
اتحاد خبر-اِرنک باشی: نمی خواهم بگویم الان خوب است اما باور بفرمائید دوران نوجوانی و حتی جوانی و جهالت ما شکل و نحوه ارتباط پسران با دختران با امروز خیلی فرق داشت... مثلا به خاطر دارم یک سال به دلیل کمبود جا قرار بود امتحان نهایی ما در یک مدرسه دخترانه برگزار شود... آن روز مراقب امتحان تقریبأ هیچ کاری به تقلب نداشت و همه فکر و ذکرش این بود که مبادا ...
اِرنک باشی
نمی خواهم بگویم الان خوب است اما باور بفرمائید دوران نوجوانی و حتی جوانی و جهالت ما شکل و نحوه ارتباط پسران با دختران با امروز خیلی فرق داشت ... مثلا به خاطر دارم یک سال به دلیل کمبود جا قرار بود امتحان نهایی ما در یک مدرسه دخترانه برگزار شود... آن روز مراقب امتحان تقریبأ هیچ کاری به تقلب نداشت و همه فکر و ذکرش این بود که مبادا دانش آموزی روی نیمکت ها برای دختری متن ادبی یا پیغام عاشقانه ای بنویسند ... اتفاقأ یکی از بچه ها این بیت شعر را که هنوز هم بعد از سالها به یادم مانده با خط زیبایی که داشت روی نیمکت نوشته بود:
تنگ از این شهر آمدم، پهلوی مجنونم برید
خانه دلگیر است و من بیمار، بیرونم برید
از قضا گزمه امتحان این شعر را دید، خدا می داند بخاطر این بیتِ لو رفته، چه کردند و چه بر سر آن بیچاره بیت نویس آوردند فقط بگویم مراقب امتحان جلسه را به حال خود ول کرد تا بچه ها هر چه می خواهند تقلبی کنند او در حالی که با پس گردنی دانش آموز خوش ذوق را به بیرون می انداخت با صدای بلند، بریده بریده و با حالت پرسشی دکلمه می کرد: ( تنگ؟ یه کشیده ... شهر؟ یه اردنگی ... دلگیر؟ یه تیپا، بیمار؟ پس گردنی و...)... جالب اینکه آن روز ما دانش آموزان خودمان هم باورمان شده بود که شعر عاشقانه نوشتن برای یک دختر به مراتب بدتر از تقلب کردن در امتحان است...
وای که چه روزگاری بود... وای