امروز: يکشنبه 28 شهريور 1400
    بیمه ویژه کرونا
تاريخ انتشار: 18 شهريور 1400 - 08:30
اختصاصی سرویس ادبیات داستانی اتحادخبر (روات)

اتحادخبر-هلنا سعادتمند:‌صدای هلهله و کل و بعد صلوات خبر از ورود عاقد می داد. مردی با دفتری بزرگ زیر بغل حاج آقا را همراهی میکرد. کتایون یادش به حرف دختر خاله اش افتاد که یادآوری کرده بود فوری بله رو نگی بگن هول بوده.لبخندی زد به عشقش نگاهی کرد و یواشکی گفت باورت میشه سه سال منتظر چنین روزی بودیم؟
فرید باعشق نگاهش کرد و گفت...

داستان/ کوچ در اوج عاشقی

هلنا سعادتمند:

 

‌صدای هلهله و کل و بعد صلوات خبر از ورود عاقد می داد. مردی با دفتری بزرگ زیر بغل حاج آقا را همراهی میکرد.
*کتایون یادش به حرف دختر خاله اش افتاد که یادآوری کرده بود فوری بله رو نگی بگن هول بوده.
لبخندی زد به عشقش نگاهی کرد و یواشکی گفت باورت میشه سه سال منتظر چنین روزی بودیم؟
فرید باعشق نگاهش کرد و گفت: سه سال؟
تموم عمرم حاضر بودم منتظرت بمانم دیدی بابات را راضی کردم؟
صدای خاله مریم که میگفت عروس رفته گل بچینه انها را متوجه کرد.
چه زود مراسم تمام شد و زندگی عاشقانه را زیر یک سقف شروع کردند.
 سالها گذشت و دلبستگی این دو مرغ عشق روز به روز بیشتر میشد.
 شمع کیک سالگرد هفتمین سال ازدواجشون را نیز  فوت کردند.
کتایون بی اندازه میخواست مادر شدن را تجربه کند.
 *چند بار مراجعه به پزشک کرده بودند ولی هنوز هر دو منتظر بودند.
*کتایون کاغذی را در دست داشت و آدرس پزشکی که خیلی تعریفش را شنیده بود بر روی آن  نوشته بود را به فرید نشان داد.
*فرید کاغذ را گرفت در جیبش گذاشت و گفت هر چی تو بگی خانمم.
*پزشک با دقت آزمایش ها را بررسی کرد و به فرید چشم دوخت و گفت  یک عمل جراحی باید خانم شما انجام دهد.
*پس از آن مشکلی برای بارداری ندارند.
*کتایون همانجا با ذوق پذیرفت.
*فرید میدانست کتایون چقدر عاشق بچه هست.
نمیدانست چه بگوید،
*نگران بود.
میترسید بلایی سر عشقش بیاید.
کتایون سینی چای را کنارش گذاشت و پرسید:
«به چی فکر میکنی؟»
فرید دستش را گرفت خیره به چشمهای قشنگش شد و گفت: کتی میترسم بیا بی خیال شو.
کتایون خندید گفت: میترسی رقیب گیرت بیاد نترس سلطان قلبم هیچکی جای تو را نمیگیرد.
روزهای بعدی را با استرس گذرانده بود و بلاخره عمل انجام شد دکتر خوشحال بود و عمل موفق.
 چند ماه بعد که آزمایش بارداری موفق بود هر دو از خوشحالی در پوست نمیگنجیدند.

