امروز: پنجشنبه 26 مرداد 1396
    طراحی سایت خبری
تاريخ انتشار: 14 مرداد 1395 - 09:32

اتحادخبر ـ حسین جعفری: اوایل ترم اول سال  تحصیلی (94-1393)بود؛ یک روز در کلاس بنا به ضرورتی از شعر   واوزان شعری سخن به میان آمد. شعری خواندم و روی وزن و آهنگ کلام جملاتی برای دانشجویان عرض کردم. پایان کلاس سرکارخانم «زینب قاید»،  یکی از دانشجویان آن ترم، اظهارداشتند؛ دفتر شعری ازدائیم به نام آقای"ابراهیم کلانترزاده"در اختیاردارم که بسیار دوست...

حسین جعفری

 اوایل ترم اول سال  تحصیلی (94-1393)بود؛ یک روز در کلاس بنا به ضرورتی از شعر و اوزان شعری سخن به میان آمد. شعری خواندم و روی وزن و آهنگ کلام جملاتی برای دانشجویان عرض کردم. پایان کلاس سرکارخانم «زینب قاید»،  یکی از دانشجویان آن ترم، اظهار داشتند؛ دفترشعری از دائیم به نام آقای"ابراهیم کلانترزاده"در اختیار دارم که بسیار دوست دارند آن شعرها چاپ شود و پیش از این به استاد "حسین دارند" نشان داده ام، مطالعه کردند و طی یادداشتی متذکر شده که شعرها خوب است ولی ایرادهای وزنی و قافیه ای دارد، دوست دارم شما هم ببینید و اگر وقت دارید رفع اشکال نمایید. با کمال میل پذیرفتم و طبق قرار، هفته ی بعد دفتر شعر آقای کلانترزاده را آوردند. آن را گرفتم و پس از مطالعه، زیبایی های  شعری و تصویرسازی (ایماژ) و مضمون های شعری آن چون، عشق، عرفان، وصف، شکوائیه و...مرا به وجد آورد. گرچه از نظر افاعیل و ارکان بحور عروضی نارسایی هایی داشت؛ برخود واجب دیدم که در حد توانم در رفع آن اشکالات بکوشم. باری، عزّاسمه، یاری کرد و آنچه تقدیم حضور خوانندگان محترم می شود (ضمن پوزش و طلب بخشایش خطاهای احتمالی این حقیر در پیچ و خم های عروضی) همه از تراوش طبع پرشور و ذوق سرشار استاد ابراهیم کلانترزاده است و پی گیری ها و مجاهدت سرکار خانم زینب قایدی در یادداشت و املای اشعار از زبان آن شاعر روشن دل و همکاری چندماهه ی این حقیر در بازخوانی شعرها، که نشستم چندماه شعرها را بیت به بیت خواندم، هم لذت بردم هم بعضی جاها کلمات و یا مصراع هایی را کم و زیاد کردم تا در افاعیل و اوزان معمول بگنجد. البتّه وزن هر شعر را از کلام موزون خود استاد کلانترزاده استنباط و تعیین می کردم و قالب ها را که خودشان به عنوان مثال،غزل، دوبیتی، مثنوی و...از قبل انتخاب کرده بودند؛ ولی در هر شعری ممکن بود چند مصراعی از نظر افاعیل هم خوانی نداشته باشد که این حقیر سعی کردم تا جایی که ممکن است این هماهنگی و یکدستی اعمال شود.
توفیق روزافزون و سربلندی و بهروزی را برای همه عزیزان از خداوند بزرگ آرزومندم. در پایان چندبیت شعر به استاد کلانترزاده تقدیم می کنم.
«کلانترزاده» شعرت دلنشین است
دلت روشن نگاهت آتشین است
سخن شیرین تراست ازجان شیرین
غزل در شعر تو  والاترین است
زمجنون برده ای گوی رقابت
یقینم لیلی ی تو مه جبین است
زهجرروی یاری دل پرازغم
تو را اندیشه ی خلد برین است
گراین خاطرکه توداری مشوّش
ولی هربیت شعرت انگبین است
مرادیدارتودرشعرخوش گشت
برای«جعفری»فخر مبین است 

