امروز: شنبه 16 مهر 1401
    طراحی سایت
تاريخ انتشار: 07 شهريور 1401 - 07:00
اختصاصی اتحاد خبر/ سرویس ادبیات حماسی

اتحادخبر-مهدی بردبار:در پیِ سلسله گفتارهایِ نگارنده درباره ی تطبیقِ روایت های شاهنامه با تاریخ در این جُستار به بررسیِ بخشی از روایتِ «بیژن و منیژه» در شاهنامه با روایتِ «مرگِ آتوس» در تاریخِ هرودوت خواهیم پرداخت. تا جایی که ما جستجوگر بوده ایم مانند گفتارهای پیشین این جُستار نیز برای نخستین بار است که به موضوع پیش گفته می پردازد.روایتی در تاریخِ هرودوت وجود دارد با...

بررسی تطبیقیِ بخشی از داستانِ «بیژن و منیژه با مرگِ آتوس

مهدی بردبار:

چکیده

در پیِ سلسله گفتارهایِ نگارنده درباره ی تطبیقِ روایت های شاهنامه با تاریخ در این جُستار به بررسیِ بخشی از روایتِ «بیژن و منیژه» در شاهنامه با روایتِ «مرگِ آتوس» در تاریخِ هرودوت خواهیم پرداخت. تا جایی که ما جستجوگر بوده ایم مانند گفتارهای پیشین این جُستار نیز برای نخستین بار است که به موضوع پیش گفته می پردازد.

متن

روایتی در تاریخِ هرودوت وجود دارد با نامِ «مرگِ آتوس» که چارچوب داستانِ آن با روایتِ بیژن و منیژه در شاهنامه مطابق است. در روایتِ هرودوت در آغاز ، کرزوس خوابی می بیند که فرزندش «آتوس» که از دیگر همسالانِ خود برتر است با ضربه ی سلاحی آهنین کُشته خواهد شد. بنابراین تصمیم می گیرد برایش زن اختیار کند و همچنین وی که فرماندهیِ سپاهیان را داشته از شرکت در هر نبردی منع می کند و حتی سلاح های جنگی را از دسترسش خارج کرده و دستور می دهد آن را در انبارها گذارند تا مبادا یکی از آن ها کنده شود و بر پسرش فرود آید.


