امروز: جمعه 29 تير 1397
    طراحی سایت خبری
تاريخ انتشار: 27 آذر 1396 - 13:35
گفت و گو با قدیمی ترین تئاتری ایران
اتحاد خبر: می گوید در آن روزگار عوام مشتری تئاتر نبودند و امثال ما را مطرب لقب می دادند. اقلیت خواص و روشنفکران به دیدن تئاتر می آمدند. از جمله ایراندخت خانم دختر بزرگ احمدشاه قاجار که شبی با همسر و دخترش زینت به دیدن نمایشی از داریوش اسدزاده می آیند و از آن شب باب آشنایی داریوش  جوان و این خانواده باز می شود. زینت دلباخته داریوش می شود و به او پیشنهاد ازدواج می دهد!! و در نهایت این دو در سال 27 با هم ازدواج می کنند.
اتحاد خبر: می گوید در آن روزگار عوام مشتری تئاتر نبودند و امثال ما را مطرب لقب می دادند. اقلیت خواص و روشنفکران به دیدن تئاتر می آمدند. از جمله ایراندخت خانم دختر بزرگ احمدشاه قاجار که شبی با همسر و دخترش زینت به دیدن نمایشی از داریوش اسدزاده می آیند و از آن شب باب آشنایی داریوش  جوان و این خانواده باز می شود. زینت دلباخته داریوش می شود و به او پیشنهاد ازدواج می دهد!! و در نهایت این دو در سال 27 با هم ازدواج می کنند.
هفته نامه نکته - میلاد جلیل زاده؛ پیرمرد یکم آذرماه وارد نود و پنج سالگی شده است شیرین تر از هر کسی این خاطرات را تعریف می کند. از بیمارستان تازه مرخص شده بود و علیرغم کسالت با بزرگواری برای گفت و گو با ما وقت گذاشت. حتی رسمیت لباس داخل منزلش هم کم از بیرون ندارد. منظم و بادیسیپلین است و این را مرهون تربیت تئاتری دوره جوانی اش می داند. شگفت انگیز است اگر بدانیم او در سال های ابتدایی دهه 20 در لاله زار تئاتر روی صحنه می برده؛ زمانی که خیابان شاهرضا (انقلاب اسلامی فعلی) هنوز آسفالت نشده بود و داریوش خان شب ها بعد از اتمام کارش در تئاتر به تقاطع این خیابان با لاله زار می رفت و شام را در رستوران لئون صرف می کرد.
 
او روزگار طلایی لاله زار را به چشم دیده است. درواقع او شاهد زنده تمام اتفاقات تاریخ معاصر به ویژه تاریخ معاصر هنر در 8 دهه گذشته بوده و این همه او را دوچندان گرامی تر می کند. ذهنش پر از خاطرات است و اگر سرحال و کیفور باشد شیرین و خواستنی تعریف شان می کند. خوشبختانه بخش مهمی از این خاطرات را در چند جلد کتاب ثبت کرده اما خاطرات بسیار دیگر هم دارد که یا قابل چاپ نیست یا خودش ترجیح می دهد ناگفته بماند. در ابتدای قرن حاضر شمسی روند مدرنیزاسیون ایران آغاز شده بود. سیدعلی نصر نمایش نوین را در کشور پایه گذاری کرد و داریوش جوان در همین مسیر کارش را به عنوان بازیگر و بعدها نویسنده و کارگردان آغاز کرد. نه دلبسته ثروت بود نه مقام.
 
وگرنه ازدواجش با نوه زیبا و ثروتمند احمدشاه پایدار می ماند و به پست های مهم دولتی پشت نمی کرد. او عاشق هنر بود و زندگی اش وقف تئاتر شد. او سال ها کار کرد. اما مردم بیش از هر نقشی او را در قامت پدربزرگ سریال «خانه سبز» به یاد می آورند که همراه با زنده یاد حمیده خیرآبادی چه دلچسب و به یادماندنی زوج سالمند دوست داشتنی خانه سبز را به تصویر کشیدند. گفت و گو با ایشان به بهانه سالروز تولدشان و برای ادای احترام به این هنرمند پیشکسوت کشورمان انجام شده است.
 
