امروز: پنجشنبه 14 مهر 1401
    طراحی سایت
تاريخ انتشار: 26 مرداد 1401 - 17:20
اختصاصی/ پزشک آزاده شکرالله صولت پور در گفتگو با اتحاد خبر:

اتحاد خبر: به مناسبت 26 مرداد ماه سالروز ورود آزادگانِ سر افراز به میهن اسلامی با پزشک آزاده  شکراللّه صولت پور به گفتگو نشستیم.  وی در سال ١٣۶٣ به اسارت درآمد و ۵ سال و اندی در اسارت ماند. او سال ١٣٧٨ مدرک پزشکی خود را از دانشگاه تهران گرفت و اکنون سالهاست در شهر برازجان به طبابت می پردازد. در ادامه گفتگوی خواندنی اتحاد خبر با این پزشک آزاده را دنبال فرمایید...

اتحاد خبر - زینب رنج کش: به مناسبت 26 مرداد ماه سالروز ورود آزادگانِ سر افراز به میهن اسلامی با دکتر شکراللّه صولت پور پزشک حاذق دشتستانی به گفتگو نشستیم.
 شکراللّه صولت پور متولد ١٣۴١ در شهر دالکی می باشد وی در سال ١٣۶٢ به جبهه اعزام شده است و در سال ١٣۶٣ به اسارت درآمد و ۵ سال و اندی در اسارت مانده است. او سال ١٣٧٨ مدرک پزشکی خود را از دانشگاه تهران گرفت و اکنون سالهاست در شهر برازجان به طبابت می پردازد. در ادامه گفتگوی خواندنی اتحاد خبر با این پزشک آزاده را دنبال فرمایید:

 

جناب دکتر برا اولین بار چه سالی به جبهه رفتید و نام عملیاتی که در آن به اسارت درآمدید چه بود؟
- سالها قبل کتابی تاریخی به نام سینوهه خواندم و در مقدمه اش نوشته بود: من نمی گویم که خدایان را خوش آید یا دیگران را، من می گویم که قلبم آرام گیرد؛ زیرا دانایی قلب را چو تیز آب می سوزاند من می گویم تا در تاریخ باقی بماند.
شکرالله صولت پور هستم، متولد ١٣۴١ و حدودا ۶٠ ساله، فارغ التحصیل  رشته پزشکی در سال ١٣٧٨ از دانشگاه تهران.

سال ١٣۶٢ دوبار به جبهه اعزام شدم  و شاید هم بیشتر درست به یاد ندارم و سال ١٣۶٣ نیز یکبار اعزام به جبهه داشتم که منجر به اسارت گردید عملیات بدر بودیم و به صورت کمکی به تیپ الغدیر یزد در منطقه شرق دجله یا حور العظیم پیوستیم در آن روزها ٢٢ ساله بودم احتمالا.

آیا نحوه اسارت خود را به خاطر دارید؟
- بله البته؛ خوب به خاطر دارم عملیاتمان لو رفته بود و پشتیبانی هم نبود پشت سرمان هم آب بود چون ما از منطقه هور العظیم وارد شده بودیم، نیرو نرسید، مهماتمان نیز تمام شد و به قول بچه ها مثل شیر اسیر شدیم.(می خندد)

در آن عملیات چند نفر بودید؟
- ما هرچه بودیم یا اسیر شدیم یا شهید شدند که اکثرشان شهید شدند و در آن عملیات حدودا 300 نفر بودیم.

نام چندتن از هم رزمانتان را بگویید؟
کریم گلگون که هنوز هم با وی در ارتباط هستم و از بچه های برازجان است. الله کرم یزدان پناه پسر خاله ام که مرحوم شدند، محمد علی بصری از بچه های بوشهر هستند و کم و بیش با این بچه ها هنوز در ارتباط هستم.