کرزوس همچنان که سرگرمِ تهیه و تدارک ازدواج فرزندش بود مردی به نامِ «آدراست» با دستانِ خون آلود وارد " سارد " می شود که جنایتی مرتکب شده بود [ناخواسته برادرش را کشته بود و به وسیله ی پدرش تبعید شده بود]. از کرزوس می خواهد که به رسمِ خودشان ننگ جنایت را از وی پاک کند. کرزوس به گفتارِ وی که از خاندانِ سلطنتیِ فروگیا بود جامه ی عمل می پوشاند زیرا که از خاندانی بود که دوستِ کرزوس به شمار می رفت.
هرودوت می نویسد: «آدراست در کاخِ کرزوس اقامت گزید. اتفاقاً در همان روزها در «موسیا» در دامنه ی کوهِ اولمپ " گُرازی " بزرگ پیدا شده بود. جانور گاه و بی گاه از کوه پایین می آمد و به کشت زارها آسیب می رساند و اهالی غالباً او را می راندند ، بدون آن که بتوانند آسیبی به حیوان برسانند. سرانجام پیک هایی نزدِ کرزوس فرستادند و از او کمک خواستند و گفتند: " شهریارا ، گُرازی غول آسا در سرزمینِ ما پیدا شده و " مزارعِ " ما را نابود می کند. با وجودِ همه ی تلاش هایی که کرده ایم نتوانسته ایم که از شرّش خلاص شویم. پس درخواست می کنیم پسرت را با جوانانِ دلیرِ دیگر و سگ های شکاری بفرست و ما را نجات بده. " کرزوس بخاطر خوابی که درباره ی پسرش دیده بود از فرستادن وی اجتناب کرد اما افرادِ زبده و گروهِ کاملِ شکارچیانِ خود را فرستاد تا سرزمینِ ایشان را از این جانور آزاد کنند.
این مطلب در آغازِ داستانِ «بیژن و منیژه» حفظ و ضبط شده است [نگارنده پیش از این درباره ی قدمت داستان های شاهنامه تا دورانِ هخامنشیان به شکل گذرا توضیح داده است]. کَیخُسرو یک روز که در کاخِ خود مشغول رامش و باده گُساری و شنیدنِ نواختن خنیاگران بوده پرده دار به وی خبر می دهد که «اِرمانیان» که در مزرِ توران و ایران زندگی می کنند خواهان دیدار با اویند. آن ها پس از ملاقات با کَیخُسرو وی را آگاه می کنند که " گُرازهایِ " زیادی به بومِ آنان حمله کرده و کشتزارها و درختان و چارپایانشان را از بین برده اند. اکنون از کَیخُسرَوْ فریادخواهی کرده و از وی می خواهند که آنان را از شرِّ گُرازان نجات دهد:
بَه بَگماز بَنشست یَک روز شاد[یعنی کَیخُسرَوْ]
زِ گُردانِ لشکر هَمی کرد یاد[...]
یَکی جامِ یاقوت پُر مَی بَه چنگ
دل و گوش داده بَه آوایِ چَنگ
بَه رامِش نِشستَه بزرگان بَهم
فَریبرزِ کاوس با گُسْتَهَم[...]
هَمَه بادَه ی خُسرَوْانی بَه دست
هَمَه پَهلَوانانِ خُسرَوْپَرَست
مَی اندر قدح چون عقیقِ یمن
بَه پیش اندرون دسته ی نسترن[...]
هَمَه بَزمگَه بوی و رنگ و نِگار
کمربستَه بر پیشْ سالارِ بار
ز پَردهَ نْدَر آمد آمد یَکی پَردَه دار
بَنزدیکِ سالار شد هوشیار
که بر در بَه پایند «اِرمانیان»
سرِ مرزِ توران و ایرانیان
هَمی راه جویند نزدیکِ شاه
زِ راهِ دَراز آمده دادخواه
و پس از اجازه دادن کَیخُسرَوْ به اِرمانیان برای دیدار آنان به وی چنین می گویند:
سُویِ شهرِ ایران یَکی بیشَه بود
که ما را از آن بیشَه اندیشَه بود
چِه مایَه بَدو اندرون کِشت و کار
دَرَختِ بَر آور هَمَه میوه دار
