امروز: شنبه 25 آذر 1396
    طراحی سایت خبری
تاريخ انتشار: 28 خرداد 1396 - 11:27
به بهانه درگذشت هلموت کهل

اتحادخبر- احمد جزایری: قرن نوزدهم برای اروپا و پیامد آن سرنوشت دنیا ، قرن پیچیده و مهمی تلقی می شود. قرنی که با شروع آن انقلاب کبیر فرانسه که هنوز نوزادی بیش نبود مورد تاخت و تاز قرار گرفت و پایان آن رقیب سنتی همین کشور یعنی آلمان فدرال شکل گرفت.

احمد جزایری:

قرن نوزدهم برای اروپا و پیامد آن سرنوشت دنیا، قرن پیچیده و مهمی تلقی می شود. قرنی که با شروع آن انقلاب کبیر فرانسه که هنوز نوزادی بیش نبود مورد تاخت و تاز قرار گرفت و پایان آن رقیب سنتی همین کشور یعنی آلمان فدرال شکل گرفت.

در پرحادثه ترین و تعیین کننده ترین قرن، نام دو شخص بیش از همه نظرها را به خود جلب می کند، دو نفری که هرکدام یک نیمه را به خود اختصاص داده و سرنوشت اروپا را با نظرات و دیدگاههای خود به نوعی تحت تاثیر قرار دادند.

"ناپلئون بناپارت" ژنرال جوانی که با شایستگی توانسته بود بعنوان بازوی نظامی "جمهوریخواهان"، آنها را از گزند "سلطنت طلبان" مصون نگاه دارد و با تخصص خود بعنوان افسر توپخانه، بقای جمهوری اول فرانسه را تضمین کند ، با دیکته کردن دیدگاههای خود توانست پس از سقوط "برادران روبسپیر" درسال 1799 بعنوان کنسول اول فرانسه انتخاب شده و در سال 1804 بعنوان "امپراطور فرانسه" تاجگذاری کند.

تخصص "ناپلئون" در طراحی عملیات جنگی چنان بود که با نبوغ خود توانست قسمتهایی از خاک هلند، بلژیک، سوئیس، پروس و حتی اتریش را به خاک فرانسه اضافه کند. گرچه "ناپلئون" درمسائل نظامی نابغه عصر خود بود، اما به همان نسبت در طراحی روابط دیپلماتیک نسبتاً ضعیف عمل کرد بطوریکه نهایتاً امپراطوری عظیم این نابغه قرن بیش از 11 سال بطول نیانجامید و در 1815 از سلطنت خلع شد و به جزیره سنت هلن تبعید و در سال 1821 از دنیا رفت.

 درست در همان سالی که ناپلئون از سلطنت خلع شد یعنی 1815 ، نشستی با مشارکت سران اروپا در "وین" برگزار شد که تاریخ از آن به نام "کنگره وین” یاد می کند ، اتفاقی که تقریباً نقشه راه چند دهه بعد اروپا  را ترسیم کرد و "تالیران" بعنوان نماینده فرانسه شکست خورده در این نشست توانست تا حدی زخمهای کشوری که دویست سال اروپا را زیر سیطره خود قرار داده بود را التیام بخشد و در مناسبات قدرتهای اروپایی کمتر آسیب ببیند.

اما در بحبوحه برگزاری این نشست کودکی به دنیا آمد که از قضا تمامی نقشه راهی  را که بزرگان اروپا از جمله روسیه، انگلستان و اتریش در حال ترسیم بودند را در نیمه دوم همان قرن بر باد داده و سلوکی جدید با تولد کشوری جدید را رقم زد. "اتو ادوارد لئوپولد فون بیسمارک"، اولین صدر اعظم آلمان در سال 1871 و با بیشترین دوره صدرات تا سال 1890 بعنوان تاثیرگذارترین مرد نیمه دوم قرن نوزدهم مطرح است.

مردی که بر خلاف "ناپلئون" تمام نبوغ خود را در دیپلماسی به منصه ظهور گذاشت و با روشها و اتحادهای مثال زدنی نظامی را در روابط بین الملل رقم زد که هنوز هم در دانشگاههای معتبر دنیا بعنوان پایه های روابط دیپلماتیک از آن یاد می شود.

