امروز: جمعه 26 مرداد 1397
    طراحی سایت خبری
تاريخ انتشار: 02 فروردين 1396 - 20:15

اتحادخبرـ عبدالخالق عبدالهی: من اولین بار نام محمدحسین صمیمی کمارجی  یا به لهجه خودمان " حاج حسین کمارجی " را سال 1386 در تهران شنیدم. خدا رحمت کند دکتر علی بهزادی مدیر مجله سپید و سیاه را که حق استادی به گردنم داشت و بارها " خورده ام چوبش به وقت تعلیم ". آن سالها  او واسطه شده بود  و مرا با  خود به محافل ادبی – اجتماعی ...

حاج حسین کمارجی؛ مردی که بزرگترین هنرش مردمداری بود

عبدالخالق عبدالهی

من اولین بار نام محمدحسین صمیمی کمارجی  یا به لهجه خودمان " حاج حسین کمارجی " را سال 1386 در تهران شنیدم. خدا رحمت کند دکتر علی بهزادی مدیر مجله سپید و سیاه را که حق استادی به گردنم داشت و بارها " خورده ام چوبش به وقت تعلیم ". آن سالها  او واسطه شده بود  و مرا با  خود به محافل ادبی – اجتماعی در تهران می برد که شرکت کنندگانش، مردان سالخورده صحنه ادب و سیاست و روزنامه نگاری سالهای قبل از انقلاب  بودند. یک روز جلسه که تمام شد یکی از حاضران که زمانی معاون یکی از وزارتخانه های مهم در رژیم سابق بود وقتی پرسید اهل کجا هستید و من گفتم برازجان. گفت مرحوم صمیمی را می شناسید؟ گفتم: نه نمی شناسم. با تعجب گفت: محمدحسین صمیمی، شناسنامه دشتستان و حتی استان بوشهر بوده شما چه دشتستانی هستید که مردی مانند او را نمی شناسید؟ آن روز زیر نگاه های سنگین حاضران خصوصأ لبخند معنی دار دکتر بهزادی از خجالت سرخ شدم و تصمیم گرفتم به محض اینکه پایم به برازجان رسید پرس و جو کنم ببینم واقعا این صمیمی کیست که نشناختنش چنین باعث تعجب این معاون سابق وزیر شده است. (البته بعد متوجه شدم یکی از دلایل اینکه من آن روز کمارجی را نشناخته بودم این بوده که آنها در تهران او را به نام صمیمی می شناختند و ما در برازجان به نام کمارجی ). این مقدمه بود و اما قبل از اینکه به اصل موضوع بپردازیم توضیح یک نکته را ضروری می دانم: من مرحوم کمارجی را حتی یکبار هم ندیده ام چون سال 68 که او فوت کرد فقط 14 سال سن داشتم و در حقیقت یک بچه بودم  بنابراین آنچه در زیر می خوانید حاصل مطالعات و نیز شنیده هایم از نزدیکان کمارجی است که ممکن است خالی از اشتباه هم نباشد اما سعی کرده ام آنچه می نویسم چندان  از واقعیت تاریخ معاصر دشتستان دور نباشد ضمن

اینکه اطمینان دارم او اگر زنده بود هرگز راضی نمی شد این مطالب درباره اش نوشته و منتشر شود:





