امروز: يکشنبه 26 آذر 1396
    طراحی سایت خبری
تاريخ انتشار: 04 آذر 1396 - 12:20

اتحادخبر: کار کردن، یکی از نیازهای روان شناختی انسان است. شاید تعجّب کنید و تصوّر نمایید که کار کردن، در زمره امور اقتصادی قرار می گیرد؛ اما واقعیت این است که کار، یکی از نیازهای روحی و روانی انسان نیز هست. اگر کار نباشد، نشاط و شادابی از میان خواهد رفت و زندگی، خسته کننده و ملال آور می گردد. اگر کار، یک نیاز باشد که هست، برآورده نساختن آن، موجب ناراحتی های روحی و روانی خواهد شد. امام صادق علیه السلام می فرماید:اگر تمام نیازهای انسان، آماده بود، زندگی برایش گوارا نبود و از آن، هیچ لذّتی نمی برد.

مقدمه

کار و تأمین نیازها، گذشته از حکمت الهی در تأمین مواد لازم برای نیازهای بشر، نکته دیگر، طبقه بندی نیازها از جهت ضرورت آن برای بقای حیات است. هر چه نیاز انسان به چیزی، ضروری تر و حیاتی تر باشد، خداوند، دستیابی به آن را نیز آسان تر قرار داده است و هر چه از درجه ضرورت آن، کاسته شود، دستیابی به آن، نیاز به کار و تلاش دارد. تا انسان به خاطر بی کاری و بطالت، در مستی و فساد غوطه ور نشود.

همان گونه که کودک بی کار، به خود و خانواده اش آسیب می رساند، انسان بی کار نیز بر اثر سرمستی و خوش حالی، باعث زیان خود و نزدیکانش می گردد. این حقیقت را می توان در زندگی کسانی که در رفاه و خوشی و بی نیازی، بزرگ شده اند، دید.[1]

امام صادق علیه السلام در این باره به مفضل بن عمر می فرماید: ای مفضل! از آفرینش و آماده سازی حکیمانه و مدبّرانه اشیا برای رفع نیاز انسان، درس عبرت بگیر. برای او غلّات، آفریده شده، ولی او باید آنها را آرد کند و آرد را خمیر سازد و با آن، نان بپزد.

برای پوشاکش پشم آفریده شده، ولی او باید آن را بزند و بریسد و ببافد. برای او درخت آفریده شده، ولی باید آن را بکارد و آبیاری کند و مراقب آن باشد. داروها برای درمان بشر پدید آمده اند، ولی او باید آنها را از زمین برگیرد و با مواد دیگر، مخلوط کند و داروی شفابخش بسازد. دیگر اشیا را نیز همین گونه می یابی. حضرت، سپس تأکید می کند:

بنگر که چگونه تمام نیازهای ضروری انسان، آفریده شده، ولی انسان باید برای دسترسی به آنها تلاش و حرکت کند که صلاح وی در این است؛ زیرا اگر همه این نیازها را بدون تلاش و کوشش به دست می آورد، همواره در وادی سرمستی و طغیان سقوط می کرد و چه بسا دست به اعمالی می زد که خود را نیز هلاک کند.[2]

بی کاری، عاقبت خوبی ندارد. اگر یک زندگی در نهایت، به تباهی و بدعاقبتی ختم شود، نمی توان آن را زندگی موفّق دانست. زندگی موفّق، آن نیست که اکنون در راحتی و خوشی باشیم، ولی آینده ای تلخ را رقم زنیم. زندگی موفّق، آن است که آینده خود را تضمین کرده باشیم. کدام یک بهتر است: خوشی، راحتی و بی زحمتی امروز، در برابر بدعاقبتی فردا؟ یا زندگی توأم با تلاش، اما آتیه دار؟ کار و تلاش، برآورنده نیاز و پس انداز خوش بختی برای فرداست. پس زندگی بی زحمت، زندگی همراه با رضایت نیست.