دور همی کوچکی برگزار کردند تا عزیزانشان را نیز در این شادی سهیم کنند.
کتایون روزها استراحت میکرد،  با مراقبت هایی که فرید ازش میکرد هیچی کم نداشت،  بی صبرانه منتظر در آغوش کشیدن فرزندش بود.
*چمادرش سنگ تمام گذاشته بود و سیسمونی کاملی تدارک دیده بود.
کتایون لباسهای نوزاد را یکی یکی نگاه میکرد و هر لحڟه نوزادش را تصور میکرد در لباسهای قشنگ.
فرید اخبار گوش میداد خبر از پخش شدن بیماری واگیر داری بود که بسرعت در حال انتشار بود،کرونا.
تلویزیون را خاموش کرد و گفت: خانمم لطفا بیرون نری وضع اصلا خوب نیست.
کتایون خندید و گفت:
 چقدر تو حساسی فرید.
اتفاقا فردا نوبت دکتر دارم.
صدای قلب بچه که تو مطب بلند شد هر دو با شوق به هم نگاه کردند. چه لحظه با شکوهی بود.
پزشک چندتا داروی تقویتی نوشت، تاریخ زایمان دو ماه بعد بود
کنار مطب کافه ای بود که معمولا باهم میرفتند و قهوه میخوردند.
 بهم نگاهی انداخته و بدون رد و بدل کلامی قرار شد برن قهوه بخورند.
فرید میدانست کتی چقدر کوکی  های کنار قهوه را دوست داره.
به خونه که رسیدند،  کتایون خیس عرق بود.
و کمی احساس سر درد داشت.
روز بعدش رسما سرما خورد.
فرید مرخصی گرفت و به مراقبت از او مشغول شد.
کتایون بخاطر بارداری و شرایطش هر دارویی را نمیتوانست بخورد.
فرید سعی میکرد با پاشویه، تب اورا پایین بیاورد.
 سوزش گلو و سرفه امانش نمیداد.
کتایون نگران نوزادش بود و فرید نگران هر دو.
وقتی پزشک دستور داد برای مراقبتهای ویژه باید بستری شود هنوز هر دو به اهمیت موضوع پی نبرده بودند.
کرونا در اوج بود و فرید
با دوندگی و پارتی بازی،
توانست تختی در بیمارستان برایش جور کند.
 کتی وقتی اتاق ایزوله و پرستاران با لباسهای مخصوص را دیدند، جا خورد و فرید سعی کرد به او روحیه بدهد.
روزهای بعدی پر از استرس بود. فرید مستاصل در بیمارستان اجازه ملاقات را به او نمیدادند.
خانواده را از آمدن به آنجا منع کرده بودند.
فرید نمیدانست چه اتفاقی در شرف افتادن میباشد.
تا اینکه آنروز نام همراه بیمارش را از بلندگوی بیمارستان شنید.
با عجله خودش را معرفی کرد.
پزشک خسته بود و غمزده نگاهش کرد، نمیدانست چگونه آغاز کند.
بالاخره سکوت را شکست وضعیت بیماری کتابون را برای فرید توضیح داد.
سیستم تنفسی اون فقط چند درصد کار میکنه آن هم به کمک دستگاه.
ما فقط میتوانیم جان نوزاد را نجات دهیم اما در غیر اینصورت هر دو از دست میروند.
فرید شوکه به پزشک نگاه میکرد.
طوفان مصیبت وزیدن گرفته و طومار زندگی شیرینشان را در هم میپیچاند.
دهنش تلخ و بدمزه بود.
 خدایا  خودم امضا کنم به مرگ عشقم.
مگر  میشود؟
پشت در اتاق عمل فرید به لحظات شیرین باهم بودن فکر میکرد به مادر کتایون نگاه میکرد که چشم به موزاییک زیر پاش دوخته بود و غم جانکاهی در نگاهش موج میزد.
در اتاق عمل باز شد صدای گریه نوزاد لحظه ای باعث شد همه سکوت کنند.
پرستار بچه بغل بیرون آمد.
طفل معصوم گویی میدانست قراره بدون مادر بزرگ بشود که صدای زجه اش همه جا را پر کرده بود.
کسی جرأت نداشت از حال مادر بپرسد اما دقایقی بعد مجددا در اتاق عمل باز شد و تختی که جسم بیجان کتایون را که ملحفه سپیدی روش کشیده بودند در آغوش داشت دیدند.
صدای شیون های مادر کتایون هم.
 که بدنبال پرستارا  میدوید
 و توجه هر عابری را جلب میکرد باعث نشد فرید از حال خود بیرون بیاید گویا کتایون در گوشش زمزمه میکرد:

«بغلم کن  که هوا سرد تر از این نشود
زندگی خوب شود
 باد خبرچین نشود

لی هوا بوسه بزن عشق دو چندان بشود
بوسه آنگاه قشنگ است که تمرین نشود

وقت بوسیدن تو شعر بیاید یا مرگ ؟
مانده ام گیج ، بخواهم که کدامین نشود ؟

چشم و ابروی تو بیت الغزل صورت توست
زلف تو آمده تکرار مضامین نشود

بین مردم همه جا از تو فقط بد گفتم
تا که دنیای حسودم به تو بدبین نشود

روز مرگ از نفست جان و دلم میلرزد.»
به عزیزان بسپارید که :
«تلقین نشود
دور خود خشت به خشت از تو غزل می چینم
پیش من باش که دیوار غزل چین نشود.»



