امروز: سه شنبه 11 بهمن 1401
    طراحی سایت
تاريخ انتشار: 26 دي 1401 - 10:02
اختصاصی اتحادخبر؛

اتحادخبر-دی هِلِیهُو: یه رفیقی داره سَلوُ که مالِ رَشتِه. حکیمه. می گو خاله والا وُ مُونَم بُگو حَکوُ. مِی نِه وُ سَلیمُو میگُم سَلوُ، او هم مث چی که وَرِش خاش اُومَدِه. میخنده وُ می گو. اُوسُو که دانِشگُی کازرون درس میخوندِن، پُی هم همخونه بیدِن و آخُرَلِ هفته که وِیمی، پاک جاشون همینجُو برازجون بی...

پِلوِردِه (۸)

دِی هِلِیهُو:


یه رفیقی داره سَلوُ که مالِ رَشتِه. حکیمه. می گو خاله والا وُ مُونَم بُگو حَکوُ. مِی نِه وُ سَلیمُو میگُم سَلوُ، او هم مث چی که وَرِش خاش اُومَدِه. میخنده وُ می گو. اُوسُو که دانِشگُی کازرون درس میخوندِن، پُی هم همخونه بیدِن و آخُرَلِ هفته که وِیمی، پاک جاشون همینجُو برازجون بی. دخترِ سفیدخارِی قشنگی بی که میگفتُم کاشکِرا سِلیمون زنده بی تا سیش بِسَدیمِش. ایسو میرِه کِردِه شیراز وُ یه دکونداری وُ یه دختر کُچیکی هم داره مثِ خوش که اسمشه نهاده حلما. دیگ اُومِدِی دیدنِ سَلوُ. نِشسیدِن پُی بخاری وُ همیطَحر که سُوزی پاک میکِردِن، سی خوشون گپ میزدِن و میخندِسِن. دخترش هم اُوُردِه بی پُی خوش. چه دختر کِیوانوُیی. هش نُه سالِش بیشتر نیا، اُما مثِ یه زن گُتی گپ میزِه. مُونَم نِشسیدُم دم درِ خونه وُ یه خُردِی کُدی بادِنگوُنی که آیت‌الله از سرِ چهاوِ باپیش سیمون اُوُردِه بی، هاسِی پاکِشون میکِردُم _ وَرِ خومون بُوُا. وُ سَلوُ خواس و خوُمی کِردِه اُما ئی سیرِقِ دلیرِه هَنی جُواو نِدادِه وَش. می گو بَلچِنِه وُ اسمِش خاشُم نِمیا. می گو ریم نِوِیمو وَرِ دوسَلُم بُنگِش بِدُم آیت‌الله. آیت‌الله بیُو، آیت‌الله بِشی، آیت‌الله وَری. میگُم خُو نگو آیت‌الله، تو بُنگِش بِدِه آیت. وَش بُگو آیت. می گو نمیتَرُم. همی آیت هم نمیتَرُم بُگُم. زشته وَرُم اصلاً. گفتُم سِهسِلات که بِتَری. گفتُم مال نِگوَت ریتِه گرُفتِه وُ کُفارات داری. ایقِه ئی بیزُونَلِه رد کُو بینُم آخُرِش سَرِت میخارِه تو دیوارِ مُستِراو یا نه. می گو بِرِه اسمشِه عوض کنه تا پاش گپ بزنُم. ایسو ئی هم واوی سِراکوُ !؟ _
هاسی چه می گفتُم! ها، سَلوُ وُ دوسِش گیرِ سُوزی پاک کِردَن بیدِن و گپ هم میزدِن سی خوشون. حکیمه می‌گفت چن وَخت پیش تو خیابون زند هاسِی دیندِی آدرس یه دکتری میگَشتُم که یه کِشا دِتا زنِ ریسَری سیاه وُ یه مأمورِ مِردی که پیشتُوی هم تو قدِش بی، خوشونِه رسوندِن وَم وُ تا بیام بفهمُم چه واویدِه، اُنداختِنُم تو یه ماشینی که یه کُپِ زن و دخترِ دیه هم توش بیدِن. گفتُم چه کِردُمِه مِی!؟ گفتِن بی حجاوی ! تا مث چی که مو حُواسُم نِبیدِه دسمالُم اُفتادِیدِه وُ نفهمیدِیدُمِه. بعدش رفت پسِ خنده وُ گفت سَلوُ، ایسو دیگ پسینِش هم رفتیدُم آرایشگاه وُ یَک رنگِ شرابی مَشتی زدیدُمِش که دلِ خومَم میبرد. سَلوُ خندس و گفت خدا نیسِت کنه، خُو حتماً دل اونایَم بردِیدِیه که گرُفتِنتِه. حکیمه گفت خلاصه مانِه بردن تو یه ساختمونی و یه مشتِ قاغُذی نهادِن نهامون و گفتِن امضا کُو. گفتُم چه امضا کنُم؟ گفتِن بُیَد تعهد بدی که دیه بیحجاوی نمیکنی! گفتُم مو تا عَودِرِضا نیا، امضا نمیکنُم. گفتِن کُکاتِه؟ گفتُم نه، میرَمِه. یکیشون که خیلی زن زُچّی بی وُ لِویرِ کلفتی هم داشت، گفت تو میرِه هم داری وُ ایطَحری اُومدیه تو خیابون؟ گفتُم بوی، مِی چطَحری اُومدُمِه!؟ حُواسُم نبیده، دسمالُم اُفتاده. آسمون خو نُومده ری زمین. یه زنِ دیه اش که فقط تو کُتِ چیش سیلِ آدم میکِرد و مث ئی بی که بُواشِه کُشتیِه، گفت پُی ئی کارَلی که میکُنین، آسمون هم آخُرِش میارین ری زمین. یه دختر دبیرستانینی که پامون بی، گفت نه بعضِ شمانِه که زمینِه بردینِه تو آسمون!؟ زِنَک گفت کَپتِه مییَندی یا بُگُم بیان قُلفِش کنِن سیت!!! دخترو گفت هنرتون فقط قُلفِه، یکیتون عُرضِی داشتنِ یه کِلیلیِه ندارین خُو ! زنک دیه هیچی نگفت اُما او زنکِ لِویری کو گفت مِی نِه شما کِلیلدار اُوُردیدین، چه کِرد سیتون؟ دخترو گفت از بالا تا دومنِ مملکت کارخونِی قُلفسازی دُرُس کِردینِه پاکِتون، او بدوَختِه دَسِه کِلیل خو نداشت. یه کِلیلِ باریکی  داشت. پُی یه کِلیل، مِی چن تا قُلفِه میتَرِس واز کنه !؟ ئی حرفه که زِه، دِتِیشون کِپ کِردِن و هیچی نگفتِن دیه.
سَلوُ گفت اِی جُواویَش داده. بعد گفت خا، خوتِه چطَحری وِل کِردِنا !؟
حکیمه گفت هیچی، عَودِرِضا بیزونِه اُومِه، یه مشت قاغُذیه امضا کِرد و مانِه ورداشت برد خونه.
سَلوُ گفت مو نمیفهمُم سی چه ئی کارَلِه میکنِن که مردم روز به روز بیشتر وَشون متنفر واوِن !
حلما گفت مالِ زورشون میا خاله !
سَلوُ خندس و گفت خدا نِکُشِت، سی چه خاله !؟
دخترو یه مُفکِی دا وُ گفت مِی نِه مُمانُم بامِهر و قشنگه، زورشون میا وُ میگیرنِش. اِی مث خوشون بی خُو نمیگِرُفتَنِش.
حکیمه رفت پسِ خنده وُ گفت ئی هم حِلمای ما !
سَلوُ هم دختروُوِه گرُفت تو بغل یه دِ سه کِشا ماچِش کِرد و گفت دورِت بِگردُم خاله که چِقِه شیرینی تو.
بعدش سِتِیشون ایقه خندسن که اُو تو چیشِشون دراُومِه. نِمینُم وُ خنده بی یا اُو پیازی چی رفته بی تو چیشِشون ...