چِراگاهِ ما بود و فریادِ ما
اَیا شاهِ ایران بدِه دادِ ما!
«گُراز» آمد اکنون فُزون از شمار
گِرِفت آن هَمَه بیشَه و جویبار
بَه دندان چو پیلان ، بَه تن همچو کوه
وُ زیشان هَمَه شهرِ اِرمان ستوه
هَم از چارپای و هم از کِشتمند
ازیشان بَه مابَر چه مایَه گُزند
دَرَختان که کشتن نداریم یاد
بَه دندان بَه دو نیم کردند ساد
نیاید بَه دندانِشان سَنگِ سَخت
مگرْمان بَه یَک لَخت برگشت بَخت
هرودوت بطور خلاصه ادامه می دهد که: «اما پسرش آتوس [پسر کرزوس] که شنیده بود آنان [یعنی موسیایی ها] چه درخواستی دارند در این لحظه سر رسید و به پدرش می گوید که قبلاٍ این امکان را داشته ام که با جنگ و شکار شریف ترین آوازه را به دست آورم اما اکنون تو مرا محروم کرده ای. تاکنون در من بزدلی ندیده اید. مردم شهر درباره ام چه فکر می کنند و همسرِ جوانم چه گمان خواهد کرد؟ کرزوس ماجرای خوابش را برای وی بازگو می کند اما آتوس به وی می گوید با این خوابی که دیده ای غذرِ تو موجه است اما نکته ای در آن است که به آن توجه نکرده ای و آن این که آیا گُراز دست دارد که بتواند ضربه ای آهنین را بر من وارد کند؟ بنابراین چون قرار نیست با آدمیان بجنگم اجازه بده من بروم.کرزوس گفت: استدلالِ تو مرا قانع کرد ، می پذیرم مغلوب شده ام ، نظرم را تغییر می دهم و اجازه می دهم به شکار بروی. آنگاه کرزوس آدراستِ فروگیایی را احضار کرد و به او گفت به تو پناه دادم و تو را در کاخِ خود نگهداری می کنم. اکنون در برابرِ این نیکی ها چیزی از تو می خواهم. امروز به تو نیاز دارم تا مراقب پسرم که به شکار می رود باشی... »
نکته ای که در اینجا شایان گفتن است این است که بطورِ کلی از رفتنِ آتوس به شکارِ گُراز ممانعت می شود اما با استدلالِ وی کرزوس قانع می شود که وی را به شکارِ گُراز بفرستد اما برای مراقب از وی آدراستِ فروگیایی را نیز با وی همراه می کند همان گونه که هنگامی که کَیخُسرو از نامداران و گُردان می خواهد که خود را برای شکار و از بین بردن گُرازان معرفی کنند تنها کسی که اعلام آمادگی می کند «بیژن» است که با ممانعتِ پدرش گیو به دلیل جوانی و کم تجربگی روبرو می شود اما در پایان کَیخُسرو قانع شده و با شرطِ این که گُرگینِ میلاد برای مراقب از وی همراه او باشد اجازه می دهد که بیژن به شکارِ گُرازان برود:
بَریشان بَبَخشود خُسرَوْ بَه درد
بَه گُردانِ گردنکَش آواز کرد
کزین نامداران و گُردانِ من
که جویدهَمی نام بر انجمن،
شود سویِ این بیشَه ی خوک خَورد،
بَه نامِ بزرگ و ننگ و نبرد[...]
کس از انجمن هیچ پاسخ نداد
مگر بیژنِ گیوِ فرُّخ نِژاد[...]
من آیم بَه فرمان بَدین کار پیش
ز بهرِ تو دارم تن و جانِ خویش
چو بیژن چُنین گفت گیو از کَران
نگه کرد و آن کارش آمد گَران[...]
بَه فرزند گفت: این جُوانی چِراست؟
بَه نیرویِ خویش این گُمانی چِراست؟
جُوان گر چه دانا بُوَد با گُهر
اَبی آزمایش نگیرد هُنر[...]
بَه راهی که هرگز نرفتی مپوی
برِ شاه خیرَه مبر آب روی
زِ گفتِ پِدَر پس برآشفت سخت
جُوانمردِ هُشیارِ بیداربخت