کانال تلگرام اتحادخبر

مرتبط:
» مهر مادر [حدود 1 سال قبل]
» داستان/ روستا [حدود 1 ماه قبل]
» داستان/ اُمید [6 ماه قبل]

نظرات کاربران
1400/06/18 - 15:49
0
0
عالی بود ولی اخرش تلخ تمام شد
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • پسینِ پاماهور با طعم خوش نهالکاری شیرین شد / تصاویر
  • اولین بارگیری سیمان فله صادراتی هفته گذشته توسط شرکت بازرگانی دشتستان توسعه دامون انجام شد
  • عزم شهرداری برای رسیدگی به مناطق کمتر توسعه یافته‌ی شهر برازجان
  • کن یو اسپیک خارجی؟؟
  • ایران هنوز هم در حال دفاع در جبهه فرهنگی است / تشریح برنامه های هفته دفاع مقدس
  • نماینده دشتستان با باغداران دیدار و گفت‌وگو کرد/تصاویر
  • حرکت فرهنگی و نمادین دوستداران محیط زیست در برازجان/ تصاویر
  • برگزاری دومین کارگاه آموزشی کار با دستگاه جی پی اس توسط باشگاه ویرا برازجان
  • عناوین روزنامه‌های ورزشی امروز1400/06/27
  • عناوین روزنامه‌های امروز1400/06/27
  • تاریخچه هیئت عزاداران مسجد قدس برازجان/ از علمداری تا هیئت داری/ از منبر محرم و عاشورا سوء استفاده جناحی نشود
  • اختتامیه جشنواره ابوذر ششم مهرماه برگزار می‌شود
  • فال روزانه ۱۴۰۰/۰۶/۲۷‍
  • اینفوگرافیک / خوراکی‌هایی که علائم افسردگی را بهتر و بدتر می‌کند
  • نامه‌های پُست نشده...(13)
  • تقدیر از آرمان حاجب؛ همیار طبیعت و فداکار کوچولوی دشتستانی / تصاویر
  • شهردار جدید شبانکاره انتخاب شد
  • رئیس شورای دشتستان و نماینده شورای شهرستان در شورای استان انتخاب شدند
  • طراحی و اصلاح ورودی‌های شهر در دستور کار است / 153 میلیارد تومان اعتبار، بودجه سال جاری شهرداری برازجان / منافع مردم بر دیدگاه سیاسی ارجحیت دارد
  • تلاش جهادی برای آسفالت معابر شهری برازجان، گامی بلند در جهت توسعه‌ی شهری / تصاویر
  • معلم عزیز شما نیست!
  • طنز/ کُنجیر( ۲۸)
  • موفقیت مربی برازجانی در دوره مدرسی استعدادیابی و استعدادپروری
  • وزیر جهاد کشاورزی باید در مجلس پاسخگوی وضعیت خرمای دشتستان باشد
  • پیک پنجم کرونا را به سختی پشت سر گذاشتیم و اگر عادی انگاری شود پیک ششم در انتظارمان خواهد بود/فوت 533 نفر در شهرستان بر اثر کرونا
  • عناوین روزنامه‌های ورزشی امروز1400/06/22
  • عدالت!!!!
  • ناطق نوری و روحانی حامیان لاریجانی می‌شوند؟
  • پسینِ پاماهور با طعم خوش نهالکاری شیرین شد / تصاویر
  • عناوین روزنامه‌های ورزشی امروز1400/06/23
  • .: شهروند حدود 6 ساعت قبل گفت: هرچه زودتر تغییر استانداران ...
  • .: همشهری حدود 9 ساعت قبل گفت: با سلام خدمت شهردار.لطفا ...
  • .: محمداحمدی حدود 18 ساعت قبل گفت: شورای دوره پنجم. کمیسیون ...
  • .: نوشین سلیمی حدود 19 ساعت قبل گفت: عالی ...
  • .: نوشین سلیمی حدود 19 ساعت قبل گفت: بسیار کار خوب و ...
  • .: نوشین سلیمی حدود 19 ساعت قبل گفت: بسیار کار زیبا و ...
  • .: نوصین سلیمی حدود 19 ساعت قبل گفت: بسیار کار زیبا و ...
  • .: دنیا دیده حدود 3 روز قبل گفت: علم با جزئیّات آغاز ...
  • .: داراب جوکار حدود 3 روز قبل گفت: بادرود به تمامی انسانهای ...
  • .: عباس حدود 4 روز قبل گفت: در ادارات رعایت نمیشود ...