امروز: شنبه 25 آذر 1396
    طراحی سایت خبری
تاريخ انتشار: 29 اسفند 1392 - 08:33

«قیمَةُ کُلُّ امرءٍ مَا یُحسِنُهُ»
«ارزشِ هر کس به آن‌چیزی است که (زیبا می‌داند و) نیک‌ می‌ورزد!»
امام علی، نهج، حکمت ۷۳

در نکوداشتِ مقامِ علمی و اجتماعیِ استاد سید محمدمهدی جعفری

زمانی در پاریس با استاد جعفری به یک کتابفروشی عرب رفته بودیم تا برای ایشان یک نسخه نهج‌البلاغه‌ به تصحیح دکتر صبحی صالح را در قطع جیبی، برای تسهیلِ تدریس ایشان بخریم، که سرِ راه، بر سر در «موسسه جهان عرب»، با همین کلام حضرتِ امیر که در بالا آورده شد، مواجه شدیم بدون ذکر نام گوینده! از سویی، بسیار شاد شدیم از این حُسن انتحاب و از سوی دیگر، بسیار متأسف که چرا نام گوینده‌ی این کلام نغز ذکر نشده است. گویی هنوز هم هستند قدرت‌هایی که از نامِ علی، «امامِ انسان» به تعبیرِ معلم شریعتی، واهمه دارند، اما، نمی‌توانند در برابرِ قدرتِ کلمه سر فرو نیارند!
و امروز، در وقتِ نکوداشتِ استاد جعفری، از همین کلام مولی مدد می‌جوئیم که اگر ارزشِ هر شخص به میزانِ نیک‌دانی و زیباورزیِ او در کاری است که انجام می‌دهد. صفتِ ممیزه‌ی استاد جعفری در صلاحیّت و تبحّری است که دستآوردِ سال‌ها تمرین و ممارست او است در تعلّم و خوانشِ درستِ منابعِ مادرِ اسلام - و- تشیّع، قرآن و نهج‌البلاغه، در محضر و هم‌پای پدرانِ فکریِ ما، طالقانی و شریعتی‌ها، و پس از ایشان، با ویراستاری علمیِ متون و تعلیمِ آموزه‌های آن بزرگان.
از سوی دیگر، این معرفتِ نظری با مشاهده‌ی عملی و مشارکت در مبارزه‌ی مدنی- ملّی و مکتبی- مذهبی طیِ نیم قرن معاصرِ تاریخِ ایران تلفیق شده و غنا یافته است. از دورانِ نهضت ملی گرفته تا رویدادِ انقلاب اسلامی و.... تا کنون. هم از این‌رو، کتاب «خاطراتِ» استاد جعفری، یک گواهی- و- شهادت‌نامه و سند- و- منبعِ تاریخی مهم و البته مانند هر روایت و پژوهش تاریخی دیگری نیازمندِ کنکاشِ انتقادی و علمی است.
از اینرو، معتقدم که امروزه بر نسلِ جوانِ دانشجو است، که به توصیه‌ی امامِ «مکتب، وحدت، و عدالت»، برای مجهزساختنِ جان‌جامه‌ی «تقوا»ی ستیزِ خویش، که بازدارنده‌ی او از سقوط در ورطه‌ توهم و «شبهه‌«ها (باطلِ حق‌پیرهن) است، از این شاهدانِ فراخوانِ کتاب و گواهانِ رخدادهای تاریخ بروشنی درسِ «عبرت» بیآموزند. پدرانِ فکریِ ما اگر بزرگ شدند به لطفِ نسلِ عاشق و جوینده‌ی حقیقتی بود که هم مخاطبِ پیام بود و هم پوینده‌ی محرّک و مشوّقِ آنها.
از  دورانِ کودکی تا کنون، در ادوارِ مختلفِ تاریخی، به یاد دارم که استاد جعفری از چهره‌های همیشه حاضر در رویدادهای مهم بودند، و در کنارِ بزرگانی چون، طالقانی و بازرگان و سحابی‌ها(پدر و پسر)، و شریعتی‌ها (پدر و پسر)، و بسا مجاهدان و شهیدان و رفتگان و بازماندگانِ نامی دیگر که ذکرشان در این مجال ممکن نیست. برای نمونه، زمانی را به یاد می‌آورم که دکتر شریعتی از زندان آزاد شده بود و ایشان به همراه مرحوم شانه‌چی، به منزلِ ما آمدند و دکتر ساعت‌ها به‌گرمی با ایشان به گفتگو نشست، و می‌دیدم این دیدارها در آن شرایطِ خفقان، در تجدیدِ روحیه‌ی او چقدر مؤثر بود.
