امروز: شنبه 22 مرداد 1401
    طراحی سایت
تاريخ انتشار: 12 مرداد 1401 - 08:58
اختصاصی اتحادخبر؛

اتحادخبر-امید دریسی:پس از چند روزِ طوفانی همراه با رگبارهای سيل‌آسای غيرمنتظره در تابستانی داغ، خورشيد در سكوتی كه بر آسمان حکم‌فرما بود آفتابی شد.مردمِ روستا کارهای روزمره را از سر گرفته بودند، من نیز وفقِ سرکشیِ روزانه در منزل پدری، صبح‌هنگام ورودیِ محل زندگیِ مرغ‌ها و خروس‌ها را باز کردم تا در حیاط آزاد باشند. مأمور ادارهٔ برق مشغول خوانشِ کنتور بود...

آن سوی دیوار

 امید دریسی:


پس از چند روزِ طوفانی همراه با رگبارهای سيل‌آسای غيرمنتظره در تابستانی داغ، خورشيد در سكوتی كه بر آسمان حکم‌فرما بود آفتابی شد..
مردمِ روستا کارهای روزمره را از سر گرفته بودند، من نیز وفقِ سرکشیِ روزانه در منزل پدری، صبح‌هنگام ورودیِ محل زندگیِ مرغ‌ها و خروس‌ها را باز کردم تا در حیاط آزاد باشند. مأمور ادارهٔ برق مشغول خوانشِ کنتور بود، نزد وی رفتم.. مرغ‌ها و خروس‌ها خیلی زود و تنها پس از گذشت چند دقیقه که در حیاط بودند همگی سر جای‌شان بازگشتند! من گاهاً متوجه تغییر رفتار و حتی زمانِ جلسات‌شان می‌شوم! لذا بدون آن‌که متوجه شوند من نیز پس از گذشت دقایقی که رسیدِ کنتورِ برق را از مأمورِ ادارهٔ برق دریافت کردم در پستویِ دیوارِ مشترک‌ِ محل زندگیِ آن‌ها و خودمان پنهان می‌شوم و نقشِ مأمور مخفی به خود می‌گیرم تا بدانم چه خبر است! از آن‌جا که مراقبم تا مانع از هوشیاری آنان از حضور خود شوم، فقط مستمع هستم و تصویری از جلسه ندارم...!
سیلوِر که بزرگ‌ترین خروس در میان آن‌هاست، با حالتی که مشخص است به درختِ نخلِ وسط خوابگاه‌شان تکیه داده، می‌گوید: چیزی که من می‌گم درسته، ما مجبوریم برابر اون‌چه که اون‌ها می‌خوان عمل کنیم، چارهٔ دیگه‌ای نداریم! (این‌جا متوجه می‌شوم که من ابتدای جلسه را از دست داده‌ام)
آنجل که مرغِ بی‌پروایی‌ست، می‌گوید: من رو حرف خودم هستم همون که گفتم! کوتاه نمیام و پوششم رو اون‌طور که خودم تشخیص می‌دم انتخاب می‌کنم. به دیگران چه مربوط که پر و بال من چجوریه؟! (و این‌جاست که من متوجه اصل ماجرا و تشکیل جلسه می‌شوم...) آنجل دُمی کشیده و بلند دارد و البته جوان است.
تیا مرغِ باتجربه‌ای‌ست، او پس از آن که آبی می‌نوشد وسط گفتگو می‌آید و خطاب به سیلوِر می‌گوید: حق با آنجل است! مگه اختیار ما در محل زندگی‌مون دستِ دیگرانه؟! آنجل جوونه و حقشه که خودش انتخاب کنه چجوری بگرده!
سیلوِر ساکت است.. گویی می‌داند که حرفش غیر منطقی‌ است!
یکی از مرغ‌ها اما آن‌طرف‌تر ناسزایی دقیقاً بارِ شخصِ من می‌کند -که این وسط نه سر پیازم و نه ته پیاز- با این مضمون که: هر وقت این مرتیکهٔ ... پاش به این خونه باز میشه همه‌اش نون‌خشکه‌های زیادی‌شون رو خیس می‌کنه و می‌ذاره جلومون! حالا که ارز ترجیحی حذف شده و قیمت‌ها سر به فلک کشیده و ما این همه تخمِ گرون‌قیمت می‌ذاریم تا اون کوفت کنه، به‌جای این‌که برامون دونه‌های تازه بیاره میاد با مأمور هم‌دست میشه که سبک پوشش‌مون رو اجباری کنه! و جاه‌طلبانه غُر می‌زند که: اصلاً چه کسی گفته سیلوِر که یه خروسه باید بالا سر ما باشه؟! (یاللعجب از این همه اطلاعات، او حتی دربارهٔ ارز ترجیحی و حذفِ آن آگاه بود و سخنانش هم بوی فمینیست‌ها می‌داد! مرغ و این همه روشن‌فکر؟! از تُن صدایش متوجه می‌شوم او آملیا است) بقیه مرغ‌ها و خروس‌ها می‌پرسند ارز ترجیحی؟!! این دیگه چیه؟!
جولی دوستِ آملیا در جواب می‌گوید: از دیشب حالش خوب نیست، حتماً داره هذیون میگه! آخه ارز ترجیحی و گرونی دیگه چه پرت و پلاییه؟ اصلاً چه ربطی به بحث ما داره؟!
لانس مرغِ دیگری‌ست و چُنان که گویی بارقه‌ای از امید دریافت کرده باشد در حمایت از آملیای معترض و مطالبه‌گر خطاب به جمع می‌گوید: پس چرا زمستون که هر روز تخم می‌ذاریم کاری به کارمون ندارن حالا که خرشون از پل گذشته توی تابستون به پر و بال‌مون گیر می‌دن!
سیلوِرِ بزرگ سکوتش را می‌شکند و همان‌طور که قدم‌زنان از کنار نخل دور می‌شود می‌گوید: الان مسئلهٔ اصلی و دغدغه‌ها پوشش شماست نه مسائلِ دیگه!
و من آن‌قدر غرق در جلسه بودم که متوجه نزدیک شدنِ سیلوِر به دیوار مشترک نمی‌شدم! یک آن چشم‌های سیلوِر بزرگ و چشم‌های من به‌هم دوخته شد....