کمارجی مردی بلند بالا، درشت اندام، کمی فربه اما خوش قیافه و شیک پوش بود که هیبتش، کشش و گیرایی  خاصی داشت و از آن دست آدمهایی بود که جذبه و کاریزمایش طوری بود که می گویند ناخودآگاه وادار به احترامت می کرد بطوریکه  به قول دوستی " حتی اگر او را نمی شناختی، حتی اگر نمی دانستی که کمارجی است در برخوردِ اول، چنان شیفته و مجذوبش می شدی که ممکن بود طالب همسفرگی اش شوی و حتی  به خانه ات دعوتش کنی". او بسیار گشاده دست و دست به خیر و در و خانه دار بود بطوریکه در قحطی و غلاء سالهای اواخر دهه 30 می گویند درب انبار غله و خرمایش را به روی مردم باز کرد و با اینکار خیلی ها را  از مرگ و نیستی نجات داد. شخصی که سالها راننده اش بود برایم تعریف می کرد تا چند سال قبل از مرگ کمارجی یکی از کارهای من این بود که کیسه های گندم و جو را شبانه و بدون اینکه کسی بداند، از طرف او به افراد مستحق و نیازمندان آبرودار شهر برسانم. خوش خلق، مردمدار، مبتکر، کارآفرین و دوراندیش از ویژگی های بارز او بود اما به شهادت کسانی که از نزدیک کمارجی را می شناختند، بزرگترین هنرش در زندگی، غیر از زیرکی و مردمداریش که به آن شهره بود حفظ روابط و نگهداشتن دوستانش بود دوستی و روابطی که گاه تا واپسین روزهای عمرش پایدار ماند. او با این که هیچگاه شغل دولتی نداشت اما از اوان جوانی روابط شخصی گسترده و رو به رشدی با بسیاری از رجال، سیاستمداران و متنفذین مملکتی در سالهای قبل از انقلاب برقرار نمود که بعضا این دوستی ها برای دشتستان بسیار مفید واقع گردید. او در فاصله سالهای دهه 30 تا قبل از انقلاب  آنقدر در تهران حسن شهرت داشت که هر صاحب منصب، مستخدم دولت و رجل سیاسی از پایتخت به برازجان می آمد از ماشین که پیاده می شد فقط سراغ یک نشانی را می گرفت " خونه کمارجی ". کمارجی با اینکه اصالتأ دشتستانی نبود اما به اصطلاح معروف از پاپ هم  کاتولیک تر بود و همواره دل در گرو آبادانی و پیشرفت برازجان داشت، در  بیشتر کارهای  خیر و عام المنفعه  پیش قدم بود خصوصا سالهای عضویتش در انجمن شهر از خدمات اجتماعی درخشان او به مردم شهر محسوب می شود بویژه دوستیش با رسول پرویزی و تدبیری که این دو برای نگه داشتن مرکز تلفن در برازجان و جلوگیری از انتقال آن به گناوه اندیشیده بودند بسیار مشهور است. مرحوم  کمارجی با اینکه به شدت مذهبی بود و نماز و روزه اش ترک نمی شد و بیشتر ادعیه  مذهبی را  از حفظ داشت و به قول پیرمردان " از سرِسینه "می خواند اما  هرگز دُگم و متحجر نبود و دیدِ بسیار بازی داشت. دوستان کمارجی از هر قشر و نوع و هر فلزی بودند از مردان عادی کوچه و بازار گرفته تا لیست بلند بالایی از مشاهیر، وزرا، وکلای مجلس، سناتورها و تیمسارهای ارتش، حتی اقلیت های مذهبی از کلیمی تا مسیحی و زرتشتی. به عبارت دیگر کمارجی مثل خاکشیر با هر مزاجی سازگار بود و می دانست با هر کس چگونه و با چه زبانی صحبت کند. کمارجی بدون شک یک نَسَب شناس درجه یک بود او همه مردم دشتستان و حتی طوایف خارج از دشتستان  از هر تیره و بُنکویی را تا چند پشت می شناخت آنهم " آنطور که بودند نه آنچه می نمودند ". این مرد، با اینکه با بیشتر مردان حکومتی و دولتیان و خوانین منطقه و حتی خوانین قشقایی روابط و دوستی نزدیکی داشت و حتی زمانی به عضویت مجلس موسسان دوم که وظیفه اش تعیین نایب السلطنه بود نیز انتخاب شده بود اما همیشه خود را یک دهاتی بیسواد می دانست و هیچگاه خود را از مردم جدا نمی دانست و در یک کلام: این هنر کمارجی  بود که هم با مردم بود و هم با دولتیان. او آنقدر خاکی و کوچک نفس بود که می گویند کمتر کسی را می توان یافت که بتواند ادعا کند اول به او سلام کرده باشد، کمارجی همیشه به اصطلاح معروف " پیش سلام" بود. با اینکه در تقسیمات اجتماعی آن زمان، زمیندار و مالک محسوب می شد و همیشه سر و کارش با کارگر و رعیت و کشاورز بود اما هیچگاه اهل داغ و درفش و ظلم و ستم و بدرفتاری های رایج با رعایا خصوصأ سختگیری در اخذ سهم مالکانه نبود. شاهد؟ نه تنها نشنیدم پس از انقلاب هیچ رعیت و کشاورزی از او شکایتی داشته باشد بلکه گاهی خودش را متضرر می کرد برای اینکه به دیگران کمک کند. مثلا یکی از دوستانم تعریف می کرد در سالهایی که همه بیکار بودند کمارجی یکروز صبح زود دنبال پدرم که بنا بود فرستاد تا دیوار خانه اش را کار کنیم تا در آن وانفسای بی پولی کمکی به ما کرده باشد و عجیب آنکه کمارجی فردا صبح از عمد همان دیوار را خراب کرده بود و باز دنبال پدرم فرستاد تا آن را کار کنیم و یکبار دیگر مزد بگیریم. او چون خوش ذات و نیک نفس بود به کمتر درخواستی جواب منفی می داد بطوریکه می توان گفت در قاموس کمارجی " نه " وجود نداشت و شاید یکی از دلایلی که بعضی ها می گفتند او زیاد خوش قول نیست همین " شرم حضور " و نه نگفتن به گرفتاران  و دردمندان شهرش بود. در این مورد یکی از نزدیکان کمارجی شخصأ برایم تعریف کرد هرگاه کسی از او قرض می خواست با اینکه نداشت اما قرص و محکم می گفت: چشم چشم، فردا طرفای عصر بیا بگیر. وقتی اعتراض می کردیم: ما که می دانیم پولی در بساط نداری چرا به این بنده خدا قول فردا را دادی؟ ( کمارجی معمولا پول نداشت اما تا دلت بخواهد اعتبار داشت ) حاجی اعتراض ملایم و کم عمق  ما  را که می شنید می خندید و می گفت: "شما نمی فهمید، اول اینکه این بنده خدا امشب خوشحال از اینکه مشکلش حل شده تا صبح راحت می گیرد  می خوابد منم فردا صبح میرم درِ کارخونه یخی عبایم را پهن می کنم و می نشینم و از حاج احمد دهقان، حاج سید باقر راهداری و آسید حسین موسوی، نفری بیست – سی تومان می گیرم و هر طور شده تا عصر کار این بنده خدا را راه می اندازم. اینها ممکن است به آن مرد پول قرض ندهند اما به من می دهند ضمن اینکه اگر پای من وسط باشد برای گرفتنش هم سخت گیری نمی کنند. در آخر هم به ما نصیحت می کرد: سعی کنید هیچگاه نیازمندی را شب از درِ خانه خود مایوس نکنید".  و اما نکته آخر:
درباره کمارجی حرف بسیار است و باز هم می توان نوشت اما غرضم از نوشتن آنچه در بالا خواندید این نیست که از کمارجی بت بسازم و نُه کرسی فلک را زیر پایش بگذارم و او را به عرش برسانم، البته که کمارجی هم مثل هر آدمی معایبی داشت معایب و حتی اشتباهاتی که اتفاقا کوچک هم نبودند که نمی خواهم به آن بپردازم اما معتقدم  او یکی از مردان با نام و نشان و مشهور دشتستان بود که سالها در این خاک زندگی کرد و منشا خدماتی گردید. وانگهی وقتی معایب و محاسن کمارجی را در ترازوی انصاف می نهیم خصوصا وقتی او را با افرادی قیاس کنیم که یک دهم نفوذ  او را هم ندارند اما همینکه دستشان به دُم گاوی بند می شود آتشی می سوزانند که مسلمان نشنود کافر نبیند، آنگاه خواهیم دید تفاوت از زمین تا آسمان است و به قول معروف " زین حَسن تا زان حَسن، صد گَز رسن". از اینها که بگذریم هر چه بود برای من به عنوان یک دشتستانی بسیار مایه فخرو مباهات  بود آن روز که یک آدم مشهور آن هم کسی که سالها معاون وزارتخانه ای بوده 1200 کیلومتر دورتر از برازجان آن هم 18 سال پس از مرگش کمارجی اینچنین به نیکی و بزرگی از  یک همشهری من یاد کند. غیر از همه اینها،  وقتی به یادم می آورم روزی که در سن 87 سالگی فوت نمود زیر تابوتش هم نماینده مجلس شورای ملی دوره پهلوی شانه داده بود هم  نماینده مجلس آن روز  و همچنین  اسدالله علم وزیر دربار نخست وزیر و رئیس بنیاد پهلوی، وزیر دربار و رفیق گرمابه و گلستان شاه و خلاصه مرد شماره دو رژیم سابق  هر وقت کمارجی را می دیده با صدای بلند می گفته " درود بر کُمارجی، وزیر دشتستان" به عنوان یک دشتستانی احساس غرور می کنم و به خود می بالم. به نظر شما اینها افتخار نیست؟ و جمله آخر هم اینکه امیدوارم به هیچ کس برنخورد و کسی به خود نگیرد اما شاید حق با کسانی باشد که معتقدند کمارجی از نسلی بود که سالیان سال باید بگذرد تا این شهر یکبار دیگر مانند آنها را به چشم ببیند. بزرگ مردانی همچون کمارجی ها - کمالی ها -  برازجانی ها و حسینی راهداری ها:

سالها باید که تا یک سنگ اصلی ز آفتاب
لعل گردد در بدخشان یا عقیق اندر یمن

عمرها باید که تا یک کودکی از روی طبع
عالمی گردد نکو یا شاعری شیرین سخن

قرنها باید که تا صاحبدلی پیدا شود
بوسعیدی در خراسان یا اویس اندرقَِرَن



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
1396/01/17 - 13:43
1
2
آقای عبدالهی : هرچه تعریف کرده برعکس از آب در آمده است !!!! چون زمان کوتاه بوده است ومردم دقیقا همه صفات خوب وبد را بخاطر دارند
1396/01/15 - 20:37
1
2
جناب عبدالهی از دوستان خوبم هست ولی اغراق در شناختن صفات ایشان کرده است.با توجه به پرس و جو هایی که حقیر کردم ایشان آدم بددهنی بوده و خیلی هم کاریزماتیک نبوده ، معرفی ایشان مثال ""حماسه ابوالفتح خان "" هست.
1396/01/14 - 09:20
0
2
باسلام واحترام به همه بزرگان
دشتستان معدن گنج مردان بزرگ است که در رسم مردم داری سرلوحه افراد ناب هستند درود برروح جاودان همه بزرگان و پدران ارزشمند این خطه مردمداری که درخون و جانشان نسل به نسل نقش عاطفی بسته است و روزگار به این بزرگی درمقابل این مردمداریشان سرتعظیم فرود می آورد یادهمه بزرگان و مردمداران کهن این دیار گرامی باد. انشااله این لیاقت خدادادی نصیب ماهم برگردد.
همه ایرانیان سربلند شاد و پیروز باشند.
1396/01/08 - 08:42
2
1
باعرض سلام وتبریک سال نو خدمت همه عزیزان-بنده بخاطر مسافرت ونبودن در منطقه یه کم دیر خدمت رسیدم نظرات و کامنت های دوستان رو که مرور میکردم بسیاری برای دلسوزی و ابادانی شهرستان و همگرایی و دوستی بین طوایف و غیره بود اما تعدادی از دوستان نیز انصاف را رعایت نکرده بر نویسنده خرده کرفته اند در حالی که نویسنده در اول به صراحت بابت کمی و کاستی های مقاله توضیح مفصل داده است جناب اقای عبدالهی را بنده بیش از سی سال هست میشناسم ایشان هیچ گرایشی به هیچ شخص یا گروهی ندارند و درپاکی و صداقت ایشان شکی نیست به امید مقاله های جدید از این برادر بزرگوار در سال جدید وارزوی بهترینها برای تمام کارکنان اتحاد خبر دسستتون طلا
1396/01/05 - 13:22
4
2
تعریفات آقای عبد الهی بشتر شامل کسانی است که در زمان قبل از انقلاب منابع مالی خوبی داشته اند وبا دولت آن زمان روابط خوبی داشته اند ، اغلب افرادی که در مقاله های ایشان ذکر شده است ازدولتمردان وثروتمندان قبل از انقلاب می باشند و از مقامات دولتی بوده اند .
1396/01/05 - 08:52
3
5
درود بر دوست ارجمندم جناب عبدلهی دست مریزاد که بزرگ مرد مردمدار دشتستان را به زیبایی معرفی کرده ای
مرحوم کمارجی حق زیادی به گردن دشتستان بویژه برازجان دارد که به پاس قدر شناسی باید ادا میشد و شما چنین کردید کا باید /ج
1396/01/04 - 14:48
5
4