چُنین گفت کاَی شاهِ پیروزگر
تو بر من بَه سُستی گُمانی مبر
تو این گفت هایِ من اندر پَذیر
جُوانم بَه کَردار و هُشیار بیر[...]
بَدو گفت خُسرَوْ که اَی پُرهُنر
هَمیشَه توی پیشِ هر بَد سِپر[...]
بَه گُرگینِ میلاد گفت آنگهی
که بیژن جُوان و نداند رَهی
تو با او بَرَوْ تا سرِ آب بَند
هَمَش راهبر باش و هَم یارمند
هرودوت می گوید: «آدراست با گروهی از جوانانِ برگزیده و سگانِ شکاری به راه افتادند. به محضِ رسیدن به کوهِ اولمپ به جستجوی حیوان پرداختند ، آن را از لانه اش بیرون کشیدند و گِردش را گرفتند و از هر سو بر او نیزه انداختند. آن گاه همان بیگانه ای که آدراست نام داشت و کرزوس لکه ی ننگِ آدم کشی را به تازگی از دامنش زدوده بود نیزه اش را انداخت که از بختِ بَد به حیوان نخورد و به پسرِ کرزوس اصابت کرد و بدین گونه خوابِ پدر تحقق یافت...»
در اینجا باید به تفاوتی اشاره کرد که روایتِ مرگِ آتوس با داستانِ بیژن و منیژه دارد. هنگامی که آدراست با گروهِ جوانان همراه با آتوس به شکار گُراز می رود وی بطورِ سهوی و اشتباهی با پرتاب کردنِ نیزه سببِ کشته شدن آتوس می شود اما در داستانِ بیژن و منیژه ، گرگینِ میلاد که برای همیاری بیژن آمده بود در شکارِ گُرازان به یاری بیژن نمی شتابد [و در حقیقت سهو و اشتباهی در کار نیست] و پس از این که بیژن گُرازان را از بین می برد به دلیل این که گرگین بَدنام نشود باعث گرفتار شدنِ بیژن می شود ولی وی که قصدِ به دام انداختنِ بیژن را داشته به صورت مستقیم بیژن را نمی کشد و اصلا بیژن در داستان کشته نمی شود:
بَه گُرگینِ میلاد گفت اندرآی[یعنی بیژن گفت]
وُ گرنه زِ یَکسو بَپرداز جای
بَرَوْ تا بَنزدیکِ آن آبگیر
چو من با گُراز اندرآیم بَه تیر،[...]
بَه بیژن چُنین گفت گرگینِ گَوْ
که پَیمان نه این بود با شاهِ نَوْ
تو برداشتی گَوهَر و سیم و زر
تو بَستی مَر این رزمگَه را کمر
چو بیژن شِنید این سَخُن خیرَه شد
هَمَه چِشمش از رویِ او تیرَه شد
و هنگامی که بیژن به تنهایی بر گُرازان پیروز می شود و همه ی آنان را از بین می برد:
بَداندیش گُرگینِ شوریدَه کیش
ز یَکسویِ بیشَه درآمد بَه پیش[...]
بَه دلْش اندرآمد از آن کار درد
ز بَدنامیِ خویش ترسید مرد[...]
ز بهرِ فُزونی و از بهرِ نام
بَه راهِ جُوان گسترانید دام
بَه بیژن چُنین گفت کاَی پهلَوان
دلِ کارزار و خِرَد را رُوان، [...]
یَکی جَشنگاهست از ایدر نه دور
بَه دور روزه راه اندرآید بَه تور[...]
پری چِهره بینی هَمی دشت و کوه
بَه شادی نِشسته بَه هر سو گروه
مَنیژه کجا دُختِ افراسیاب
دِرَخشان کند باغ چون آفتاب[...]
اگر ما بَنزدیکِ آن جَشنگاه
شویم و بَتازیم یَک روز راه
بَگیریم ازیشان پَری چهره چَند
بَنزدیکِ خُسرَوْ بریم ارجمند
چو گُرگین چُنین گفت بیژن جُوان
بَجنبیدش آن گَوهَرِ پَهلَوان[...]
بَرفتند هر دو بَه راهِ دَراز
یَکی آزپیشَه ، یَکی کینَه ساز