شعر از: حسین جعفری 1394/2/24

               
زندگی نامه شاعر:
ابراهیم کلانترزاده درسال1316پابه عرصه حیات گذاشت.سالی که قحطی وبیماری سراسردشتستان رافراگرفته بود،به مدرسه نرفت اماازاستعدادخدادادی بسیاربرخورداربود.اودر9سالگی وبهترین روزهای بهارعمرش مبتلابه بیماری آبله شد.گرچه زنده مانداماآن بیماری باتمام بی رحمی وی رارهانکردتاازهردوچشم نابیناشد وتقدیرچنین کردتااودربهترین ایام عمروحیات خودازنعمت دیدن محروم باشد.اماخداوند درو نش را به نورمعرفت خودروشن ساخت آن چنان که شکفتن گل وزیبایی بهاررااگرنمی دیدولی آهنگ صنع خداوندی رابه هنگام رویش،به گوش جان می شنیدودرشعرش بیان می داشت،روزی که خودراشناخت واستعدادش شکوفاشدبادردمندی اماپرمایه وباامیدگفت:
                          «بهار آمد که مردم با دف و تار / همه پیچیده اندر سیر گلزار
                           فلک دلق سیه پوشیده بر من  /   ندانم روز روشن یا شب تار»
مرحوم محمد تقی کلانتر زاده ،کدخدای بنداروز، مردی مجلس آرا،خوش بیان وباذکاوت بود،صادقانه ومتعهّدانه عمل می کرد . گرچه برای بینایی فرزندش ابراهیم کاری از دستش ساخته نبود ولی همواره در مجلس بزرگان به او مجال وفرصت می داد تا خوب بشنود و راحت بگوید .
روش پدر تاثیری عمیق در بروز استعداد ابراهیم داشت . چون به بلوغ سنی رسید قریحه ی خویش و سرمایه ی معنوی اش بارور شد و در سایه ی الطاف الهی با ضمیری روشن توانست احساسات درونش رادر حد و توان شاعری شایسته مطرح کند.
افسوس که هیچ دستگاهی سر پرستی او را بر عهده نگرفته و گرنه از او بسیار سخن گفته می شد . ادیبی که به علت اعما بودن و عدم استفاده از امکانات پیشرفته امروزی ویژه ی روشندلان نتوانست آنچنان که شایسته بود بالنده شود .
او گلی بود که در شوره زار دشتستان رویید و باتلاش و زحمت خود به این پایه رسید ، بی آنه توانایی هایش به درستی شناخته شود . اکنون در نهایت تهی دستی و فقر امکانات پیشرفته علمی همچنان برای دل دردمندخود و دوستدارانش می سراید.
ابراهیم خان کلانتر زاده یک شگفتی آفرینش است کسی که در هشت سالگی دو چشم دنیا بینش خاموش شده و از نعمت خواندن و نوشتن محروم است اما استعداد خدا دادی و ذوق سرشار او در شعر جوششی دریایی بی کران است . خود می گوید: بعضی مواقع نیمه های شب بین خواب و بیداری برایم شعر می آید و باید این شعرها را در ذهنم مرور کنم تاکسی را گیر بیاورم و برایش بگویم و او بنویسد . ابراهیم کلانتر زاده مدرسه و کلاس درس  نگذرانده و عروض و قافیه را به صورت کلاسیک طی نکرده اما گوشش به آهنگ و آکسان شعر آشناست وقتی مصراعی را در ذهن می پروراند می فهمد که مصراع بعدی و به تبع آن بیت های بعدی را چگونه و با چه کلماتی بسراید و با توجه به مضمونی که در ذهن دارد آیا این شعر یک غزل است و یا کشش یک غزل را ندارد و باید در یک دوبیتی پایان یابد یا این شعر را باید در بیت های بیشتر از یک غزل که نه  ( معمول آن حدود پانزده بیت ) بلکه در قالب مثنوی ( دوگانه ) هر بیتی با قافیه جداگانه و مثنّی و مقفّی ادامه دهد . چنانکه همه ی این قالب ها و بیشتر از این ها با مضامین عالی و توصیف های دلنشین در دیوان او ( کتاب هجران) آمده است و در اختیار دوست داران شعر و غزل های شیرین فارسی به بازار عرضه شده .