برخورد نیروهای دشمن در اسارت با شما چطور بود؟
- ما چون در اواسط جنگ بودیم عراق متوجه شد که باید فقط اسیر بگیرد پس تمام تلاشش را می کرد تا حتی کسی از ما که بدترین جراحات را داشت زنده بمانند تا بتواند اسیر جمع کند بسیار افرادی بودند که ما می گفتیم شهادت شان حتمی است اما توسط نیروهای عراقی جمع آوری شد و سپس به اسارت در آمدند.
یکی از دوستانمان اهل دهدشت بود وقتی به ما گفتند فلانی را هم برای اسارت آورده اند اصلا نمی توانستم باور کنم؛ او ضایعه نخایی بود و خودش می گفت باید تیر خلاص میزدید به من. (می خندد) وضعش اصلا مناسب اسارت نبود و همه انتظار شهادتش را داشتند.
یا یکی دیگر از بچه ها که اهل یزد بود آر پی جی را برداشت و رفت قاطی تانک ها چند تانک را زد اما تانک ها او را درو کردند حتی او را هم به اسارت در آوردند و زنده ماند و هنوز باهم در ارتباط هستیم.

در بین اسرایی که کنارتان بودند از اقلیت های مذهبی هم بودند؟
بله بودند. ما آنجا به صرف ایرانی بودنمان کنار هم بودیم  و دین و مذهبمان  مهم نبود بلکه نقاط اشتراکمان را می سنجیدیم که بیشتر از دینمان به چشم می آمد و آن نقاط اشتراک انسانیت و ایرانی بودنمان بود که جنگیدیم. مهم اهداف مشترکمان بود.

ما در اسارت به این فکر نمی کردیم دینش چیست؟ مذهبش کدام است؟ قطعا من هم اگر در خانواده ای با اقلیت مذهبی دیگر به دنیا می آمدم اکنون دین و مذهبم شاید تفاوت داشت و این اصلا مهم نبود و نیست مهم نقاط اشتراک بود نه افتراق.

در زمان اسارت اجازه داشتید قرآن یا لوازم التحریر داشته باشید؟
- در ابتدای اسارت این حق را نداشتیم؛به یاد دارم با ساخت یک کاردستی به سربازی عراقی گفتم خودکار میخواهم و او در ازای کاردستی ام برایم خودکار آورد.
جرم داشتن لوازم التحریر بسیار سنگین بود ما با آن خودکار روی پاکت های سیمان که شبیه دفترچه آنها را ساخته بودیم دعا می نوشتیم.

خاطره شیرین و یا تلخی از دوران جنگ برایمان بگویید؟
- ما در آن دوران اکیپ دوستانه چهار نفره ای بودیم که یکی از آنها پسر خاله ام (مرحوم الله کرم یزدان پناه) بود و دیگری کریم گلگون و بعدی شهید راوند که بعد از ما شهید شد.
ما چهارنفر باهم دست دادیم و هم قسم شدیم که تا آخرین لحظه حیات بجنگیم و دست از جنگیدن بر نداریم ما اصلا به زنده ماندن فکر هم نمی کردیم.
من به پسر خاله ام گفتم: الله کرم اگر من شهید شدم جسد من را  در قایق بگذار و بفرست عقب چون خوب می دانستیم چقدر خانواده ها از پیدا نشدن جسد فرزندشان اذیت می شوند و چشم انتظارند.
بعد از هم پیمان شدن از هم جدا شدیم تانک ها هر لحظه نزدیک تر می شدند و مهمات ما رو به اتمام بود، به یاد دارم  به همراه بچه ها زیر خاک ها جستجو می کردیم خرجی آر پی جی پیدا کنیم تانک عراقی ۵۰ متری خاک ریز ما رسیده بود، مهمات نداشتیم هر کس بنا بر فکر خودش دفاع میکرد، کلاشم را برداشتم و رفتم بالای خاک ریز و دوشکا چی بالای تانک را هدف قرار دادم. او هم متوجه من شد دوشکا را سمت من چرخاند و من را درو کرد، در گردو خاکی که بلند شد من گم شدم ولی یک ترکش هم به من اصابت نکرد. خشاب من تمام شد آمدم پایین و یک خشاب از دوست مجروحم که روی زمین افتاده بود گرفتم و  سلاحم را مسلح کردم و مجددا رفتم بالای خاک ریز در آن  لحظه بچه ها صدایم زدند: صولت نزن!!!
نگاه کردم دیدم بچه ها دارند تسلیم می شوند تنها چیزی که به آن حتی فکر نکرده بودم!
من داد زدم: من نمی مانم تا اسیر بشم.
پوتین هایم را از پا کندم که بزنم به آب.

