امروز: جمعه 28 مهر 1396
    طراحی سایت خبری
تاريخ انتشار: 16 مهر 1396 - 21:48
خاطرات تحصیل و تدریس/ (2)

اتحادخبر: شما معلمان و والدین  محترم می توانید جهت ارسال خاطرات تدریس خود یا تحصیل فرزندانتان، بهترین خاطره خود را به همراه عکس به دفتر نشریه اتحاد جنوب تحویل یا به شماره واتس آپ و تلگرام 09398733067 و09010788473  و یا ایمیل ettehadkhabar@gmail.com  ارسال نمایید تا درپایگاه خبری اتحادخبر و هفته نامه  اتحادجنوب نشر و چاپ شود.

  

"خاطرات تدریس"/ خاطرات روز بارانی


دوران سی ساله تدریس پراز اتفاق ها و خاطرات تلخ وشیرین است ولی یکی از خاطرات که خیلی برام جالب بود این بود؛ من در سال ۶۱ در روستای درودگاه  درپایه دوم تدریس می کردم و اون سال، سالی پرباران و بارشی بود و جاده هم  مثل الان درست نبود و وسیله رفت وامد به سختی گیر می آمد ما هم که علاقه  زیادی به مدرسه و بچه ها داشتیم سعی می کردیم که خود را به موقع به مدرسه  برسانیم دریکی از همین روزها ی بارانی وقتی از خانه خارج شدم با یه وسیله شخصی که به  سمت بوشهر میرفت ما را تا سر جاده درودگاه رساند و اونجا که پیاده شدیم باران شدت زیادی  گرفت و ما که مجبور بودیم خود را هر طور شده به مدرسه برسانیم هر چه صبر کردیم هیچ  وسیله ای دراون روز بارانی رفت وآمد نمی کرد. چون جاده خراب بود.



همینطور که ایستاده  بودیم و در فکر بودیم که چگونه خود را به مدرسه برسانیم و اگه وسیله نباشد باید برگردیم به شهر، دیدیم ازدور وسیله ای آمد، نزدیک که شد دیدیم الاغی است که گاری به پشتش بسته اند، ما هم که مسافتی از راه را پیاده در باران طی کرده بودیم چاره ای نداشتیم.


تصمیم گرفتیم هرطور شده خود را به مدرسه برسانیم پس سوار گاری شده وصاحب الاغ سوار بر پشت الاغ ما را به در مدرسه رساند وقتی به مدرسه رسیدیم که خیس آب بودیم اینگونه خاطرات هرگز فراموش شدنی نیستند و اما خاطره دیگرم مربوط به سال 85 که مشغول تدریس در پایه چهارم دبستان ۱۳ آبان بودم.

 

روزی مادرِ یکی از دانش اموزان به کلاسم آمد و وضعیت درسی فرزندش را جویا شد. بعد از چند دقیقه بحث و گفتگو وقتی خواست خدا حافظی کند از من سوال کرد و گفت خانم بهردل مرا میشناسی؟ هر چی فکر کردم دیدم جایی ندیدمش و نمی شناسمش. گفتم: نه بجا نمی آورم، لبخندی زد و گفت سالها از آن زمان می گذرد و نبایدم مرا بشناسی و ادامه داد: من دانش آموز شما در پایه دوم در روستای درودگاه بودم حالا هم خوشحالم که هم معلم خودم بودی و هم معلم دخترم. خیلی خوشحال شدم که همچین سعادتی نصیبم شده، مادر و دختر هر دو در دو مکان متفاوت دانش آموزم بودند.


زهرا بهردل- معلم بازنشسته


"خاطرات تحصیل"/ چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی


سال 1355 من شاگرد آرام و درسخوان کلاس یازدهم دبیرستان 25 شهریور برازجان بودم. دو ناظم تنومند و ظاهرا خشن اما مهربان و دانا آقای حاجیونی وشادروان مومنیان مدرسه را می چرخاندند.


مدیر آقای جهانخواه بود،شیرازی،متین وآرام و ریز نقش. آن زمان شاگردان کلاس دوازدهم دبیرستان ما روز اول مهر برای ثبت نام به مدرسه می آمدند و پس از گرفتن برنامه کلاسی فقط برای درسهایی مثل عربی و دستورزبان فارسی که دو درس کلیدی رشته ادبی بود،به کلاس می رفتند. استادان این دروس شادروانان بهزادی و حامدی بودند.


بنابراین ما ریش سفیدان مدرسه بودیم. یک ردیف سه کلاسه جدید درضلع جنوبی مدرسه ساخته بودند برای ما ریش سفیدان، که قاطی بچه های دیگر نشویم. میز و نیمکت های نو را روبروی کلاس ها تخلیه کرده بودند.

 

اولین روز مدرسه پس از پایان مراسم صبحگاهی ،آقای حاجیونی دستور دادند که دانش آموزان هرکدام از سه کلاس برای خودشان میزها رابه کلاس ببرند و خودش ایستاده نظارت می کرد. من و دوستم دو سرمیزی را گرفتیم و بطرف کلاس رفتیم.


آقای حاجیونی در آستانه درب کلاس ایستاده بود. روح شیطانی و غرور جوانی ام تحریک شد، به عمد میز را هل دادم. دوستم تعادلش به هم خورد و به آقای ناظم برخوردکرد. خودم و خدا می داند که درآن لحظه بر من چه گذشت. آخر یاد ندارم که درطول مدت تحصیلم حتی برای یکبار به عنوان بی نظمی به دفتر احضار شده باشم. درآن هنگامه آقای حاجیونی نگاهی عمیق و غضبناک به نگاه معترف به خطا معصومانه ام انداخت. نگاهی که شاید 3ثانیه طول کشید.


نزدیک بود زهره ترک شوم. دراین وانفسا یکی از همکلاسی های بی نظم و سطح پایین که از اول شاهد ماجرا بوده باصدای بلند گفت: چرا عاقل کند کاری که بازآرد پشیمانی؟

 

آقای حاجیونی شخصی خردمند بود. هیچ عکس العملی یا حرفی غیر از آن نگاه عمیق انجام نداد. انگارکه هیچ اتفاقی نیفتاده بود. امابرای من آن نگاه و آن حرف همکلاسی بسان دری گران بها و قیمتی و بسیار با ارزش بود و درشکل گیری شخصیتم خیلی مفید واقع شد.هیچگاه آنرافراموش نمیکنم.


آن صحنه و سخن درضمیرم تاابد باقیست.درطول سی سال خدمتم دردبیرستان های مختلف ازآن سود برده و موفق بوده ام. ازراه دوردست پیرخردمند، آقای حاجیونی را می بوسم. آری مدرسه جای مقدسی است که باید برآستانش بوسه زد.


فرج الله گرمسیری

 



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

پربازدیدترین خبرها

پربحث ترین