در آن دوران دکتر شریعتی همه‌ی دوستانِ ذی‌صلاح را تشویق می‌کرد که به ترجمه‌ی نهج‌البلاغه همت ورزند؛ و خود نیز قصد داشت به یاریِ پدرش، استاد محمدتقی، این مهم را به انجام رساند که متاسفانه عمرِ پر محنت و نعمتِ او، کوتاه بود. در دورانِ آزادی و خانه‌نشینی، شبی با دکتر نشسته بودیم، ناگهان گفت: «قلم و کاغذ بیآور، ترجمه می‌کنم، بنویس!» و شروع کرد به ترجمه‌ی خطبه‌ی سی- و- دوم «راهِ رسانندگی»، «روزگار و مردم»، که امروز آن‌را به یادنامه‌ی نکوداشتِ استاد جعفری تقدیم می‌کنم، زیرا در اینجا امام بهترین توصیف را از ابرار و اشرارِ چهارگونه‌ی زمان، بر نموده است:
« ای مردم! ما در زمانه‌ای پُرعناد و بدکینه گرفتار شده‌ایم: انسانِ نیک‌دل و پاک‌دامن را در این روزگار بد می‌شمرند، و ستم‌کاره در این عصر بر تندبادِ غرور و نخوتش می‌افزاید. آن‌چه می‌دانیم سودمان نمی‌بخشد و آن‌چه را نمی‌دانیم، نمی‌پُرسیم و از بدبختیِ کوبنده‌ای که فرامی‌رسد، بیم نداریم، تا آن‌گاه که بر سرمان فرود آید. * مردم بر چهار گروه‌اند:
- یکی آن‌که از پلیدکاری در زمین باز نمی‌ایستد، مگر هنگامی‌که جانش ناتوان گردد و تیغش کُند و دستش تُهی. - دیگری آن که شمشیر را برکشیده و آتشِ شرارتش را برافروخته و سواره و پیاده‌اش را بسیج کرده؛ خود را فروخته و ایمانش را باخته است، تا ثروتِ خلق را به غارت برد یا بر سرِ سپاهی فرمان راند و یا بر سرِ منبری بالا رود. چه بد سودائی است که دنیایِ پست را بهایِ خویشتنِ خویش بینی و آن‌را در ازایِ آن‌چه نزدِ خدا داری، بگیری. - دیگری با کارِ دین در طلبِ دنیاست و نه با کارِ دنیا در طلبِ دین؛ آرامش و وقار به‌ خود می‌دهد و قدم‌هایش را آهسته و نزدیک به هم برمی‌دارد و دامنِ ردایش را به پرهیزگاری فرا می‌چیند و خود را به درست‌کاری می‌آراید و پوششِ خدا را پناهِ پلیدکاری و معصیتِ خدا می‌گیرد [در زیرِ خرقه‌ی توحید بُت پنهان دارد و صراحی می‌کشد پنهان و مردم دفتر انگارند]. - و چهارمین، کسی که از عجزِ خویش، از دست‌یافتن به قدرت درمانده است و از بیچارگیِ خویش به بیچارگی خو کرده و به ضعف و فقر و ذلتِ زندگیِ خویش تن داده است؛ آن گاه به‌نامِ قناعت خود را آرایش می‌دهد و به جامه‌ی پارسائی خود را زینت می‌بخشد و در حالی‌که، نه در خانه، نه در بیرون، نه در دل و نه در زندگی، مرد این کار نیست.
در این روزگار تنها تک‌مردانی باقی مانده‌اند که یادِ روزِ بازگشت چشم‌هایشان را فروبسته و حولِ محشر اشک‌هایشان را جاری کرده است. اینان از معرکه‌ی اجتماع رانده شده‌اند؛ بیمناک و بی‌کس، لب‌دوخته و خاموش، دعوت‌کننده‌ی پاک‌دل، سوگوار و دردمند، در عصرِ ارعاب و کشتار، تقیه گم‌نامشان کرده و از یادهاشان برده و خواری و بیچارگی فرا شان گرفته است. در دریایِ تلخی و شوربختی غوطه می‌خورند؛ دهانشان بسته و دلشان مجروح؛ پند دادند و از پا افتادند و در راهِ آگاهی و هدایتِ خلق کوشیدند و خسته و دل‌شکسته گشتند؛ شکست خوردند و در توان کم شدند؛ کشته شدند و باز در شمار کم شدند.      پس ای شما! این‌چنین دنیایی باید درچشمتان از تفاله‌ی درختی که دبّاغان از آن رنگ گرفته‌اند و از ریزه‌هائی که از مقراضِ پشم‌چینان به خاک ریخته است، حقیرتر آید ؛ پیش از آن‌که نسل‌های آینده از سرنوشتِ شما عبرت گیرند، شما از روزگارِ پریشانِ پیشینیانتان عبرت گیرید. این زندگیِ پست و زبونی را که بدان چسبیده‌اید، رها کنید و آزاد شوید که سخت بی‌بها و بدنهاد است؛ که او دنیاپرستانی را که پیش از شما به او دل بسته بودند و به او عشق می‌ورزیدند، رها کرد!»

(ش.م.ع.، م.آ. 26، علی، ص 2)
تهران، ۱۰ اسفند ۱۳۹۲



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

پربازدیدترین خبرها

پربحث ترین