از این‌جا به بعد بود که من صرفاً صدای قُدقُدهای درهم و برهم را می‌شنیدم. گفتگوها نسبت به قبل که همگی واضح بود الان و پس از چشم در چشم شدنِ من و سیلوِر، دیگر هیچ مفهومی نداشت...... در این حیص و بیص زیر بوته‌ای در گوشهٔ حیاط متوجه بیرون آمدن جنیس شدم! او اُردک آرامی‌ست و معمولاً کمتر در جمع مرغ‌ها و خروس‌ها حاضر می‌شود. او نیز چو من که تمامِ این مدت مشغولِ تجسسِ مخفیانه در احوالِ دوستانش بودم، مخفیانه نظاره‌گرِ تجسسِ من بود! با خود زمزمه کردم که عجب نقش مأمور مخفی‌یی به خود گرفته بودم مثلاً!
من دیگر متوجه گفتگوهای آنان نمی‌شدم اما کاش می‌توانستم به آنان دو مطلب را برسانم؛
ابتدا بگویم آن فردی که صبح زود درب منزل با من صحبت می‌کرد فقط یک مأمورِ خوانشِ کنتور برق بود نه چیزی دیگر و بیشتر! و سپس به آملیا که سخن از ارز ترجیحی و برابری حقوق زد و تخم گذاشتن‌اش را به عنوان گِرو در راستای دانه‌های تازه مطالبهٔ داشت بگویم حتی در عالَمِ خود و حوالیِ دیگر مرغان، بیشتر دانستن خوبیت ندارد مرغکِ جوان!