آن چه خوبان همه دارند ؛ عبداللهی عزیز یک جا دارد. دشتستان باید انسان های بزرگ، فرهیخته، زیبا سخن و ... از همه مهم تر بی باک در قلم چون عبداللهی را بر سر حلوا حلوا کند. کاش اتحاد یک بار ویژه نامه اش را با نام جوانان نیک سیرت، خوش قلم، خوش بیان و ... زنده چون عبداللهی می آراست. آن وقت می شد صدها صفحه در مورد صفات نیک ایشان سخن گفت. من به خود می بالم در اقلیمی نفس می کشم که انسان هایی چون عبداللهی دارد و از مردانی که در جهت مصالح این و آن قلم می زنند؛ بیزار ومتنفرم./ج
1396/01/03 - 15:31
4
4
هر كسي از تهران مي آمد فقط آدرس منزل جناب كمارنجي را مي گرفتند و.......نگارش مقالات اين گونه توسط نويسندگاني مانند اين آقاي به اصطلاح نويسنده جناب عبدالهي نه تنها باعث رنجش خاطر ساير طوايف و زحمتكشان تاريخ برازجان مي شود حتي به صورت غير مستقيم سبب تخريب بزرگمرداني چون جناب كمارنجي مي شود.(نقل مطالب اين گونه بدون مطالعه يا مطالعه كم يا تحقيق ميداني ناچيز در رسانه اي چون اتحاد خبر جايز نيست مثلا بر چه اساسي نوشتند كمارنجي اشتباهات بزرگي هم داشت ذهن مخاطبي كه كمارنجي را نديده واقعا مشوش مي شود به نظر بنده اين مقاله مي بايست فعلا در دفتر خاطرات يا چرك نويس آقاي نويسنده قرار مي گرفت و بعد از چكش كاري فراوان توسط بزرگان اجازه انتشار در مهم ترين رسانه دشتستان پيدا مي كرد)/ج
1396/01/03 - 09:28
3
6
تشکر از اقای عبد اللهی به خاطر یاداوری از بزرگان این شهر و توضیحات منصفانه از ان مرد همیشه بزرگ.
1396/01/03 - 01:41
4
6
درود بر شما آقای عبدالهی که به بهترین نحو این بزرگ مرد را معرفی نمودید
و درود خدا بر مرحوم کمارجی، روحش شاد
1396/01/03 - 01:17
4
7
از جناب آقای صابری عزیز و فرهیخته خواستارم که روزنامه وزین اتحاد خبر رو همونطور که هست بی طرف و بدون قوم گرایی نگه دارند و تریبون رو دست اشخاصی مثل این آقای عبدالهی ندهند. متن این آقا چیزی جز تفرقه افکنی در بین اقوام برازجان نیست. تعریف فراوان از شخص خاص و در انتها هم نام بردن از چند طایفه برازجان . اگر جنابعالی که در تدبیر و دانش شما شکی وجود ندارد این قسمت را که مربوط به معرفی چهره های سرشناس برازجان هست را به دست اشخاص کاردان بسپرید اینچنین اتفاقاتی نمیفتد . اشخاصی همچون جناب سروش اتابک زاده که کتابهای فراوانی در این باره نوشته اند . برازجان انسانهای بزرگ و مفاخر بسیار داد . از شما درخواست میکنم متن من رو نمایش بدید.
پاسخ: انتخاب چهره سال ویژه نامه نوروز اتحاد جنوب هر سال با رای تحریریه که امسال حدود 30 نفر حضور داشتند انجام می شود. نظر جنابعالی محترم ولی جناب عبدالهی از اعضای خوب تحریریه اتحاد جنوب است که ما به صداقت و دلسوزی وی باور داریم.
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

پربازدیدترین خبرها

پربحث ترین