کانال تلگرام اتحادخبر

مرتبط:
» پِلوِردِه (۱۰) [1 روز قبل]
» پٌلوِردِه (۹) [حدود 8 روز قبل]
» دنیایِ دِه!!!(۳) [حدود 11 روز قبل]
» شعر طنز محلی/ نجوای پیری [بيش از 3 سال قبل]
» طنز/ محیط زیست [بيش از 3 سال قبل]
» طنز/ کُنجیر(70) [6 ماه قبل]
» قوانین جالب [بيش از 3 سال قبل]

نظرات کاربران
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • برگزاری باشکوه یادواره سرداران و شهدای شهر دالکی/تصاویر اتحاد خبر
  • مزاحمت و شرارت جلوی یک دبیرستان دخترانه در برازجان
  • از تردد موتورسیکلت های سنگین در محور گندم ریز - برازجان جلوگیری شود
  • باشگاه کوهنوردی سهند برازجان به قله قلعه دختر تنگستان صعود کرد
  • پروژه ساخت بیمارستان ۱۷ شهریور برازجان دارای ردیف بودجه شد
  • بازدید شهردار سعدآباد از پروژه نهضت ملی مسکن / تصاویر
  • آقای رئیسی، ما ناهار نخورده ایم!
  • رشد ۴۵ درصدی کانتینری در استان بوشهر /ایجاد جاده اختصاصی جاده چهار بانده بوشهر به برازجان به مجتمع بندری نگین
  • تیم اتحاد دره بان جم بر فراز قله قهرمانی / تصاویر
  • ۵١درصد اشتغال زایی در حوزه فنی و حرفه ای داشته ایم /استارت اولین مرکز تخصصی صنایع کشاورزی و نخیلات در دشتستان
  • اضافه شدن سه دستگاه خودرو حمل زباله به ناوگان خودرویی خدمات شهری شهرداری برازجان
  • جهاد تبیین از مطالبات مهم رهبر انقلاب است و باید همگان در این راستا گام بردارند
  • کاهش تخلفات در حوزه آرد و نان دشتستان/ نظارت‌ها تقویت شود
  • نسل کشی بدون تیر و تفنگ!
  • هشدار آئدس
  • .: محسن 1 روز قبل گفت: سلام خسته نباشید خدمت ...
  • .: احسان حدود 3 روز قبل گفت: کاش مسعول خانه مشارکت ...
  • .: همشهری حدود 3 روز قبل گفت: اینم یه حرکت نمایشی ...
  • .: reza حدود 5 روز قبل گفت: خداییش این فرماندار چیزی ...
  • .: علی حدود 5 روز قبل گفت: درود....👌👌👌👌 ...
  • .: شولی حدود 6 روز قبل گفت: سلام و ادب حدمت ...
  • .: سلام حدود 6 روز قبل گفت: آقای دکتر با این ...
  • .: فرشته حدود 6 روز قبل گفت: احسنت به هوش و ...
  • .: رحیم گلچین حدود 6 روز قبل گفت: در برنامه ایران گردی ...
  • .: سلام حدود 6 روز قبل گفت: با این مبلغ اندکی ...