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
1401/05/12 - 19:06
1
0
قلم خلاق و شیوایت مانا باد امید جان🌹🍃✅
1401/05/12 - 16:40
1
0
درود بر هم ولایتی عزیز ، عالی بود لذت بردیم
1401/05/12 - 16:08
0
1
احسنت، بسیار زیبا و جذاب به سبک کلیله و دمنه و مزرعه حیوانات جورج اورول که مسایل و مشکلات اجتماعی رو به زبان حیوانات نقد میکنن
1401/05/12 - 16:05
0
0
احسنت بسسار جالب و زیبا بود، این سبک کلیله و دمنه و مزرعه حیوانات(جورج اورول) هس که خیلی بهتر میشه انتقاد کرد، دروووووود
1401/05/12 - 15:33
0
0
مردم فهمیدن اینها چرت پرت هست وعده افتصادی بدهید البته نه با مذاکره
چون این راه را قبلا امتحان کردید و مردم کاملا اگاه هستند که در مذاکرات هم طرف مقابل مثل اب خوردن کلاه سرتون میگذاره و هیچ دستاوردی نداربد جز خسارت محض!
1401/05/12 - 15:30
1
1
زبونتون هم از همه درازتر هست. خداراشکر مردم شما را پس زدند
دیگه فصل سوار شدن بر چیزهایی که دردی برای بشر دوا نمیکند تمام شده،
مردم بیدار شدن دیگه دغدغه مردم کنسرت و ربنای شجربان نیست مردم فهمیدن
1401/05/12 - 15:28
0
0
آیت الله گلپایگانی: هر چه در قرآن گشتم آیه ای که دلالت بر حجاب اجباری کند، پیدا نکردم (نقل به مضمون). مقام معظم رهبری:حجاب در جامعه ما اجبار نیست، الزام است.
نمیدانم چرا عده ای خود را ولی و سرپرست تمام زنان و دختران ایران زمین میدانند. یکی نیست به اینها بگوید زن شوهر دارد و بر اساس نظر اسلام اختیارش با شوهرش است. دختر هم پدر و مادر دارد و آنان مسئولش هستند و به شما ربطی ندارد. من موافق پوشش متعارف هستم اما با این نوع برخورد هم موافق نیستم. یگانه راه تثبیت یک عمل فرهنگ سازی است نه برخورد قهرآمیز.
1401/05/12 - 15:24
0
0
سلام. شما اصلاح طلبان (افسادطلبان) عامل هر چی بدبختی تو کشوره هستید
بخاطر همین بی بندباری که شما بوجود اوردید از هر 5 ازدواج 4 تاش به طلاق رسمی کشیده میشود یکیش هم به طلاق عاطفی ختم می شود..
آمار فرزندان طلاق بی شمار شده خدا لعنتون کنه
پاسخ: ادب و ادبیات برخی شما اصولگراها هم نوبره. احترام به نظر و دیدگاه مخالف در اعلی درجه است نزد شما !!!
1401/05/12 - 14:55
1
1
این مقاله منو دقیقاً بیاد کتاب قلعه حیوانات به نویسندگی جورج اورول انداخت. خیلی حال کردم خیلی قشنگ بود. من چون داستان زیاد میخونم هر داستان کوتاهی منو نمیگیره اما این مطلب زیبا و عالی نوشته شده بود و منو بیاد کتاب قلعه حیوانات انداخت.
1401/05/12 - 14:29
0
0
عجب مطلبی بود .فکر نمیکردم بشه اینجوری و از زبان مرغ و خروسا حرف حق زد... درود بر شما
1401/05/12 - 12:59
1
1
سلام
بچه خاله بزرگوار
ما مسلمان هستیم
و خانواده دینی و مذهبی بزرگ شده ایم
عموها و پدر بزرگ مادری و پدری همه اذان گو
و چاوش خوان و منبری و ماتم دار بوده اند
و میزبان و بانی مراسم اهل بیت بوده اند و از نظر دینی و اجتماعی آبرو و حیثیتی داشته اند و بین مردم محترم و در و خونه دار بوده اند
بحث حجاب در قرآن آمده است و آنان که در ادبیات عرب سوادی دارند و آیه قرآن را ترجمه می کنند
می دانند که در آیه مذکور حرف از پارچه بزرگی که سر و شانه و سینه و بالاتنه را کاملا بپوشد
این روسری غیر از لباس معمولی زنان است
مسلمان مکلف است حدود شرعی را رعایت کند
اگر ‌ عبد و بنده است باید بندگی پیشه و اطاعت امر خدا کند
1401/05/12 - 12:37
0
0
درود
1401/05/12 - 12:33
0
1
مثل همیشه عالی برای شما ارزوی سلامتی دارم
1401/05/12 - 12:33
0
1
احسنت بر امید جان واقعا حال کردم منتظر بعدی هستیم
1401/05/12 - 12:02
1
1
صد آفرین به این مطلب، هزار آفرین به نویسنده ی آن، بر شما که انتشار داده اید بیش باد👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻👏🏻
حقیقتا داشتن همچین سرمایه هایی در استان رو باید قدر بدونیم، بها بدیم و کمک کنیم تا به جامعه ی علمی کشور معرفی بشن،مطالب امید دریسی همیشه پرمغز و پرمحتوا هستن که خط به خطش مخاطب رو مجذوب خودش میکنه،
1401/05/12 - 11:29
1
0
عالی بود
1401/05/12 - 11:24
2
1
با عرض سلام
واقعا باید آفرین گفت به نویسنده مطلب ؛ بسیار عالی زیبا روان و ریزبینانه ؛ واقعا کیف کردم با خواندنش
درود بر امید دریسی عزیز
1401/05/12 - 11:24
1
1
آفرین ، قشنگ بود
1401/05/12 - 11:22
1
0
عالی
1401/05/12 - 11:08
1
0
دریافت شد؛ تمام.
1401/05/12 - 10:53
2
1
خیلی لذت بردم از این داستانِ پندآموز وخواندنی
قلمت مانا👌👌🌺🌺
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • .: دنیا دیده 1 روز قبل گفت: یکم: آن کو به ...
  • .: امیر.س 1 روز قبل گفت: اتش به اختیارهای امروزی ...
  • .: بهار حدود 2 روز قبل گفت: سیل زلزله و سایر ...
  • .: نظام حدود 3 روز قبل گفت: تو هنوز دربند نظامی ...
  • .: علیرضا باباعلی حدود 3 روز قبل گفت: درود بر شما مثل ...
  • .: حسین حدود 3 روز قبل گفت: احتمالا نویسنده خودش آخر ...
  • .: روح اله مرادی حدود 3 روز قبل گفت: امید جان مثل همیشه ...
  • .: مهدی369 حدود 3 روز قبل گفت: از تو خونه پدر ...
  • .: مهدی حدود 3 روز قبل گفت: مُشت نشونه خَرواره!!! از ...
  • .: عاشقِ معلمی حدود 3 روز قبل گفت: واقعاً گل گفتی 🌺🌺👌👌 ...