داریوش اسدزاده: هر شب و صبح خسرو شکیبایی را می بینم

آقای اسدزاده، شما قدیمی ترین تئاتری در ایران امروز هستید. فعالیت جنابعالی در عرصه هنر نمایش از چه تاریخی آغاز شد؟

من سال 1320 وارد تئاتر شدم. یعنی نخستین کارهای جدی ام را آن سال انجام دادم.

چند ساله بودید که رسما بازیگر شدید؟

به 20 سال نمی رسید. تازه دبیرستان نظام را تمام کرده بودم. وقتی وارد تئاتر شدم در محله خودمان به من مطرب می گفتند و فحشم می دادند. سال 1320 کسی نبود من را بفهمد. بچه خیابان ری بودم، اما هیچ رفاقتی با بچه محل هایم نداشتم. سال 1323 در دوره قوام السلطنه وارد خدمت دولت شدم و در وزارت دارایی کارکردم اما بعد از 20 سال تقاضای بازنشستگی دادم تا به هنر بیشتر بپردازم.

شما از لاله زار شروع کردید یا تئاتر تهران؟

حقیقت این است که لاله زار با تئاتر تهران یکی است. یعنی در ابتدا مکانی دائمی برای تئاتر وجود نداشت. تمام افراد در آن زمان مثل مرحوم سعیدی و حالتی و خیلی از استادان قدیمی، هر یکی دو ماه یک بار برنامه می گذاشتند و پول چندانی هم از آن در نمی آمد. برنامه ها هم اکثرا یکی دو شب بودند. سیدعلی خان نصر که به فرانسه رفته بود و فن تئاتر را در آنجا آموخت، بعد به ایران برگشت و آمد و یک تئاتر دائمی در لاله زار تاسیس کرد. یعنی ایشان یک جایی را در گراندهتل خریداری کرد و به اجرای دائمی تئاتر اختصاص داد.

آقای نصر تئاتر دائمی را در چه سالی تاسیس کرده بود؟

در سال 1319.

یعنی وقتی شما وارد فعالیت شده بودید، تهران تئاتر دائمی داشت...

بله. من سال 1320 وارد شدم. همان وقت کسانی مثل آقایان مازیار طوسی، دریابیگی و محتشمی، که بازیگران آن زمان به حساب می آمدند، در گراندهتل برنامه اجرا می کردند. آن موقع که ما وارد شدیم، مدرسه هنرپیشگی هم تاسیس شده بود و ما وارد مدرسه شدیم، دو سه سالی که دوره گذراندیم، توانستیم وارد تماشاخانه شویم.

در حقیقت منظور شما همان تماشاخانه ای است که به اسم مرحوم نصر شناخته می شود؟

بله. این تماشاخانه تهران ادامه داشت تا مرحوم سیدعلی خان نصر که پایه گذار آن بود فوت کرد و بعد، تئاتر تماشاخانه تهران به اسم سیدعلی خان نصر باقی ماند.
 
 داریوش اسدزاده: هر شب و صبح خسرو شکیبایی را می بینم

تا چه زمانی تئاتر نصر، تنها تئاتر دائمی تهران بود؟

بعد آقای عبدالحسین نوشین آمد و تئاتر فردوسی را درست کرد و تئاتر سعدی و تئاتر فرهنگ هم آمدند و ما جا به جا شدیم و بعد از آن هم تئاترهای دیگری درست شدند و زمانی رسید که ما در لاله زار شش هفت نمایش همزمان داشتیم. یعنی لاله زار در آن زمان کانون هنرهای نمایشی شده بود.

آبا بعد از مردادماه سال 32، فضای تئاتر ایران هم تغییر محسوسی به خودش دید؟

خب اولا که بالطبع وقتی زمان جلو برود، شیوه ها هم تغییر می کنند. یعنی اگر هیچ اتفاق خاصی هم نمی افتاد، تئاتری که ما طی سال های 23 و 24 اجرا می کردیم با کارهای سال 32 تفاوت وجود داشت؛ اما به هر حال از سال 32 به بعد ترجمه ها بیشتر وارد شدند. در کنار آن سینما هم آمد، فیلم های دوبله آمدند، فیلم های هندی آمدند و فیلمفارسی هم وارد میدان شد و مردم را به شدت سمت خودش کشید. از آن زمان به بعد هم فضا کم کم رفت سمت آتراکسیون ها و مقدار زیادی از تئاتر مشغول کارهای آن چنانی شد.