کار و بهداشت روان

الف- شادابی

گذشته از تأثیر کار در آتیه سازی، از جهت روان شناختی نیز تأثیرات مهمّی در بهداشت روان دارد. کار کردن، یکی از نیازهای روان شناختی انسان است. شاید تعجّب کنید و تصوّر نمایید که کار کردن، در زمره امور اقتصادی قرار می گیرد؛ اما واقعیت این است که کار، یکی از نیازهای روحی و روانی انسان نیز هست. اگر کار نباشد، نشاط و شادابی از میان خواهد رفت و زندگی، خسته کننده و ملال آور می گردد. اگر کار، یک نیاز باشد که هست، برآورده نساختن آن، موجب ناراحتی های روحی و روانی خواهد شد. امام صادق علیه السلام می فرماید:

اگر تمام نیازهای انسان، آماده بود، زندگی برایش گوارا نبود و از آن، هیچ لذّتی نمی برد.[3] حضرت، سپس با ذکر مثالی به توضیح بیشتر در این زمینه پرداخته، می فرماید:

آیا نمی بینی اگر کسی مدّتی میهمان باشد و تمام نیازهای خوراکی و نوشیدنی و کاری او را برآورده سازند، هر آینه از بی کاری آزرده می شود و نفسش با او به نزاع برمی خیزد که باید به کاری مشغول گردد. حال اگر نیاز انسان در تمام عمر، برآورده باشد و هیچ نیازی نداشته باشد، چه خواهد شد؟! پس بهترین تدبیر در آنچه برای انسان، آفریده شده، این است که جایی برای تلاش، نیز قرار داده شود، تا بی کاری، او را به رنج نیندازد.[4] بنابراین، زندگی بدون کار، ملال آور و خسته کننده است و کار و تلاش، یکی از ارزش های مهم زندگی است.

ب- کار، تأمین روزی و آرامش

یکی از راه های کسب آرامش، تأمین بودن نیازها و عدم نگرانی برای به دست آوردن روزی است. انسان، چون به روزی، نیازمند است، در صورتی که تأمین نباشد، نگران، مضطرب و ناآرام خواهد شد. یکی از راه های تأمین روزی، کار و تلاش است. توکل و اعتماد به خدا هرگز جای کار را نمی گیرد. الگوی زندگی دینی، عبادت بدون کار و تلاش نیست. در قرآن کریم، خداوند می فرماید که: پس از نماز، به کسب روزی بپردازید.[5] و کسانی را که چنین می کنند می ستاید.[6] و می فرماید: که خداوند دریاها را مسخّر شما قرار داد، تا کشتی ها را روی آن حرکت دهید و کسب روزی کنید.[7] بنابراین، تلاش برای کسب روزی، هیچ منافاتی با دینداری و توکل ندارد. وقتی کسی برای کسب روزی خداوند تلاش کند، با کسب روزی، آرامش می یابد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در این باره می فرماید: به درستی که هرگاه روزی انسان تأمین شود، نفْس آرام می گیرد.[8]

سلمان فارسی، تربیت شده پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله است. امام باقر علیه السلام از قول وی چنین نقل می فرماید:

بدرستی که نفْس، وقتی چیزی در زندگی نداشته باشد که بر آن تکیه کند، با بی قراری اصرار می کند و آن گاه که زندگی اش تأمین شود، آرام می گردد.[9]

امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام تا قوت سالشان را تأمین نمی کردند، چیز دیگری خریداری نمی کردند. امام رضا علیه السلام در تبیین تأثیر این امر می فرماید: هر گاه انسان، روزی سالش تأمین باشد، سبک بار گشته، راحت می گردد.[10]

از آنچه گفتیم، معلوم می گردد که تأمین بودن روزی، نقش مؤثّری در احساس آرامش دارد و این، جز از راه کار و تلاش به دست نمی آید. با نشستن و دعا کردن، روزی تأمین نمی گردد و آن گاه که روزی، تأمین نباشد، انسان ناآرام می شود و ناآرامی، موجب نارضایتی می گردد.

ج- کار و خودْارزش بخشی

با کار کردن، نیازهای زندگی انسان تأمین می شود و بدین وسیله، «استقلال زندگی» تأمین می گردد. کسی که با تلاش و زحمت خود، زندگی اش را تأمین می کند، وابسته به دیگران نیست. سربار دیگران بودن، مایه خواری و ذلّت انسان می گردد. در حقیقت، کسی که کار نمی کند، با آبروی خویش معامله می کند؛ آبرو می دهد و کالا می خرد![11] تجارت با آبرو، مساوی است با خوار شدن نزد دیگران و از بین رفتن عزّت نفس.

