امروز: دوشنبه 23 فروردين 1400
    طراحی سایت خبری
تاريخ انتشار: 09 فروردين 1400 - 10:00
ویژه پاسداشت مرحوم حاج محمد نبی مهاجری برازجانی (11)

اتحادخبر-دکتر هیبت الله مالکی: ایرانیان در گیاه پزشکی و گیاه دارویی  نیز کتابهای گرانبهایی نوشته اند. از میان این کتابها یکی از آنها که در بیمارستانها و دکانهای دارو فروشی بسیار ازآن بهره مند می شدند.کتاب شاپور فرزند سهل گندی شاپوری (درگذشته 255هجری قمری) است که به نوشته «ابن ندیم» وی صاحب بیمارستان گندی شاپور بوده است و کتاب نامدار او ...

چو به گشتی طبیب از خود میازار

دکتر هیبت الله مالکی:

 

گیاه پزشکی ایرانیان پس از ساسانیان:


ایرانیان در گیاه پزشکی و گیاه دارویی  نیز کتابهای گرانبهایی نوشته اند. از میان این کتابها یکی از آنها که در بیمارستانها و دکانهای دارو فروشی بسیار ازآن بهره مند می شدند.کتاب شاپور فرزند سهل گندی شاپوری (درگذشته 255هجری قمری) است که به نوشته «ابن ندیم» وی صاحب بیمارستان گندی شاپور بوده است و کتاب نامدار او  « الاقرا باذین» در بیست و دو باب نوشته شده است. این کتاب در سده سوم تا چهارم و سده پنجم و بخشی از سده ششم در دکان های دارو فروشان و بیمارستان های بغداد تنها کتاب مرجع پزشکی بود تا هنگامی که کتاب «الاقرا باذین ابن تلمیذ» (در گذشته 560هجری قمری ) جای آن را گرفت. در همین اوان کتاب های نامدار دیگری نیز پدید آمد که ارزشمند ترین آنها کتاب «الابنیه عن حقایق الادویه» نوشته ابومنصور موفق بن علی هروی در سده چهارم وپنجم است که به زبان پارسی نوشته شده است نویسنده در این کتاب 585داروی گیاهی را نام برده و چگونگی بهره وری از آنها را بررسی کرده است. یکی از ارزشمندترین کتابها در پزشکی کتاب استاد پزشکان و پیشاهنگ فیلسوفان، حکیم ابوعلی سینا یا  پور سینا است که «قانون» نام دارد و در دانش پزشکی نوشته شده است. کتاب دیگر از همین دانشمند به زبان پارسی «دانشنامه علائی» است و پس از پورسینا  در پزشکی، دانشنامه حکیم میسری است که به نظم پارسی در سده پنجم سروده شده است. دیگر عطاری که کارش در زادگاهش نیشابور عطاری  و دارو فروشی و پزشکی بوده و خود در این باره می فرماید:


به داروخانه پانصد مرد بودند     
                       که در هر روز نبضم می نمودند


 در سده ششم وهفتم هجری قمری هوای خراسان بزرگ را معطر کرده بود فریدالدین عطار نیشابوری است که بزرگ مردانی چون حضرت مولانا جلال الدین درباره اش می فرمایند:


عطار روح بود و سنایی دو چشم او    
                    ما  از پی سنائی و عطار می رو یم


 در روزگار خواجه اهل راز حافظ شیراز مینو تراز، جناب میر سید شریف جرجانی (گرگانی) که یکی از بزرگترین دانشمندان سده هشتم و نهم هجری قمری است به نزد شاه شجاع مظفری آمد و شاه شمشاد قدان خسرو شیرین دهنان به گفته حضرت حافظ ، جناب میر سید شریف جرجانی را ریاست و تدریس حکمت (منطق وفلسفه)و پزشکی در مدرسه «دارالشفا»که خود در کوی لب آب شیراز بنا نهاده بود بخشید. و این استاد، شاگردان بزرگی آموزش داد وآن گونه که «ابن جبیر» و «ابن بطوطه» نوشته اند در نیمه  غربی کشورهای اسلامی یا خاور میانه کنونی بیش از سی وچهار بیمارستان نامدار در روزگار آنها بیماران را پذیرش می کرده اند و به آنها دارو می داده اند. در آن گاه که پادشاهان صفوی به کشتار دگر اندیشان از هر اندیشه و  آیین مانند یهودی، زرتشتی وعیسوی و سنی های مسلمان پرداختند و بسیاری از شهر ها را ویران کردند و مردم آن شهر ها یا به کشور های دیگر پناهنده شدند یا کسانی که دست ستیز و پای گریز نداشتند با شمشیر برهنه قزل باشان خونریز چون برگ رزان در هنگام خزان بر زمین ریزان شدند و در این کشتار های ویرانگر بسیاری از شهر ها نابود گردیدند و فرزانگان و دانشوران دگراند یش نیز نابود شدند به گونه ای که شمار یک میلیونی زرتشتیان در آغاز پادشاهی ریاکاران صوفی منش پس از یک سده به شصت هزار رسیده بود و باید گفته شود که شاه اسماعیل شهر استخر پارس یا استوخوره یا «شهر خورشید» را با خاک یکسان کرد و کتاب خانه های زردشتیان را نابود و یهودیان و عیسویان نیز از تیغ بیدریغ قزلباش بی بهره نماندند. شهر استخر شهری بوده که از روز گار مهر پرستی تا هنگام صفویه آباد بوده است گستره آن را فردوسی بزرگ در شاهنامه چنین نگاشته است:


سه دروازه دارد ستخر گزین       
                              دو اندر جلو و یکی در کمین


دو دروازه جلو در نزدیکی نقش رستم و دروازه کمین یا دروازه پشت شهر در علی آباد کمین بوده است و در پایان این روزگار سیاه ایرانیان شاه سلطان حسین نیز فرمان قتل عام و کشتار همگانی کافران (یهود، ارمنی، زردشتی) را دادند.


در کتاب «پارسیان در هندوستان» (the parsisinindia) که به سال 1892میلادی چاپ شده است درباره پارسیان یا زردشتیان ایران می نویسد: «محمود افغان در هنگام تاخت وتاز به کرمان در سال 1720 میلادی، چون نتوانست قلعه و برج و باروی شهر را بگیرد به شهرک زردشتیان که بیرون باروی شهر بود تاخت و پس از کشتار و غارت این مردم بی پناه به افغانستان بازگشت و در سال 1722 (میلادی) بار دیگر که به کرمان تاخت هنگامی  بود که شاه سلطان حسین (فرومایه) فرمان قتل عام کشتار همگانی زردشتیان اصفهان را داده بود. محمود زردشتیان را به خونخواهی فراخواند و دسته ای پدر کشته و خانمان بر باد رفته از این بی پناهان را با خود همراه کرد (بن مایه پیشین، برگ128) این نیزگفته شود که در تاخت وتاز آغا محمد خان هم  در هنگام گرفتن شهر کرمان کشتار و کتاب سوزی ونابودی دانش و دانشوران بسیار روی داد.با این رویدادهاست که در هنگام پایان روزگار صفویه تا هنگام قاجار بی بند و بار بازار دانش و دانشوری بسیار بی رونق شد و به جای آن مردم به دعا نویسی و نوشته های بی سرو ته دعا نویسان کم سواد و بی بهره از خرد و دانش روی آوردند و با نابودی دانشوران بنیاد دانش رفته، رفته سستی وکاستی پذیرفت و ژرف اندیشی کنار گذاشته شد و دانشمندان راستین بی جانشین ماندند. با اینکه بیماری طاعون و وبا همه جا را فرا گرفته بود کسی به کتابهای پزشکی، فیزیک، شیمی و ریاضی کمتر توجهی نشان نمی داد  چون توانایی خواندن و دریافت این کتابها را نداشتند. اما دانشمندان بیگانه با همه توان کوشیدند تا کتاب های خطی و دست نوشته ها را در یابند و برای شناخت بهتر این کتاب ها زبان پارسی و تازی را به درستی آموختند و این گنج ها را با ابزار علمی کاوش کردند و به جایی رسیدند که ما می بینیم و برآنها آفرین می گوییم. و به جاست اگر خودمان را سرزنش کنیم که: «آبادی میخانه ز ویرانی ماست» زیرا که راه پدران دانشمند را نتوانسته ایم برویم و بر یافته های آنها نتوانستیم چیزی بیفزاییم حتی ارزش میراث (جاوار) آنان را ندانستیم و گوهر های گرانبهایی را ازدست داده ایم که سده ها در یافتن آنها تلاش و کوشش کرده بودند.

و
مهر درخشنده چو پنهان شود    
                               شب پره بازیگر میدان شود


دانش به همراه دانشوران چهره در نقاب (پنام) خاک کشید و جادو گری، طلسم،  دیو و پری به میدان آمد بی دانش های نادان عالم نما شدند و جدول ها و خطهایی به نام رمز و طلسم ساختند و مردم نادان تر از خود و ساده اندیش و گریزان از ژرف اندیشی را با این نوشته ها و نگاره های بیهوده فریب دادند. و هر نوشته در دانش های گوناگون را که نمی توانستند بخوانند به نام طلسم و جادو نام گذاری کردند.