فعالیت سینمای ایران از سال 32 به بعد جدی شد؟

سینما از سال 27 شروع شد، اما چندان رشدی نداشت. من خودم در سال 27 فیلم بازی کردم ؛ اما تئاتر همچنان از آن جلوتر بود. سینما در ایران از زمانی رشد کرد که فیلم های خارجی وارد مملکت شدند و بعد از آن فیلمفارسی آمد. یعنی سال های 34 و 35 بود که سینما خیلی جدی شد و قوت پیدا کرد.

خود شما در تئاتر بیشتر فعالیت می کردید یا سینما؟

من در تئاتر می نوشتم و کارگردانی می کردم و فعال بودم تا اینکه اوضاع اینچنین شد و کم کم آمدم به سمت سینما.

تئاتر ایران در فاصله سال های 32 تا 57 چه فضایی داشت؟

یک مقدار رونق آن کم شده بود و سال های 37 و 38 کم کم آتراکسیون شروع شد. آتراکسیون به این دلیل آمد که تئاتر نمی توانست پول خودش را دربیاورد و با سینما رقابت کند بنابراین به این چیزها رو آورد.

بعد از انقلاب چطور؟ شما تغییرات تئاتر ایران بعد از انقلاب را چطور ارزیابی می کنید؟

من خودم تا سال 55 در ایران بودم و بعد از آن رفتم به آمریکا و 10 سالی در آنجا ماندم. برای همین دیگر در جریان باقی مسائل قرار نگرفتم.

بعد از آن 10 سال که برگشتید چطور؟

دیگر در ایران تئاتر بازی نکردم. فیلم سینمایی و سریال کار کردم اما تئاتر نه.

ارتباط شما با تئاتر کاملا قطع شده؟

نخیر کارها را خیلی می بینم، ولی خودم در اثری حضور پیدا نکردم.

به هر حال ارتباط کاری تان با تئاتر قطع شده.

درباره اش کتاب نوشتم. کتابی که درباره تاریخچه تئاتر ایران نوشتم، الان سه جلد از آن منتشر شده و جلد چهارم را هم دارم می نویسم.

در سال هایی که خارج از ایران حضور داشتید، فعالیت تئاتری هم می کردید؟

کار خاصی نکردیم. این لس آنجلس که امروز می گویند چند میلیون ایرانی دارد، آن وقت ها این شکلی نبود. ایرانی های آن زمان در آمریکا تعدادشان به حدی نبود که بشود روی حضورشان در نمایش حساب کرد و بلیت فروخت. حتی هنرپیشه هم به قدر کافی نداشتیم. ما هم یکی دو تا کار را انجام دادیم و دیدیم فضا این شکلی است و صرف نمی کند، دیگر ادامه ندادیم.
 
داریوش اسدزاده: هر شب و صبح خسرو شکیبایی را می بینم
 
یعنی از سال 55 به بعد دیگر روی صحنه نرفتید؟

نه نرفتیم. البته غیر از آن یکی دو کاری که در آمریکا اجرا کردیم و مربوط به همان اوایل سکونتم می شود. البته الان ازدحام جمعیت ایرانی در آنجا بالاست و کلی هنرپیشه در آن طرف هستند و شاید حالا شرایط برای کسی که بخواهد تئاتر ایرانی را در خارج از کشور کار کند، فرق داشته باشد.

چطور شد که وقتی به ایران برگشتید دیگر کار تئاتر را ادامه ندادید؟

چون نمایشنامه هایی که با خودم آورده بودم به رغم ایرانیزه شدن شان باز هم مورد قبول بعضی ها نبودند. بحث های زیادی بین من با آنها درگرفت که سرانجامی هم نداشت و انگار حرف هم را نمی فهمیدیم. برایم سخت بود به تئاتر بیایم و کسانی درباره من اظهارنظر کنند که واقعا در آن حد نبودند.

دل تان برای صحنه تنگ نمی شد؟

چرا خیلی... اما چاره ای نبود و نیست. البته دوستان و مسوولان امروز خیلی لطف دارند و همچنان دعوت می کنند، ولی شرایطی دیدم که احساس کردم کار در تلویزیون راحت تر است.

تئاترهای امروز را نمی پسندید؟

چرا؛ می پسندم. من به تماشای کارهای زیادی می روم.