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به ابوذر توصیه می کنند: ای ابوذر! از گدایی بپرهیز که حالت خواستن از مردم، ذلّت حاضر است و فقری است که به سوی آن، شتاب گرفته ای.[12]

امام سجاد علیه السلام می فرماید: حاجت خواهی از مردم مایه ذلت زندگی می شود و حیا را از میان می برد و از وقار و شکوه آدمی می کاهد.[13]

از این رو، پدیده «سربار دیگران بودن» یا «زندگی وابسته داشتن» به شدّت مورد نکوهش قرار گرفته است. عزّت نفس یا احساس ارزشمند بودن،[14] یکی از اساسی ترین نیازهای روانی انسان است. طبیعی است کسی

که از این نیاز، برخوردار نباشد، نمی تواند احساس شادکامی و رضایتی از زندگی داشته باشد.

لذا در فرهنگ دینی، از کار کردن، به عنوان «حرکت به سمت عزّت» یاد شده که نشانگر نقش کار در عزّت نفس افراد است. کسی به نام معلی بن خنیس می گوید: روزی امام صادق علیه السلام مرا دیدند که دیر هنگام به بازار می رفتم. از این رو به من فرمود: صبح زود به سوی عزّت خودت حرکت کن.[15]

هشام بن احمر نیز می گوید: امام کاظم علیه السلام همواره به مصادف می فرمود: صبح زود به سوی عزّت خودت- یعنی بازار- حرکت کن.[16]

روزی امام صادق علیه السلام در جمع برخی از یاران خود بودند و احوال کسی را پرسیدند و گفتند: «چرا فلانی به حج نمی رود؟». جواب دادند که او تجارت را رها کرده و دارایی او کم شده است. حضرت که تکیه زده بودند، با شنیدن این حرف، راست نشستند و خطاب به حاضران فرمودند:

تجارت را رها نکنید که خوار می شوید؛ تجارت کنید تا خدا به شما برکت دهد.[17]

کار و تجارت، سبب بی نیازی می گردد و بدین سان، عزّت فرد تأمین می گردد. امام علی علیه السلام می فرماید:

به تجارت بپردازید که مایه بی نیازی شما از چیزهایی است که در دست مردم است.[18]

کار و تلاش برای تأمین روزی، یکی از عوامل مهم در تأمین عزّت نفس است و آن گاه که عزّت نفس تأمین شد، فرد، به احساس خوبی از خود و زندگی دست می یابد. بنابراین، یکی از عوامل مهم در رضامندی از زندگی، کار و تلاش است.

هنر تدبیر

صرف تأمین امکانات، برای خوش بختی و احساس لذّت از زندگی، کافی نیست، بلکه نیمی از ماجراست؛ نیمه دیگر آن، چگونگی استفاده انسان از روزی است. یکی از ضرورت های زندگی موفّق، مهارت استفاده از روزی است. این، همان چیزی است که در ادبیات دین از آن با نام «تدبیر» یاد می شود. امام علی علیه السلام می فرماید: سامان زندگی در تدبیر است.[19]

و در کلام دیگری می فرماید: قوام زندگی در نیک تقدیر کردن است و ملاک آن، نیک تدبیر کردن.[20]

اگر عنصر تدبیر را از زندگی برگیریم، همانند محصول ارزشمندی است که آفت گرفته باشد. امام علی علیه السلام می فرماید: آفت زندگی، بد تدبیر کردن آن است.[21]

بد تدبیر کردن، کلید فقر است.[22] به همین جهت، پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله تهدید نگران کننده برای آینده امت اسلامی را «سوء تدبیر» می داند:

من برای امّتم از فقر نمی ترسم؛ ولی از سوء تدبیر ترسانم.[23] اندازه موفّقیت به اندازه مهارت در تدبیرگری است، نه میزان درآمد.