حدودا ۵۰ کیلومتر پشت سرمان آب بود، در همین لحظه دوستم کریم من را دید آمد پیش من و گفت: شکرالله میخوای چکار کنی؟
گفتم من میزنم به آب
گفت: شهید میشی!
گفتم: بهتره تا اسیر بشم.
کریم گفت: من مجروحم نمیتونم باهات بیام مگه قول ندادی همه جا با هم باشیم؟
نگاه به پاهای کریم کردم دیدم از توی بادگیری که تنش است، خونریزی دارد.
گفتم: باشه کریم میمونم باهات.
دراصل کریم فرشته نجات من بود اگر میزدم به آب احتمال زنده ماندنم خیلی کم بود.

 

چندسال در اسارت بودید؟
- پنج سال و نیم در اسارت بودم و اگر همان روز اول به ما می گفتند قرار است اینقدر طول بکشد شاید اصلا دوام نمی آوردیم. هرروز به امید آزادی چشم هایمان را باز می کردیم.

اخبار را چگونه دریافت می کردید؟
- از کانال های خبری رادیو عراق بلندگو می گذاشتند و دوستم ترجمه میکرد.

در زمان اسارت پدر و مادرتان در قید حیات بودند؟
- پدر قبل از رفتنم به جبهه دار فانی را وداع گفت ولی مادر بود.

حال و روز بعضی از رزمندگانی که آن دوران بودند و جنگیدند خوب نیست و شاید در آسایشگاه روانی بستری باشند بنظرتان ادای دین مردم و مسئولین به آنها چگونه است؟
- مردم ما مردم بسیار خوبی هستند؛ مردم ما حرف ندارند، مردم ما بسیار شریف هستند.
گلایه ای اگر باشد از مسئولین ماست؛ زیرا آن دینی که نسبت به مردم داشتند را آنگونه که باید ادا نکردند.
جانبازی که دست و پایش قطع شده اگر دنیا را به او بدهند دیگر دستش بر نمیگردد ولی همین جانباز در گیر و دار زندگی مانده است و مسئول ما اینها را فراموش کرده است.

چه توقعی از مسئولین دارید هم شما و هم سایر جانبازان؟
- بگذارید یک خاطره از اسارت برایتان بگویم تا بیشتر و بهتر متوجه عرایض بنده شوید.
من ۴ سال در اردوگاه کمپ ۷ بودم که رومادی ۲ هم به آن می گفتند. اردوگاهی بودیم یک دست و همه بسیجی و سپاهی، عراقی ها سعی می کردند جلوی بعضی از فعالیت های فرهنگی که ما آنجا داشتیم و وقتمان را با آن پر میکردیم بگیرند مثل: کلاس های قرآن، نهج البلاغه، یا فعالیتهای این چنینی. بعد دیدند موفق نمی شوند آمدند تعداد ١٠٠ نفر به عنوان رهبرهای اردوگاه انتخاب کردند تا جو یکدست ما را بشکنند من هم در بین آن 100 نفر بودم.
 مارا بردند اردوگاهی که از نظر عقیدتی خیلی با ما فرق می کردند، تا از نظر روحی بشکنیم و به آنها هم گفته بودند تعدادی پاسدار و آخوند می آوریم اینجا هر جور خواستید اذیتشان کنید، غافل از اینکه آنها ایرانی بودند و عرق ایرانی داشتند؛ البته اوایل ما خیلی اذیت شدیم چون که تعدادی از منافقین هم آورده بودند در این اردوگاه تا تبلیغ کنند و بچه های آن اردوگاه را جذب منافقین کنند، ماه اول برای ما خیلی سخت بود ولی کم کم خودمان را جمع کردیم و هر کس به سهم خودش کار فرهنگی انجام میداد.

