
اتحاد خبر-بی قانون بن بادگیر: و ای فرزند بدان که طبابت را خطر فراوان است و تا توانی درد را به اسالیب (شیوه ها ) دیگر درمان کن که طبابت را اگرچه منفعت باشد، زیان نیز کم نباشد. و اگر چنان که تو را جز به طبیب رفتن چاره نبود، زنهار که به بیمه دل نبندی که بیمه را « نیمه » نیز نتوان نامید که حتا نیم هزینه ی درمانت نیز ندهد. و بدان که بیمه را چه طلایی باشد...
بی قانون بن بادگیر:
و ای فرزند بدان که طبابت را خطر فراوان است و تا توانی درد را به اسالیب (شیوه ها ) دیگر درمان کن که طبابت را اگرچه منفعت باشد، زیان نیز کم نباشد. و اگر چنان که تو را جز به طبیب رفتن چاره نبود، زنهار که به بیمه دل نبندی که بیمه را «نیمه» نیز نتوان نامید که حتا نیم هزینه ی درمانت نیز ندهد.
و بدان که بیمه را چه طلایی باشد و چه تکمیلی و چه سلامت، خاصیت نباشد. چنانکه اندر حکایتی شنودم که:
مردی بود که وی را ابوالدرد گفتندی و این مرد، از آن به ابوالدرد ملقب شدی که به روزگار پیوسته بیمار بودی و درد پیوسته اندر سواریخ (منافذ) وی بچرخیدی و از بینی به چشم و از چشم به شکم دور همی زدی. چندان که پیوستگان وی اندر مخارجش درماندند هرچند که وی را بیمه ای بود تکمیلی و نیم شبی را ابوالدرد، درد در اشکم اوفتاد و فرزندان وی را به طبیب بردند.
پس اطبّا آپاندیس وی جدا همی کردند و چون روزکی چند بگذشت، وی را موسم ترخیص برسید. و فرزندان ابوالدرد، به صندوق همی شدند و بیمه بنمودند لیکن صندوقدار گفت: مخارج پدر شما آزاد همی بود و بیمه را مسئولیتی نبود. بستگان به اعتراض گفتند: این را نه هزینه ی عینک بوده باشد و نه دندان که بیمه نپذیرد؛ پس دلیل چیست که هزینه آزاد باشد؟ پس صندوقدار، بر کرسی خویش اندکی بجهید و گفت: بدان که آپاندیس پدر شما به شکل لثه باشد و دندان به شمار آید و دندان و آنچه دندان بنماید، بیمه نباشد.
و ای فرزند این حکایت را از آن آوردم که هرگز عینک خود را به نشیمنگاه خود پاک بنکنی که اگر در نشیمنگاهت دردی آشکار شود، نشیمنگاه تو چشم به شمار آید و مخارجش آزاد باشد و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.