود از فصل زردی گذشته و به رنگ لجنی کشیده می شوند.


این اشکال در نوع نگاه چرخاننده گان این رسانه های زرد است که یا از روز نخست با نگاه اقتصادی و فرصت طلبی به این حوزه ورود کرده و یا پس از  ناامیدی در رقابت حرفه ای با رسانه های کاربلد مقابل خود دست به نوعی انتحار زده و سعی به در ویترین قرار دادن خود و اخبار و تحلیل های اکثرا سفارشی و بازاری خود به هر نحوی از انحا را دارند.

 در پشت پرده تمامی این تحرکات نیر همیشه می توان رد پای جریانات تمامیت خواه و ضد آزادی اندیشه و نقد را دید که با آگاهی از نقصان ها و کمبودهای مالی و روانی نویسندگان و رسانه های زرد در تعامل با آنان سعی در پیشبرد اهداف تعیین شده خویش دارند و از این مجموعه ها به عنوان پیاده نظام خود بهره می برند.

نوع بازخورد این اقدامات ضد رسانه ای که مشاهده می شود گاها اهداف کاملا تخریبی علیه داشته ها و سرمایه های اجتماعی یک جامعه داشته ,می تواند نشان از بلوغ رسانه ای مخاطبان رسانه ای در یک جامعه باشد.

نمی بایست فراموش کرد که برای به ثمر رسیدن یک سرمایه اجتماعی و پدید آمدن فرصت های مدنی در هر جمع بشری، هزینه های بسیاری بر جامعه تامیل می شود و بی تفاوت گذشتن از توهین به آنان و تخریب این سرمایه ها میتواند موجی از یاس فلسفی در بین فعالان اجتماعی در دفاع از مطالبات اجتماعی را در بر داشته باشد. موضوعی که سیبل اصلی اکثر مقالات سفارشی نویس و با هویت جعلی ست و سعی در از میان برداشتن و فروپاشی هسته های فعال اجتماعی دارد. فروپاشی که نتیجه آن همان لجنزار مدیریتی ست که در سایه نمایش های رسانه ای و هیاهوی حاصل از آن ناکارآمدی را به بار آورده و رسانه های با این منش در آن قارچ وار رشد کرده و عرصه را برای متخصصین و فعالان واقعی و آرمان خواه تنگ می نماید.

به نظر میرسد که جامعه و فعالین مدنی و اجتماعی نمی بایست از کنار این موضوعات به سادگی بگذرند و اجازه جولان اوهامات فاسد کننده اجتماعی و واگرایانه مدنی در راستای تاثیر گذاری و در اختیار گرفتن سکان جامعه را ندهند. خط سیر تحولات اجتماعی همیشه شاهد این تلاطمات بوده است اما مهم آنست که جامعه تعهد خود را در حفظ داشته های خود بپذیرد و تمام قد در برابر این فرصت طلبی ها و تمامیت خواهی ها بایستند.

خوشبختانه فضای رسانه ای دشتستان نشان داده است که بلوغ خود را آغار نموده و اجازه مغول تازی مداد رنگی بدستان و رسانه های زرد حامی آنان را نمی دهد و با بصیرت در برابر این تحرکات دُگم گونه و جمود خواهانه قلم به دست می گیرد و به مصاف این میوه های گندیده سبد اجتماعی می رود تا یا با اصلاح رویه به ریل همگرایی مطالبات جامعه برگردند یا با آگاهی مخاطبان از صحنه رسانه ای خارج گردند.


در پایان لازم می بینم که فعال مدنی بزرگوار شهر برازجان جناب آقای غلامرضا شاکری که در ایام اخیر مورد هجمه این قشر بی ثبات فکری قرار گرفته است یاد کنم و به دیگر داشته های اجتماعی شهرستان نیز یادآور شویم که رسانه های سالم و پاک و رسالت محور همیشه از شخصیت حقوقی و حقیقی آنان دفاع خواهد کرد و در کنار نقدها و تعاملات سازنده رسانه ای، اجازه کوچکترین هتک حرمت را به زرد رویان مداد رنگی به دست نمی دهد و این را وظیفه و تعهد حرفه ای خود در قبال جامعه و سرمایه های آن می داند.


در پایان بیت شعر را تقدیم به تمامی فعالین بی چشمداشت مدنی می نمایم:

گمان مبر که به پایان رسیده بازی های جهان

هزار باده ناخورده در رگ تاک است هنوز

لينک خبر:
https://www.ettehadkhabar.ir/fa/posts/108062