درآمد اندک همراه با حسن تدبیر، بهتر از درآمد زیاد همراه با بی تدبیری است. امام علی علیه السلام وقتی مهارت های زندگی را به فرزند خود آموزش می دهد، می فرماید: خوب تدبیر کردن همراه با روزی به اندازه، برای تو کارآمدتر از روزی زیاد همراه با اسراف است.[24]

امام علی علیه السلام در کلام دیگری به نکته مهم دیگری اشاره کرده، می فرماید:

یکی از ویژگی های مال، «پایداری» آن است. هر چه مال، پایدارتر باشد، بهره بیشتری به انسان می دهد و رونق بیشتری به زندگی می بخشد.

شرط پایداری مال نیز خوب تدبیر کردن آن است. امام علی علیه السلام در این باره می فرماید: حسن تدبیر، مال اندک را رشد می دهد و سوء تدبیر، مال فراوان را نابود می سازد.[25]

اگر به اهمیت تدبیر، خوب توجّه شده باشد، معنای جمله آغازین (که گفتیم دارایی و درآمد، نیمی از ماجراست)، به خوبی روشن می شود.

خداوند، روزی می دهد؛ اما این نیمی از ماجراست؛ نیمه دیگر آن، مهارت انسان در مصرف کردن آن است. بر همین اساس است که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله از تدبیر و تقدیر، به عنوان نیمی از زندگی یاد کرده است:

تدبیر کردن، نیمی از زندگی است.[26] اندازه نگه داشتن، نیمی از زندگی است.[27]

معنای تدبیر

بنابراین، یکی از ضرورت های زندگی موفّق، برخورداری از مهارت تدبیرگری زندگی است و تدبیر زندگی، یعنی برنامه ریزی برای آنچه خداوند، روزی انسان می کند. خداوند بر اساس حکمت و مصلحت خود، روزی انسان را می رساند و این انسان است که باید آنچه را خداوند داده است، مدیریت کند و به بهترین شکل ممکن، مصرف نماید.

برخی از اصحاب امام صادق علیه السلام نقل می کنند که گاهی حضرت، غذای خوبی به ما می دادند و گاهی غذای ساده. به ایشان عرض کردیم: ای کاش شما آینده نگری می کردید تا وضعتان متعادل گردد! حضرت در پاسخ فرمود: همانا ما به موازات خواست خداوند تدبیر می کنیم؛ پس هر گاه که بگشاید، ما هم می گشاییم و هر گاه که بر ما تنگ گیرد، ما هم تنگ می گیریم.[28]

وظیفه ما مدیریت کردن منابعی است که خداوند در اختیار ما می گذارد و این جاست که انسان، هنر خویش را به نمایش می گذارد و در سایه آن، زندگی خود را سامان می دهد.

یکی دیگر از بارزترین مؤلّفه های تدبیرگری «میانه روی» در زندگی است. در ادبیات دین، مفاهیمی مثل: اسراف و تبذیر، در مقابل تدبیرگری زندگی قرار گرفته اند.[29] و مفاهیمی مثل: تقدیر و اقتصاد، در کنار آن.

«زیاده روی در مصرف» و «مصرف بی جا» نشانه بی تدبیری است و «اندازه گیری» و «میانه روی» در مصرف، نشانه حسن تدبیر است. از این رو، همان گونه که تدبیرگری، نیمی از زندگی دانسته شده است، میانه روی نیز نیمی از زندگی دانسته شده است. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: میانه روی در خرج کردن، نیمی از زندگی است.[30]

امام علی علیه السلام میانه روی و تدبیرگری را نشانه خیرخواهی خداوند نسبت به انسان دانسته، می فرماید:

خداوند، هر گاه خیر بنده ای را بخواهد، میانه روی و حسن تدبیر را به وی الهام می کند و او را از بدتدبیرگری و اسراف، دور می سازد.[31]

این کلام، همبستگی میانه روی با تدبیرگری و تقابل اسراف با تدبیرگری را به خوبی نشان می دهد. در کلام دیگری از حضرت نیز تبذیر و تدبیرگری در مقابل یکدیگر قرار گرفته اند: حُسن تدبیر و دوری از تبذیر، از حُسن سیاست است.[32]

کسانی که اهل تبذیر و اسراف هستند، به دلیل فقدان تدبیرگری، معمولًا از عنصر رضامندی، کمتر برخوردارند؛ زیرا این حالت، از یک سو همراه با زیاده خواهی و سیری ناپذیری است و از سوی دیگر، موجب اتلاف منابع (روزی) می گردد.

