
اتحاد خبر: تا واژگانِ تحقیق، مقاله، پژوهش و ... به گوشم می خورد؛ یک باره خاطرم پر می کشد به دانشگاه و ماجرای غلام حسن. لبخند هیچ گاه از لبانش محو نمی شد. بیش از اندازه بی خیال بود و اهل دل و با حال بود. ترم که شروع می شد، ماهِ اول هیچ گاه آفتابی ...
اتحاد خبر-خان: تا واژگانِ تحقیق، مقاله، پژوهش و ... به گوشم می خورد؛ یک باره خاطرم پر می کشد به دانشگاه و ماجرای غلام حسن. لبخند هیچ گاه از لبانش محو نمی شد.
بیش از اندازه بی خیال بود و اهل دل و با حال بود. ترم که شروع می شد، ماهِ اول هیچ گاه آفتابی نمی شد چون اعتقاد داشت این ماه در تقویمِ دانشگاهیِ ایشان نحسِ اکبر است و مخصوصِ حذف و اضافه. نیمه ی ماه دوم سروکلّه ی غلام حسن چون قرص خورشید از پس کمینگاه البرز هویدا می شد که صد البته، درس در قاموسِ ایشان، خاصِّ شبِ امتحان بود. دو سوم عمر این مخلوقِ کمیاب در رختخوابِ گرم و نرم سپری می شد و بقیّه اوقات یا در سلف سرویس بود یا در صفِ بالا بلند انواع وام، نان و سبزی و بعضاً حمام و دستشویی.
در کنارِ تمامِ این مشاغل، برای خالی نبودنِ عریضه گاهی صورت را صفایی می داد و به کلاس های بابِ طبع چون تربیت بدنی، آموزشِ خانواده و ... سری می زد. به محض ورود به کلاس منتظر بود که واژه ی پرطمطراق «تحقیق» بی مناسبت یا بامناسبت از دهن استاد بپرد. آن گاه در خفا یا ضُحی فصلی مُشبع در بابِ ارزشِ پژوهش می سرود و استاد بیچاره را سخت در منگنه قرار می داد تا بالاخره مسئله پژوهش را اگر جدی نمی گرفت ، به جدّ دنبال کند و این گونه با ورودِ شومِ یک باره ی خود «گرگِ تحقیق» را به جان همه می انداخت. البته تمام لاابالی گری ها یِ درسی خود را به این بهانه که «روی فلان پروژه دارد کار می کند.» راست و ریس و ماست مالی می کرد.
بعد از قالب کردنِ تحقیق به استاد و دانشجو، پول اندکی در جیب می نهاد و راهی کتاب خانه دانشگاه می شد. با دادنِ پانصد، هزار، گاهی بیش تر و گاه کم تر به پیرزنِ کتابدارِ مهربان با چاشنی دیپلماسیِ خنده، یک باره خود را در میانِ کوهی از پایان نامه ارشد و دکتری، جزوه و مقاله می دید. یکی را با موضوعِ مشابه انتخاب می کرد، کپی می گرفت و با قرار دادن نامِ خودش به عنوان پژوهشگر، محقق و گاهی از سر تواضع «گردآورنده» ابتدای مقاله، همه را شگفت زده می کرد و تحسینِ همگان را بر می انگیخت.

«غلام حسن» برو بیایی پیدا کرده و با پسوند و پیشوند «استاد»، «محقّق» و«پژوهشگر» سری میان سرها در آورده بود. شب ها بعد از گز کردن خیابان های پر از جنس لطیف، با یکی دو نخ سیگار می گرفت در عالم هپروت، قافیه پس و پیش می کرد و با پَرسه زدن در دنیایِ خیال، مکتب رمانتیک را به لرزه در می آورد که بی شک دلیلش همان سیر آفاق شبانه بود. کار به جایی رسیده بود که دانشجویان جدید الورود با دعوتِ استاد به اتاق های زنبور عسلی خود و سوال های پژوهشی؛ با پذیرایی مفصل، حسابی از خجالت غلام حسنِ دیروز و پژوهشگرِ برجسته ی امروز در می آمدند.
بالاخره روزی تشتِ رسوایی استاد از بام افتاد و چون ماجرای عشقِ شیخِ صنعان تمام کوچه پس کوچه هایِ شهر را خبر کرد. ماجرا از این قرار که: غلام حسن طبق عادت، پایان نامه خانم دکتری را کپی می گیرد و بدون خواندن حتی یک « واو »، به نامِ خود، آن را به استاد تحویل می دهد. ظاهراً خانم دکتر برای تعارف، مجیز یا هر چیز دیگر در صفحات پایانی، معذرت خواسته بود از اساتید بزرگوار که به دلیل وضع ِحمل، نتوانسته از عهده ی موضوع خوب بر آید و غلام حسن با نخواندن پایان نامه و عدم حذف این صفحه، بند را به آب داده بود. و بدین طریق غلام حسن ما در دنیایِ اختلاس البته از نوعِ پژوهشی شهره خاص و عام شد./د