هرودوت گزارش کرده است: «پیکی با شتاب روانه ی سارد شد و به محضِ رسیدن ، ماجرای پیکار با گُراز و کُشته شدن شاهزاده را برای کرزوس باز گفت [...] به زودی لودیایی ها با جنازه ی آتوس رسیدند. قاتل در برابرِ جسد ایستاد ، دست هایش را به سویِ کرزوس دراز کرد و به حالتِ تسلیم لابه کرد که بر جسدِ جوان سر از تنش جدا سازد و گفت تیره بختیِ اولم کافی نبود که اکنون که بزرگواری را که پالوده ام کرده بود به سوگ نشانده ام و دیگر تابِ کشیدنِ بارِ زندگی را ندارم. کرزوس با شنیدنِ لابه های آدراست بر او رحم آورد ، گر چه کوهِ اندوه بر خود و خانه اش سنگینی می کرد...»
در پایان مبحث باز هم تفاوتی در دو روایت هرودوت و شاهنامه دیده می شود و آن این که قاتل آتوس [که آدراست باشد] مشخص است و از پیش کرزوس می داند که او فرزندش را کُشته است اما با دیدنِ لابه های او بر وی رحم می آورد و او را می بخشد اما در داستانِ بیژن و منیژه کسی که برای بیژن دام گسترانیده [یعنی گُرگینِ میلاد] پیشاپیش بر کَیخُسرو و ایرانیان نامشخص است [در واقع گرگین به ایرانیان دروغ می گوید] و گیو پدرِ بیژن پس از انجام تحقیق ها و جستجوها متوجه می شود که گُرگینِ میلاد با گسترانیدنِ دام موجب گرفتار شدن بیژن در چنگ افراسیاب شده است ولی در اینجا کَیخُسرو مانند کرزوس که بر آدراست رحم آورد بر گُرگین رحم می آورد و او را می بخشد و تنها به زندانی کردن او بسنده می کند:
چُن آگاهی آمد ز گُرگین بَه شاه
که بیژن نبوده ست با او بَه راه،
بَگفت این سَخُن گیو را شهریار
بَدان تا ز گُرگین کند خواستار[...]
هَمی گفت: بیژن نیاید هَمی
بَه اِرمان ندانم چه پاید هَمی[...]
پذیرَه شدش تا کند خواستار
که بیژن کجا ماند و چون بود کار؟
بَه دل گفت: گُرگین بَدو ناگهان
هُمانا بَدی ساخت اندر نِهان
شوم گر بَبینمْش بی بیژنم
هَمانگه سرش را ز تن برکَنَم
ببیامد ، چو گُرگین مَرو را بَدید
پَیادَه شد و پیشش اندردوید
هَمی رفت غَلتان بَه خاک اندرا
شَخودَه رُخان و بَرَهنَه سَرا[...]
بَدو گفت گُرگین که باز آر هوش
سَخُن بَشنَو و پَهن بگشای گوش[...]
برآمد یَکی گور از آن مَرغزار
کزآن خوب تر کس نبیند نِگار[...]
برِ بیژن آمد چو پیلی بلند
بَه سرْش اندرافگند بیژن کَمَند
فَگندن هَمان بود و بُردن هَمان
دوان گور و بیژن پس اندر دَمان[...]
ز بیژن ندیدم زِ گیتی نِشان
جُزین اسپ و زین از پس اندر کَشان[...]
چو بَشنید گیو این سَخُن ، هوشیار
بَدانست کو را تباهست کار
و هنگامی که تباهیِ کارِ گُرگین نزدِ کَیخُسرو آشکار می شود وی تنها به زندانی کردنِ او بسنده می کند و پس آنگاه با خواهشگریِ گرگین و با میانجیگریِ رستم او بخشیده می شود:
پس آنگه چُنین گفت رستم بَه شاه
که اَی باگُهر نامورپیشگاه،
اگر بَد سِگالید پیچد هَمی
فَدی کردنِ جان بَسیچَد هَمی
گر آمرزشِ شاه نایدْش پیش
بَبُرَّش نام و بَبُرَّش کیش[‌...]
سَزد گر کنی یادْ کَردارِ اوی
هَمیشَه بَه هر کینَه پَیگارِ اوی
بَه پیشِ نِیاگانْت بَستَه کمر
بَه هر کینَه گَه با یَکی کینَه ور
«اگر شاه بیند بَه من بَخشَدَش
مگر بَخت یَک لَخت بَدْرخشَدَش
بَه رستمْش بخشید پیروزشاه
رهانیدش از بَند و تاریک چاه»