بریز و بپاش و خرج بی رویه، هر چند شاید ساعاتی، مایه خوشی انسان گردد، ولی تداوم نخواهد داشت. آینده نگری و رضامندی پایدار در تدبیرگری، اندازه گیری و میانه روی است. این، قانون زندگی است.

پی نوشت ها

[1] ر. ک: توحید المفضّل، ص 87؛ بحار الأنوار، ج 3، ص 87.

[2] توحید المفضل، ص 85؛ بحار الأنوار، ج 3، ص 86.

[3] توحید المفضّل، ص 85؛ بحار الأنوار، ج 3، ص 86.

[4] همان.

[5] «فَإِذا قُضِیتِ الصَّلاةُ فَانْتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ؛ پس هر گاه نمازتمام شد، روی زمین، پراکنده شوید و فضل خدا را طلب کنید» (سوره جمعه، آیه 10).

[6] «وَ آخَرُونَ یضْرِبُونَ فِی الْأَرْضِ یبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ؛ و گروه دیگری که در زمین حرکت می کنند و از فضل خدا طلب می کنند» (سوره مزمل، آیه 20).

[7] «اللَّهُ الَّذِی سَخَّرَ لَکمُ الْبَحْرَ لِتَجْرِی الْفُلْک فِیهِ بِأَمْرِهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ؛ همان خدایی که دریا را در تسخیر شما قرار داد، تا به امر او کشتی را روی آن روان سازید و از فضل او بهره مند شوید» (سوره جاثیه، آیه 12).

[8] الکافی، ج 5، ص 89، ح 2؛ کتاب من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 166، ح 3619.

[9] الکافی، ج 5، ص 89، ح 3؛ تحف العقول، ص 351.

[10] الکافی، ج 5، ص 89، ح 1؛ قرب الاسناد، ص 392.

[11] پدیده تجارت با آبرو، در روایات بسیاری مطرح شده و مورد نکوهش قرار گرفته است.

[12] من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 375، ح 5762؛ الخصال، ج 1، ص 182.

[13] تحف العقول، ص 279.

[14] عزّت نفس یا حساس ارزشمند بودن را در روان شناسی امروز، «خودْارزش بخشی» یا «خودْاحترامی» یا «خودْارزشمندی» نیز می نامند که معادل meertS fleS است.

[15] من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 192، ح 3719.

[16] الکافی، ج 5، ص 149، ح 7؛ تهذیب الأحکام، ج 7، ص 3.

[17] الکافی، ج 5، ص 149، ح 8؛ تهذیب الأحکام، ج 7، ص 3.

[18] الکافی، ج 5، ص 149؛ کتاب من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 193.

[19] غرر الحکم، ح 8082؛ عیون الحکم والمواعظ، ص 303.

[20] غرر الحکم، ح 8084؛ عیون الحکم والمواعظ، ص 370.

[21] غرر الحکم، ح 8087؛ عیون الحکم والمواعظ، ص 182.

[22] غرر الحکم، ح 8090؛ عیون الحکم والمواعظ، ص 284.

[23] عوالی اللآلی، ج 4، ص 39.

[24] تحف العقول، ص 79؛ بحار الأنوار، ج 77، ص 218.

[25] غررالحکم، ح 8081؛ عیون الحکم والمواعظ، ص 227.

[26] تحف العقول، ص 403؛ بحار الأنوار، ج 78، ص 326.

[27] من لا یحضره الفقیه، ج 4، ص 416؛ الخصال، ج 2، ص 620.

[28] الکافی، ج 6، ص 280؛ المحاسن، ج 2، ص 400.

[29] ر. ک: غرر الحکم، ح 8079؛ تحف العقول، ص 79.

[30] مسند الشهاب، ج 1، ص 55، ح 33.

[31] غرر الحكم، ح 8057؛ عيون الحكم والمواعظ، ص 131.

[32] غرر الحكم، ح 7618؛ عيون الحكم والمواعظ، ص 229.



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

پربازدیدترین خبرها

پربحث ترین