امروز: چهارشنبه 02 آبان 1397
    طراحی سایت خبری
تاريخ انتشار: 30 فروردين 1397 - 10:47

اتحاد خبر-مجید کمالی پور: بلالیتمان را که خوردیم وقت راه افتادن بود. بندر کنگ زمانی در تصرف پرتغالیها بوده و قلعه آنها هنوز در ساحل زیبای کنگ دیده میشود اما در محاصره آب. برای رفتن به داخل انچه از قلعه باقی مانده باید منتظر جزر بود اما وقتی رسیدیم مد بود و تو باید گامهایت را به حرکت امواج تنظیم میکردی تا بتوانی به قلعه برسی. بساطی داشتیم با امواج....

سفرنامه نوروزی _ قسمت دوم


وقتی لنج ما در کنار ساحل آرام گرفت دیگه چراغهای بندر سیاهی شب را میپوشاندن. بوی مهربانی که از لحظه ورود به کنگ شنیده بودیم اینجا نیز هوا را معطر میکرد. تا همراهان گپ و گفتی با ناخدای اهل دلی که در بندر پرسه میزد بکنند من سری به اطراف بار انداز زدم. هنوز لنجهای ماهیگیری داشتند بار میانداختند. 

روشویی های اینجا با ما فرق داشتند تا اهل تسنن برای وضو گرفتن مشکلی نداشته باشند. آبریزگاهها کمی ازسطح زمین کوتاهتر بود و برای شستن پاها برسم سنت هنگام وضو درد سری نبود.

وقتی برگشتم هنوز ناخدای پیر داشت با بچه ها حرف میزد. ناخدا را با شش، هفت لنجی که بر روی دریا و ساحل داشت تنها گذاشتیم و راهی محل استقرار شبانه امان هتل بومگردی شدیم.

اینجا از هر کس ادرسی بپرسی اول انگشت اشارتش رو به خانه خودش هست و اگر کمی در تعارف پا سست میکردی بر سر خوان کرمشان مهمان بودی.

پرسان پرسان در بافت قدیمی بندر هتلمان را یافتیم.

همان عمارتهای قدیمی و همان کوچه های تنگ و باریک اما تمیز. در تمام بافت قدیمی از تیرهای برق که همیشه مانع عکس خوب گرفتن است اثری نبود و کابلهای برق زیر زمینی بودن .

در انتهای کوچه تنگی هتل بومگردی منتظرمان بود . خانه ای قدیمی با حوضی در وسط که حالا باغچه ای بود و نارگیلی با قد بلندش کمی کج شده رو به اسمان بالا رفته بود، این نارگیل را صاحبش به خانم غلامی تقدیم کرده است.

 اتاق ما رو به شمال بود و بادگیر ساختمان در اتاق ما.

تا بچه ها جل و پلاسشان را پهن کنند من عازم پشت بام شدم تا در میان برگهای لوزی که از پشت بام بالاتر رفته بود با ماه شب دهم راز و نیازی کنم.

امروز روز مرد بود و وقتی برگشتم در میان خنده دوستان کادو روز مرد را تنم کردند.

شام را در یک محیط نو در یک فست فودی با پیتزای میگو و ماهی و نوعی سمبوسه بنام شاورما خوردیم.

دیگه بعداز چندین ساعت راه پیمودن وقت خواب بود و اخطارهای مرتب خانم مدیر که نت را خاموش کنید.

قلمرو رویاها خیلی زود همه را ربود...

 

صبح تا بلند بشیم ساعت از نه همگذشته بود. صبحانه آماده بود دیگه نمیخواست دنبال نون بدوی.

بومگردیها محلی برای تلاقی اقوام و اختلاط فرهنگیست. مردمانی با اداب و سنن متفاوت اما همه بدون تزاحم در کنار هم. میز کناری ما را جمعی اشغال کرده بودن از فرهنگهای متفاوت. ایرانی و خارجی.

صبحانه نان و پنیر و عسل و بلالیت و کمی نمیرو بود. اسم بلالیت را قبلا شنیده بودم .شاید یادگار حضور انگلیسیها در بوشهر. از نوعی ماکارونی ساخته شده بود اما شیرین.

بلالیتمان را که خوردیم وقت راه افتادن بود.

بندر کنگ زمانی در تصرف پرتغالیها بوده و قلعه آنها هنوز در ساحل زیبای کنگ دیده میشود اما در محاصره آب. برای رفتن به داخل انچه از قلعه باقی مانده باید منتظر جزر بود اما وقتی رسیدیم مد بود و تو باید گامهایت را به حرکت امواج تنظیم میکردی تا بتوانی به قلعه برسی.

بساطی داشتیم با امواج.

موج سمت چپ که میگذشت خیال میکردی زمان عبور بدون به اب زدن رسیده اما موج دست راستی جایگزین میشد و باید برمیگشتی تا خیس نشوی. آنهایی که عاقل تر بودن کفشها را کندند و به آب زدن . منکه تنبل تر بودم هی با رفت و امد امواج جلو عقب شدم و اخرش هم پایم تا مچ در آب فرو رفت. قلعه از دو بخش شمالی و جنوبی تشکیل شده بود. انواع رنگها درقالب سنگ در ساخت بنا بکار رفته بود. نسیم خنکی میوزید و رفتن ما خلوت زوجی  را که در دریچه ای رو به دریا نشسته بودند بهم ریخت.

امدن مکافاتی بود و رفتن مکافاتی دیگر.

بازهم پا به آب زدم تا گذشتم.

در جانب غربی برج مدور بلندی بود که آنهم باقی مانده قلعه بود. کمی دورتر باز هم بقایای قلعه در ساحل زیر شن مدفون بود.

 

عکاس:مجید کمالی پور
















 



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
1397/01/31 - 19:43
0
0
استفاده از واژه های زیبا و تعابیر دوست داشتنی در سفرنامه دوم نیز به زیبایی خودنمایی میکند، گویی که خواننده با راقم سطور سفرنامه همراه بوده است ، برای مجید کمالی خوش نویس وخوش فکر ارزوی سلامتی وسربلندی روزاروز ازداوردانای دادگر تمنا میکنم
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

پربازدیدترین خبرها

پربحث ترین