امروز: شنبه 22 مرداد 1401
    طراحی سایت
تاريخ انتشار: 06 تير 1401 - 09:38
اختصاصی اتحادخبر؛

اتحادخبر-اصغر علی خانی:  نمی دانم چرا هر جای شهرِ پیر پا می گذاشتم؛ او را می دیدم.شمسِ پرّنده بود؟! طی الارض می کرد؟! مسئول بود؟! قالیِ سلیمان بود؟! و...بدی اش این بود که هر موقع می دیدمش، مثل این قاضی هایِ عدلیه که چکشی در دست دارند و بالایِ سرشان ترازویی است که لنگه هایش در یک خط، تراز ایستاده؛ رگباری مواخذه ام می کرد...

 

 تودیع و معارفه!!!

اصغر علی خانی: 


نمی دانم چرا هر جای شهرِ پیر پا می گذاشتم؛ او را می دیدم.شمسِ پرّنده بود؟! طی الارض می کرد؟! مسئول بود؟! قالیِ سلیمان بود؟! و...بدی اش این بود که هر موقع می دیدمش، مثل این قاضی هایِ عدلیه که چکشی در دست دارند و بالایِ سرشان ترازویی است که لنگه هایش در یک خط، تراز ایستاده؛ رگباری مواخذه ام می کرد. چرا جلوی"عنوان" علامتِ سوال و تعجب گذاشتی؟ چرا زبانِ معیار را در آن جا به هم زدی؟  چرا برای آن وری ها می نویسی؟ چرا چشمِ چپت فقط عیب هایِ فلانی را دید؟ چرا پا توی کفشِ بزرگان می کنی؟ کی مدیر بوده ای که به مدیران می تازی؟ تو چه کاره ای که تعیین تکلیف می کنی؟ چرا از تویِ هوا آمار می دهی؟ گاهی بدجور می زد جاده خاکی و خَفن گرد و غبار راه می انداخت. شما بلدید فقط تئوری و نظریه ساطع کنید! از اجرا چیزی نمی دانید! و ... برخی مواقع، تریپِ "شیخ اجلّ" بر می داشت و می گفت:


بوریا باف گر چه بافنده است
نبرندش به کارگاه حریر


من هم کوتاه نمی آمدم و پینگ پونگی جواب می دادم و حسابی می زدیم به تیپ و تاپ هم.

خوش حال بودم.دو سه هفته ای می گذشت که چیزی ننوشته بودم و مجبور نبودم به نکیر و منکرش جواب پس بدهم. وقتی سلام کردم و احوال پرسی، بدون این که جواب واجبِ خدا را بدهد، گفت: چرا در مراسم تودیع رئیس پیشین و معارفه رئیس جدید شرکت نکردی؟
گفتم: خدای را شکر. این دفعه گیر سه پیچ نداشتی، رفتی سراغِ کارِ دیگر!!!
گفتم:
اول: فارغ از عدم علاقه ذاتی، خوب می دانی که جایِ هر کسی در این مراسم ها نیست.یا باید کلّه گنده باشی یا طی یک نامه رسمی دعوتت کنند. من سرِ کدام پیاز بودم؟!

ثانیاً؛ در این گونه مراسم؛ مقامات علاوه بر این که بوسه هایِ آبدار بر سر و روی هم می نشانند، برای هم نوشابه باز می کنند و فِرت فِرت از هم تقدیر می کنند، در ذهنِ خود طنابِ دارِ همدیگر را می بافند.

ثالثاً؛ در زمان مدیرِ قبل، همه چیز گل و بلبل بوده است، با تودیع، ثلمه ای بزرگ در نظام اداری پدیدار گشته است و کارمندانِ یتیم و یسیر؛ دست به سر، پای در گِل و خار در گلو مانده اند. رئیس جدید نیز می خواهد کاخی بلند افراشته گرداند و اداره پایه ای بسازد که باد خزان را بر بامِ آن دست تطاول نباشد و گردش زمان، عيش ربيعش را به طيش خريف مبدل نكند!

رابعاً؛ تکریم ارباب رجوع و کارکنان؛ اوجبِ واجباتِ اداره و در رأسِ امور مدیر قبلی و بعدی است.جالب این که؛ در یکی از این مراسم ها، مدیر قبلی با ورمِ رگِ گردن و موهایِ سیخ بر احترامِ فراوان اصرار می کرد در حالی که خوراک روزانه اش، دعوا و سروصدا با ریز و درشتِ اداره بود و تا روزی ده، دوازده جرّ و بحث شدید راه نمی انداخت، شب ها خوابش نمی بُرد!!!!

خامساً: مدیر سابق از این که اداره ی تحتِ حاکمیتِ ایشان در کاغذ بازی ها و بوروکراسی هایِ کسل کننده رتبه های برتر را در چندین شاخه کسب کرده، باد به غبغب می اندازد و فخر می فروشد. مدیر جدید هم وعده می دهد این مقام ها را به دو رقم و طبق برنامه ریزی حتی به سه رقم ارتقا دهد، در حالی که در نبود آن ها هم، اداره به این عناوین شاید بیش تر و بهتر می رسد!!!

سادساً: تنها منتفعین این جلسات پرآب و تاب   و دلار سوز؛ نان به نرخ روز خوران، زیر آب زنان و... هستند که با هر وعده یِ بی جهت و کلام ناراستِ مدیرِ کهنه و نو، کف، هورا و سوت می کشند و حضار را تحریض به تشویق می کنند تا بعدها از آن یک کلاهِ پشمینه برای خود بسازند و پلّه هایِ ترقّی را یک به یک بپیمایند.

رفیق مرتب جا به جا شد و محکم می گفت:"قبول ندارم!!!" گفتم: " آدم خواب را می توان بیدار کرد اما خواب زده را هرگز!!!

او را با افکارش تنها گذاشتم و رفتم...



کانال تلگرام اتحادخبر

مرتبط:
» طنز/ کُنجیر(71) [حدود 3 روز قبل]
» طنز/ کُنجیر(70) [حدود 12 روز قبل]
» بی خیالیسم معاصر!!! [حدود 29 روز قبل]
» طنز/ کُنجیر(69) [حدود 17 روز قبل]
» رباب!!! [حدود 9 روز قبل]
» طنز/ خودروی ایرانی [حدود 1 سال قبل]

نظرات کاربران
1401/04/09 - 13:35
0
0
احسنت. قلمتان مانا.
1401/04/07 - 12:37
0
0
عالی بود
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • .: دنیا دیده 1 روز قبل گفت: یکم: آن کو به ...
  • .: امیر.س 1 روز قبل گفت: اتش به اختیارهای امروزی ...
  • .: بهار حدود 2 روز قبل گفت: سیل زلزله و سایر ...
  • .: نظام حدود 3 روز قبل گفت: تو هنوز دربند نظامی ...
  • .: علیرضا باباعلی حدود 3 روز قبل گفت: درود بر شما مثل ...
  • .: حسین حدود 3 روز قبل گفت: احتمالا نویسنده خودش آخر ...
  • .: روح اله مرادی حدود 3 روز قبل گفت: امید جان مثل همیشه ...
  • .: مهدی369 حدود 3 روز قبل گفت: از تو خونه پدر ...
  • .: مهدی حدود 3 روز قبل گفت: مُشت نشونه خَرواره!!! از ...
  • .: عاشقِ معلمی حدود 3 روز قبل گفت: واقعاً گل گفتی 🌺🌺👌👌 ...