 بعد از دو جنگ سخت با دانمارک و اتریش طی دو سال که البته با درایت "بیسمارک" به پیروزی رسید سرانجام در سال 1867 کنفدراسیون آلمانی شمالی تاسیس شد که "بیسمارک" بعنوان نخستین صدر اعظم آن انتخاب گردید و در نهایت با شکست فرانسه در سال 1871 بعنوان نخستین صدر اعظم آلمان متحد با رهبری "ویلهلم اول" انتخاب گردید. فرانسه که در آن زمان هنوز از برکت "ناپلئون اول" ،هنوز  قدرتی  قوی محسوب می شد، این بار با رهبری  "ناپلئون سوم" برادرزاده ناپلئون بزرگ اشتباهی بزرگ وخسارتی غیر قابل جبران را به بار آورد.

خسارتی که بهترین موقعیت را برای بیسمارک فرصت طلب بوجود آورد تا آلمان متحد را شکل دهد واز این رهگذر بزرگترین قطب اقتصادی – سیاسی و نظامی قرن بعد تشکیل شد وملت فرانسه درقرن بیستم هیچگاه این اشتباه فراموش نشدنی "ناپلئون سوم" را از یاد نبردند که بر اثر زیاده خواهی رئیس جمهوری بود که بعدها داعیه امپراطوری داشت وبه عنوان "ناپلئون سوم" سعی داشت تا مانند عموی خود فرانسه به روزهای اوج خود بازگرداند، غافل از آنکه روبروی او "بیسمارک" بزرگ بعنوان معمار اروپای قرن بیستم قرار داشت و با ایجاد اتحادهای مثلث توانست در یک زمان روسیه و اتریش را بطورهمزمان در جهت منزوی کردن فرانسه با خود متحد کند و نتیجه آن شد که فرانسه بزرگ که طلوع قدرت آن از زمان "کاردینال ریشیلیو" در سال 1642 رقم خورده بود در این سال غروب کرده و آلمان محد بعنوان یکه تاز اروپا در قرن بیستم متولد شود.

بدون تردید نام بیسمارک بعنوان عامل اصلی در این اتحاد آنهم با تکیه بر دیپلماسی در تاریخ ثبت شده است. جمله ای به یاد ماندنی که عمق تفکرات صدر اعظم آهنین را به رخ می کشد:" بهترین وسیله دفع دشمنان ، ازدیاد دوستان است".

هلموت کهل، معمار اتحاد دوم آلمان

اولین اتحاد آلمان که باعث تولد این کشور شد توسط بیسمارک بزرگ شکل گرفت که پیامد آن وقوع دو جنگ جهانی در نیمه اول قرن بیستم بود.آلمان بزرگ در کنار فرانسه شکست خورده ، ترکیب نه چندان مناسبی را به وجود آورده بودند که همسایگی این دو باعث می شد تعادل اروپای مرکزی از بین رود. یکی در جستجوی آینده ودیگری در خیال گذشته با هم به رقابت برخواستند ، رقابتی که تقریباً دنیا را فلج کرده و در دومین تجربه جنگ بین المللی ، اتحادی که که بیسمارک با زحمت و تلاشی قریب  به دودهه آن را به دست آورده بود از دست رفت.

 حال آلمان دو پاره شده بود آلمان شرقی تحت تفکر کمونیست و آلمان غربی با هدایت غرب و در رآس آنها ایالات متحده شکل گرفته بود . پس از جنگ جهانی دوم تقریباً مناقشات غرب و شرق که به اصطلاح "جنگ سرد" لقب گرفته بود از طریق نبرد این دو کشور هدایت می شد تا جایی که تبادل جاسوسان و اسرای هر دوبلوک شرق و غرب نیز پل معروف "پوتسدام" بین برلین غربی و شرقی تعیین شده بود.

حال دو کشور با یک فرهنگ و دو  ایدئولوژی نزدیک به چهار دهه با همین روال ادامه حیات دادند و از کشیدن دیوار در برلین و تقسیم بندی شرقی – غربی تا فروپاشی آن بعنوان اتحاد مجدد آلمان ، خونها ریخته شد و زندانها پر شد .

