کد خبر: 10201 ، سرويس: طنز تلخند
تاريخ انتشار: 07 اسفند 1391 - 08:17
هف تو لوله پوليكا (4)

ئي همساده ما، يه بچه كچيكي داره كه خوشون بنگش مي‌دن منچو. تا ايسونم هيچكمو از همساده‌يل نترسنه بفهمن كه اسم راس راسكيش چنه. فقط وش مي‌گن منچو. مانم ديه وش مي‌گيم منچو. البته، خيلي هم كچيك نيسا. كلاس دوم راهنماييه سي خوش. چن وخت پيش كه رفتيدم شازاوريم و نشسيدم ري سر يه تلي و هاسي به همه چي فكر مي‌كردم، 

 

ئي همساده ما، يه بچه كچيكي داره كه خوشون بنگش مي‌دن منچو. تا ايسونم هيچكمو از همساده‌يل نترسنه بفهمن كه اسم راس راسكيش چنه. فقط وش مي‌گن منچو. مانم ديه وش مي‌گيم منچو. البته، خيلي هم كچيك نيسا. كلاس دوم راهنماييه سي خوش. چن وخت پيش كه رفتيدم شازاوريم و نشسيدم ري سر يه تلي و هاسي به همه چي فكر مي‌كردم، يه مرتوه فكرم رفت هل منچو و ور خوم فكر كردم كه بايس اسمش منوچهر يا يه چي تو همي مايه‌يل بو وگرنه دي بواش، ديه ايقه هم نفهم نيسن كه اسم جيگرگوشه‌شونه بيلن منچو. نه، عندا... شما بوين، اسم بچه‌تونه ميلين منچو؟ يعني ريتون ويمو تو انظار بنگش بدين منچو؟ ... ديگ پريگل كه خوم و يه چن تا آدم بيكار مث خوم، سر كيچه وايساديديم، منچو همي‌جوري كه هاسي مي‌گروس و مف وش چر مي‌كرد، اومه كه بره خونه‌شون. نهاشه گرفتم، واداشتمش و گفتم چته مي‌گروي منچو؟ منچو كه هاسي مفشه قيت مي‌داد، گفت معلم‌مون پي خط‌كش زدمه. گفتم سي چه مي؟ گفت سي محض درس.  گفتم چه درسي؟ گفت تاريخ. گفتم بلد نبيدي مي؟ گفت چه مي‌فهمم. گفتم چه پرست كرد؟ گفت معلم‌مون پرس كرد كه درباره سلسله صفويان چه ميدونم، مونم درباره صفويان سيش حرف زدم. گفتم چه گفتي؟ گفت هيچي، گفتم صفويان، يه سلسله اي بيدن كه هف هش سال وضع‌شون خيلي خوب بي اما ناشكري كردن و همه چي‌شونه از دس دادن. جوري واويدن كه يه خاگيه پنج شيش نفري مي خوردن. گوشت واويدي تش سرخ. آلو پياز، رفته بي تو آسمون. مرخ و موي، فقط اسمي وشون مونده بي. برنج، فقط تو تلويزون ويمي بوينيش. خلاصه ايقه همه چي گشت و گرون واويدي كه اي يه نفري دوتا آلو يا دوتا كت پياز مي‌اسه، بايد دو نفر تا دم در خونه‌اش اسكورتش مي كردن كه كسي ترورش نكنه. حرف منچوه قعط كردم و گفتم اينايي كه مي‌گي، مال كي هسن؟ گفت مال صفويان نه. گفتم تو زمان صفويان خو تلويزون نبيده. منچو، يه سيل زشتي كرد و گفت نپه تو، پي پاتيل ديت سيل ماهواره مي كني؟ گفتم چه ربطي داره؟ گفت خو صفويان، همي الآنه نه. گفتم چطوري؟ گفت مي كوري كه دي بوام هر روز از سر صب تا شو، تو كيچه و خيابونل مي دوون كه صف مرخي، گوشتي، برنجي چي گير بيارن و خوشونه بچپنن توش؟ بعدش دواره مفشه قيت داد و گفت خو صفويان، يعني همي ديه. يعني تموم زندگيشون تو صف بيدنه. گفتم منچو، مي فهمي چنه؟ گفت نه. گفتم خداسرشهاده، اي مو جي معلم‌تون بيدما، پي خط‌كش نمي زدمت. مي فهمي چه وت مي‌كردم؟ گفت نه. گفتم مي كشتمت تا نسلت ري زمين ورداشته واوو! /م

 

لينک خبر:
https://www.ettehadkhabar.ir/fa/posts/10201