به یاد دارم، کم سن ترین بچه های ما یکی بود به اسم جواد (لبخند میزند؛ شاید آن روزها رابه یاد می آورد) این بنده خدا روزه می گرفت و  صبحانه اش را می داد به آنها، تا او هم سهمی داشته باشد!
من نیز کلاس آموزش زبان انگلیسی و فرانسوی برای آنها گذاشتم آنها جذب ما شدند و دیدند واقعا آنطور که عراقی ها می گفتند نیستیم و واقعا با همدیگر دوست شدیم، بعد از چهار ماه که ما اونجا بودیم ورق کاملا برگشت عراقی ها متوجه شدند چه اشتباه بزرگی کردند که ما را آوردند آن اردوگاه.

قابل توجه مسئولین محترم: فرزندان این مرز و بوم با دستان بسته در اسارت مخالفین را به دوستان تبدیل کردند شما چه می کنید با این ملت که منِ آزاده امروز خیلی خوش آیندم نیست که  از آن دوران خاطراتم را باز گو کنم و یا حتی مصاحبه کنم.
 نگوئید تبلیغات دشمنان است که آدرس اشتباهی است! عملکرد بد شما و دوگانگی گفتار و رفتارتان عامل اصلی این مصیبت است.

 

لازم است بگویم بعد از ۶ماه ما را از آن اردوگاه به اردوگاه دیگری بردند، زمانی که ما را می بردند بچه های آن اردوگاه که واقعا همدیگر را از ته قلب دوست داشتیم  برای ما گریه میکردند و من الان هم دوستشان دارم و دلم برایشان تنگ میشود؛ زیرا انسانهایی جوانمرد، یکرنگ و دوست داشتنی بودند.

 

چه توقعی از مسئولین دارید؟

- عراق کشور متجاوز شناخته شده است و از نظر قوانین بین المللی متجاوز باید غرامت جنگ را بپردازد که متاسفانه مسئولین ما تا به امروز اقدامی انجام نداده اند، اخیرا تعدادی از خانواده های شهدا و جانبازان و آزادگان اقداماتی برای این حق و حقوق کرده اند که به مذاق بالا نشینان خوش نیامده است.
اخیراً نیز با خبر شده ام که در مجلس طرحی کلید خورده است، بنده از نماینده دشتستان میخواهم پیگیری کنند و برای احقاق حقوق این قشر فداکار جامعه کوتاهی نکنند.

صحبتی برای نسل جوان دارید؟
- جوانان امید هر مملکت هستند؛ پیام من به این عزیزان این است که بخوانید، بخوانید و بخوانید و باز هم بخوانید که آگاهی پاشنه آشیل مستبدین و ستمگران است و مطالبه گر باشید تا آگاهی نداشته باشید نمیتوانید از حقوق خود  دفاع کنید، ما خودمان در اسارت، بند بند کنوانسیون ژنو در مورد اسرا را حفظ بودیم با صلیب سرخ که صحبت می کردیم اگر از دادن حقوق ما طفره می رفتند فورا استناد می کردیم به قانون ژنو و اینطور در اسارت حق خودمان را از دشمن می گرفتیم و حق گرفتنی است.