نتیجه گیری

با آنچه گذشت می توان نشان داد که روایت های شاهنامه دارای ریشه های تاریخی بوده و دست کم به دوران هرودوت و هخامنشیان باز می گردد و نه دوران پسین تر چون عصر ساسانیان. بررسی تطبیقی داستان بیژن و منیژه در شاهنامه ی فردوسی با داستان مرگِ آتوس در تاریخِ هرودوت تنها یکی از آن مواردی ست که می توان برای تاریخی دانستن ریشه های داستان های شاهنامه به آن تکیه کرد.

سرچشمه ها:
فردوسی، ابوالقاسم، (۱۳۹۳)، شاهنامه، ویرایش جلال خالقی مطلق، دوره ی دوازده جلدی، انتشارات مرکز دایرة المعارف بزرگ اسلامی (مرکز پژوهش های ایرانی و اسلامی)
هرودوت، (۱۳۹۹)، تاریخ، برگردان مرتضی ثاقب فر، دوره ی دو جلدی، انتشارات اساطیر



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • بیماری‌های قلبی و عروقی مهم‌ترین عامل مرگ‌ومیر در بین افراد جامعه است
  • هدف اصلی استکبار جهانی از راه اندازی جنگ هشت ساله به زانو درآوردن انقلاب نوپای اسلامی بود/رسانه مهمترین ابزار سلطه گری مستکبران بر ملت هاست
  • عناوین روزنامه‌های امروز1401/07/12
  • برخورد مرگبار خودروی ال ۹۰ با عابر پیاده در برازجان
  • قیمت انواع ماهی و میگو خلیج‌فارس در استان بوشهر+ جدول
  • بررسی عملکرد دهیاری ها و معرفی دهیار نمونه بخش سعدآباد
  • رفع تصرف ۱۴ مورد تجاوز به حریم رودخانه‌ها در دشتستان
  • صعود گروه کوهنوردی آزاد برازجان به قله علم کوه / تصاویر
  • پیام تبریک شهردار برازجان به مناسبت روز فراجا
  • نسخه اینترنتی هفته نامه اتحاد جنوب/شماره 1213
  • استوری تازه علی کریمی درباره شعارهای معترضان
  • تقدیر شهردار برازجان از پرسنل سازمان آتش‌نشانی و خدمات ایمنی به مناسبت روز جهانی آتش‌نشانی
  • جشنواره ماهیگیری زنان در بوشهر برگزار شد
  • مهلت ثبت نام متقاضیان دریافت تسهیلات در بوشهر تمدید شد
  • محموله بزرگ پمپ آب در دشتستان زمین‌گیر شد
  • سه خودکشی طی ۱۰ روز اخیر در برازجان
  • هفت سال در جبهه بودم و 11 گردان را فرماندهی کردم/ بعضی وقتها چهار نفر از خانواده در جبهه بودیم/ بنیان گذار عملیات برون مرزی درخاک عراق بودم
  • همایش پیاده روی ولایت در برازجان برگزار شد / تصاویر اختصاصی اتحاد خبر
  • شما در کانادا، ما در صفِ قرعه‌کشی خودرو؟!
  • موکب حضرت فاطمه الزهرا(س) شهر چغادک در عراق/ تصاویر
  • ضرورت تحوّل نظام آموزشی
  • جان برازجان احساس خطر کنید
  • آشنایی با مداحان و مرثیه سرایان اباعبدالله الحسین (ع) برازجان
  • با این مردم، نامردمی نکنید
  • برگزاری مسابقات آزاد و استعداد یابی استان به میزبانی دشتستان
  • رضا صابری مدیر شعب بانک قرض الحسنه مهر ایران استان بوشهر شد
  • حضور زائران نیجریه ای در موکب فاطمه الزهرا(س) چغادک در نجف اشرف/ تصاویر
  • احداث دیوار حفاظتی رودخانه‌ی فصلی
  • تعزیه روستای زیارت با تغییر و تحولاتی در متن و اجرا/ اجرای تعزیه کاروانی
  • تقدیر کارشناسان دفتر امور شهری و شوراهای استانداری از اقدامات شهردار سعدآباد