شاید پس از "بیسمارک" ، نامی که پس از اتحاد دوم آلمان بیش از همه در زبانها جاری میشد "هلموت کهل "صدر اعظم حزب دموکرات مسیحی است که پس از بیسمارک بزرگ بیشترین دوره صدرات را در آلمان غربی و پس از آن آلمان متحد گذراند .

 از سال 1982 تا 1998 یعنی 16سال و سه سال کمتر از بیسمارک ، "کهل" توانست اقتصاد فلج شده آلمان پیش از جنگ دوم را بازیابد و آلمان بزرگ را مجدد متحد کند.

اتحادی که دوباره برای اروپای مرکزی چندان خوشایند نبود و رقیب سنتی آن یعنی فرانسه این بار در حالتی تعادل مجبور شد که با اتحاد دوم آلمان کنار بیاید. "کهل" درکنار "متیران" رئیس جمهور وقت فرانسه توانست پیمان "ماستریخت" را عملی سازد و ابتدا بازار مشترک اروپا و درنهایت اتحادیه اروپا و پول واحد را برای اروپا به ارمغان آورد اتفاقی که نه تنها آلمان را به عنوان اقتصاد اول اروپا با درآمد ناخالص ملی نزدیک به 4 تریلیون دلار در سال تبدیل کرد ، بلکه اروپای متحد را شکل داد که در قرن بعد و هزاره سوم رقیبی جدی برای ایالات متحده تلقی شد.

رقیبی که به یرغم عدم پیوستن پوند به "یورو" واحد پولی اتحادیه اروپا ، توانست معادلات اقتصادی را به هم زند و ساز و کاری مشخص را در روابط بین الملل از آن خود سازد.

از این رو پدر آلمان متحد در قرن بیستم توانست بار دیگر اقتدار و یکپارچگی را به این کشور بازگرداند و پس از کاهش کنترل شوروی سابق بر شرق اروپا با فرو ریختن دیوار 155 کیلومتری برلین در سال 1989 پس از 28 سال ، آلمان شرقی رسماً به آلمان فدرال پیوست و فصل نوینی را در آینده این کشور رقم زده شد.

اکنون و پس از 27 سال که ازاتحاد دو آلمان می گذرد می توان ارزیابی نسبتاً دقیقی را از این ادغام داشت. ادغام دو اقتصاد و سیاست کاملاً متضاد دریکدیگر و شکل گیری یک کل واحد که بتواند با اقتدار و کمترین تبعات ممکن ادامه حرکت دهد قطعاً مدیریتی را در آن دوره طلب می کرد که "هلموت کهل" با نمره قبولی از پس آن برآمد.

نرخ بیکاری و عدم تعادل صنعتی و اقتصادی بین دو نیمه شرقی و غربی تاکنون هزینه 2 تریلیون یورویی برای آلمان متحد داشته که نتیجه آن تثبیت نرخ بیکاری براساس گزارش دفتر فدرال آلمان حدود 6 درصد است که برای کشوری در اروپا این نرخ قابل قبولی است و در طول 27 سال گذشته پایین ترین نرخ بیکاری به حساب می آید. از سوی دیگر با نرخ 1.7 درصدی تورم در میان سایر کشورهای اروپایی ، به عنوان قطب صنعتی اروپا تقریباً منحصر به فرد است.

بدون تردید مرگ "هلموت کهل" در سن 84 سالگی بعنوان پدر اتحاد دوم آلمان ضایعه بزرگی محسوب می شود گرچه در اواخر صدرات عظمایی کهل حساب های غیر شفاف و غیر رسمی حزب وی باعث شد تا به شهرت سیاسی او لطمه وارد شود اما کار بزرگ او در اتحاد دو آلمان وبازگرداندن اقتدار به این کشور آنقدر سترگ است که در یادها باقی بماند.

 باید منتظر بمانیم و ببینیم همچنان که اتحاد آلمان برای بار اول در اواخر قرن نوزدهم مشکلات بسیاری را از سوی این کشور در قرن بیستم برای اروپا و دنیا رقم زد، آیا اتحاد مجدد در پایان قرن پیشین نیز برای قرن حاضر مخاطراتی رقم خواهد زد یا آلمان از تجربه دوجنگ جهانی درس هایی لازم را برای زندگی مسالمت آمیز آموخته است./ص



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

پربازدیدترین خبرها

پربحث ترین