این کتاب «هجران » نام گذاشته شد با دلیل این که واژه ی هجران و هجر در بسیاری از شعرها به ویژه غزل ها آمده و بسامد این واژه با معنا و مفهوم معمول آن ؛ یعنی ، فراق ، دوری ، جدایی ، تنهایی و... به کار گرفته شده وشرح پریشان حالی و تنهایی این بزرگ مرد خطه ی دشتستان است که دوران پیری و تنهایی را می گذراند و کسی به فکر آن نیست ( البته خانواده ی محترمش قدردان و یار ویاور اویند ) منظورم هنر شناسان و سرشناسان جامعه است .
گوهری گرانبهاست که در صدف خود مانده و گوهریان باید دَریابند و دُریابند.
اشاره ای به زیبایی های شعرهای کلانتر زاده:
« گو به دستار مبند سنبل آشفته نگار
   تا صبا بوی گل از زلف پریشان آرد
  التفاتی نکند باد بهار از گل سرخ
  گر گذاری به چنان سرو سر افشان آرد
  فکر آشفته ی من هیچ نگردد موزون
  تا به حکمت سخنی در خور خوبان آرد
  دل مجروح کلانتر به امید درمان
 گاه گاهی گذر از باغ و گلستان آرد »
در غزلی دیگر می سراید :  
« دل کاش اسیر خم گیسوی تو باشد
   یا کشته ی آن تیغ دو ابروی تو باشد
  من بر سر آنم که به هر بند نیفتم
 الاّ به کمندی که سرش سوی تو باشد ...»
و در غزلی دیگر چنین تصویر سازی کرده :
« به سر بسته پرندی زرد و گلدار
  به بر کرده حریری همچو گلنار
  به نرگس سرمه های تر کشیده
  معطّر کرده خود با مُشک تاتار
 پریشان کرده بر رخ زلف مُشکین
 مگر زنگی نمــوده مــه گرفتــار
 سلاسل های آن زنجیر گیسوش
 زده بر گردنش چنبر یکی مــار
زچنبـــربــازی آن مــار و گردن
دلم گشته زعشقش طعمه ی نار...»
ایشان در برخی بیت ها تشبیه مرکب به کار برده و تصویر سازی کرده که اگر بر تصاویر ذهنی با این کلمات، تأمل و اندیشه کنیم هر کدام یک تابلو نقاشی از زیبایی های معشوق است.
یادمان باشد که ابراهیم خان کلانتر چشم دنیا بین را در کودکی از دست داده و این چیزها را در ذهن خود تخیّل می کند ولی ما روزی صد باز در اطرافمان  چیزها و طبیعت زیبا را می بینیم، تصویر برداری می کنیم و دور می ریزیم و قدربینایی خود را یک هزارم افرادی همچون استاد کلانتر زاده  نمی دانیم؛ که شاید در هجران آن دوران کودکی و خاطرات خوش بینایی آن روزها ی کوتاه،  سال هاست در سیاهی و تاریکی می سوزد و می سازد ودر امید رسیدن به معشوق حقیقی دلسوزانه می سراید.  با آرزوی بهروزی و سلامتی برای ایشان.



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

پربازدیدترین خبرها

پربحث ترین