از بین این کارها چه تعدادشان را دوست دارید؟

تقریبا همه شان خوبند. نگوییم تقریبا، کارهایی که الان اجرا می شوند همه شان خوب هستند. پیشرفت کرده ایم.

نخستین کار سینمایی که در ایران انجام دادید برای چه زمانی بود؟

فیلم «همسر مزاحم» بود در سال 1327 که تقریبا 25 ساله بودم.

کارگردان آن کار فرانسوی بود؟

نه سرژ آزاریان ارمنی بود و در فرانسه کار یاد گرفته بود. اصولا ارامنه در ایران تشکیلاتی برای خودشان داشتند. آنها برای خودشان برنامه هایی ترتیب می دادند و گروه های مختلفی برقرار کرده بودند. در تئاتر و موسیقی و سینما اینها فعالیت داشتند. در باشگاه ارامنه که قدمتی 100 ساله دارد، اینها فعالیت های فرهنگی هنری متعددی می کردند و خدمات ارمنی ها به این مملکت خیلی شایان بود.

شما در سال های بعد از انقلاب با ساموئل خاچیکیان که از همین ارامنه بود فیلم کار کردید...

خاچیکیان هم خیلی خدمت کرد. او اصلا از این تشکیلات ارامنه آدم خاصی بود که بیرون آمد و کارگردان خیلی خوبی بود. خیلی فن می دانست و به بقیه یاد داد.
 
 داریوش اسدزاده: هر شب و صبح خسرو شکیبایی را می بینم

فیلم دوم تان چطور؟

«کلاه غیبی» با سالار عشقی که چندان شهرتی نداشت. اینها از افرادی بودند که می آمدند و چند تا کار می کردند اما به شهرتی نمی رسیدند.

از فیلم های سینمای قبل از انقلاب تان کدام یک بیشتر در خاطرتان نقش بسته؟

خب من الان 95 ساله هستم. توقع چندانی در این باره از من نداشته باشید که هم چیز را خوب یادم باشد. ولی «ممل آمریکایی» یادم هست که بهروز وثوقی در آن بازی کرده بود.

وقتی بعد از انقلاب به ایران برگشتید، با کدام کار فعالیت تان را جلوی دوربین آغاز کردید؟

سال 1366 بود با «گل مریم» در سینما.

و با تلویزیون از کی آغاز کردید؟

سال 74 بود در سریال «سمندون».

تا قبل آن اهل کار با تلویزیون نبودید؟

در تئاتر و سینما کار می کردم. آن وقت ها بیشتر فکر و ذهنم درگیر تئاتر بود. آقای ناصر هاشمی ماجرا ساخت سریال «سمندون» را با من در میان گذاشت. هر چند اوایل زیاد مایل به این کار نبودم، اما سرانجام وارد کار شدم و در نقش مقابل مرحوم حمیده خیرآبادی بازی کردم.

«سمندون» یک ورود به یادماندنی برای شما به تلویزیون بود. البته در ادامه «خانه سبز» را هم کار کردید که در خاطره ها مانده است.

«خانه سبز» را همه مردم دوست داشتند. موفقیت آن کار تا پایه ای رسید که قرار شد روند کار ادامه پیدا کند یا سری بعدش را هم بسازند؛ اما متاسفانه مشکلات مالی پیش آمد و کار را ادامه ندادیم.

از خسرو شکیبایی هم خاطره ای که مربوط به آن سریال باشد در ذهن تان مانده؟

خاطرات من و خسرو به آن سریال بر نمی گردند. ما با هم رفیق گرمابه و گلستان بودیم. هنوز عکس او در اتاق خواب من است و شب موقع خواب و صبح موقع بیدار شدن می بینمش.

آقای اسدزاده، غیر از پیشرفت های تئاتر امروز که نسبت به دوران فعالیت شما اتفاق افتاده و لاجرم باید رخ می داد، چه تفاوتی بین فعالیت های هنری امروز با روزگار خودتان می بینید؟


خب در زمان ما عشق به این فعالیت ها فراوان تر بود. ما خیلی از کارها را که خوب بودند به خاطر دل مان مجانی بازی کردیم؛ اما کاش امروزی ها هم این طوری باشند و ملاک شان مادیات نباشد./د



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

پربازدیدترین خبرها

پربحث ترین