به یاد دارم روزی برای کاری به اداره آموزش و پرورش رفتم ونامه ای برده بودم پشت سر یکی از مسئولین نوشته بود: اگر این میز ماندگار بود؛ به تو نمی رسید، پس آدم باشید. این حرف نیز از امام علی(ع) بود.
مسئولین ما فکر کنند با ثمره خون شهدا و آه و ناله جانبازان دارند چه کار می کنند و واقعا نمی دانم چه بگویم امیدوارم به زودی مشکلات مردم حل شود؛ زیرا جانبازان ما بسیار زجر کشیده اند ما روزی در اسارت خواب آب می دیدیم خونها از ملت ما ریخته شد، حق جانبازان و مردم ما بیشتر از این هاست.

 

سخن پایانی جناب دکتر؟

- تشکر و قدر دانی دارم از شما و آرزوی روزهای خوب برای مردم سرزمینم ایران جاوید.

 

ما هم تشکر می کنیم از جنابعالی که وقت ارزشمندتان را در اختیار ما و مخاطبان اتحاد خبر قرار دادید.





کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
1401/05/27 - 06:56
0
0
آزادگان قفس در عین زنده بودن یکبار قفس تن را شکسته و تمام وجودشان را در بی نهایت رها کرده اند. اینان شایسته و سزاوار پاسداشت همیشگی هستند. درود بر همت بلندشان
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • عناوین روزنامه‌های امروز1401/07/12
  • هدف اصلی استکبار جهانی از راه اندازی جنگ هشت ساله به زانو درآوردن انقلاب نوپای اسلامی بود/رسانه مهمترین ابزار سلطه گری مستکبران بر ملت هاست
  • قیمت انواع ماهی و میگو خلیج‌فارس در استان بوشهر+ جدول
  • رفع تصرف ۱۴ مورد تجاوز به حریم رودخانه‌ها در دشتستان
  • مهلت ثبت نام متقاضیان دریافت تسهیلات در بوشهر تمدید شد
  • بیانیه سید حسن خمینی در مورد اتفاقات اخیر
  • بیانیه خانواده مهسا امینی: معرفی 12 پزشک برای بررسی علت مرگ مهسا / بدون حضور این پزشکان نظریه "پزشکی قانونی" را نخواهیم پذیرفت
  • جشن عاطفه ها در آب‌پخش برگزار شد
  • عناوین روزنامه‌های ورزشی امروز1401/07/12
  • بایدن: ایالات متحده دسترسی ایرانیان به اینترنت را آسان‌تر می‌کند / دسترسی بیشتر به پلتفرم‌ها و سرویس‌های امن و خارجی تسهیل می‌شود
  • سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس: مذاکرات احیای برجام و تبادل زندانیان دو مساله نامرتبط هستند/ آمریکا به دلیل شرایط داخلی آمادگی حل و فصل موضوعات را ندارد
  • دانشجویان امیرکبیر برای آزادی دانشجویان بازداشتی تجمع کردند
  • کانادا ایران را تحریم کرد
  • ۴ اشتباه رایج که منجر به مرگ گیاه آپارتمانی می‌شود
  • داروهای بدن‌ سازی چه تاثیری روی قلب دارند؟
  • .: ت حدود 6 روز قبل گفت: یک پروژه در کنار ...
  • .: اکبر حدود 6 روز قبل گفت: درود بر نخبه تعزیه ...
  • .: صابری حدود 6 روز قبل گفت: کاش مسئولین کشور این ...
  • .: قاسمی حدود 7 روز قبل گفت: درود یار بوده و ...
  • .: مطالبه گر حدود 8 روز قبل گفت: کاش فرماندار یک جلسه ...
  • .: حسن حدود 8 روز قبل گفت: با آرزوی توفیق روز ...
  • .: بنيامين حدود 8 روز قبل گفت: با سلام و احترام ...
  • .: شهروند حدود 8 روز قبل گفت: در این موقعیت که ...
  • .: فرهنگ دوست حدود 9 روز قبل گفت: جناب خواجه حسنی البته ...
  • .: سابقه دار:هفتاد سال حدود 10 روز قبل گفت: فرزند! میدانی آموزش وپرورش ...