آری، در بیش از هزار سال پیش ابو ریحان بیرونی با ابزارهایی ساده محیط کره زمین را اندازه می گیرد و جنبش وگردش دیگر کره های آسمانی و چگونگی گردش آنها را در افلاک در جام جهان نما یا دایره اسطرلاب نگارش و نمایان می کند. وما در سده بیست و یک میلادی با این همه ابزار پیشرفته و میکروسکپهای ریز بین و تیز بین و ماهواره هایی که:


گر بر سر یک ذره یکی پشه بجنبد         
                  جنبیدن آن پشه عیان در نظر ماست


در رویت هلال ماه در پهنه کشور خودمان که 15درجه مدار کره زمین را پوشانده است ناتوان هستیم و از فضل پدران  ما بی بهره مانده ایم اینجاست که بزرگ سخنور ادب پارسی نظامی می فرمایند:


از پدر مرده ملاف ای جوان                
                         ورنه سگی چون خوشی از استخوان
از هنر خویش گشا سینه را               
                                سینه مکن، نسبت دیرینه را


و جای دیگر به ما فرزندان و آیندگان خود می فرمایند:


می کوش به هر ورق که خوانی        
                                          تا معنی آن تمام دانی
پالان دوزی به غایت خود             
                                        بهتر زکلاه دوزی بد
گیرم پدر تو بود فاضل                  
                              از فضل پدر تو را چه حاصل


پیشینه گیاه پزشکی، جراحی (باز و بست)، کحالی(چشم پزشکی)، در برازجان:


پیش از اینکه پزشکی نوین و دانش آموختگان دانشگاه های رضا شاه پهلوی به شهر ما گام گذارند و شهر و روستا های ما را از بیماری های واگیر همچون سل، آبله، سرخک، سیاه سرفه، وبا، خناق یا دیفتری، بیماری قند یا دیابت یا استسقاء، سیاه زخم و تب های ناشناخته گوناگون رها سازند و نجات دهند. پزشکان بومی این سرزمین دردهای این مردم را درمانگر بودند. و با دارو های گیاهی و دستور های گیاه پزشکان بهبودی بیماران خود را فراهم می کردند و با کمترین هزینه بیشترین تلاش را دربهبودی مردم انجام می دادند نخستین پزشکی که در تاریخ گذشته دشتستان از آن نام برده شده است پزشکی است که به نوشته استاد  زنده یاد فراشبندی به طبیب گبر نامور بوده است و خاندان طبیب گبر از کهن ترین خاندان های شهر برکاوان یا برگاوان یا بارگاهان است که همین بارگاهی کنونی برجای ویرانه های این شهر باستانی که بخش جنوبی آن سفاره (سپارک) نامیده می شده  است و پس از زمین لرزه سده چهارم و نابودی برازگان تنب گرو (ویرانه های گبران) یا (ویرانه های باورمندان به آیین بهی)، بسیار آباد شده و گسترش یافته بود به گونه ای که از خرَه گاه تا بارگاهی گستره شهر بوده است و تا هنوز گذرگاه میان دهقاید و بارگاهی به راه راسته بازار یا به گفته امروزی پاساژ نامیده می شود یعنی بازار شهر در اینجا بوده است .


و بازماندگان طبیب گبر به گفته فرزانگان برازجان و استاد فراشبندی همین خاندان روزبه است که نامشان گواه  قدمت و ریشه دار بودن خاندانشان می باشد. پس از طبیب گبر به آیین پزشک برازجانی، دیگر نامی از پزشکان بومی این دیار تا روزگار سالم خان برازجانی، جایی نوشته نشده است. دانش آموختگان بومی در گیاه پزشکی که در این سرزمین نامدار هستند را در زیر نام می بریم:


1-زنده یاد کربلایی حسین فرزند کربلایی قربانعلی که پزشکی دانا و نامور بوده و در عمل جراحی نیز بسیار توانمند بوده است.
2- روانشاد شنبه فرزند محمد منال، جد ارجمند خاندان لقمان زاده برازجان مشهور به شنبه مح نال از جراحان و گیاه پزشکان آگاه و دانشور برازجان بوده است وپس از وی فرزندش زنده یاد غلامحسین لقمان زاده که مردی نیکوکار و پزشکی دانا بود و پیران سالمند از کارهای ارزشمند ایشان بسیار سخن می گفتند و در بهبودی کسانی که در نبرد بست چغادک یا دیگر رویداد ها مانند سال عده نادری(1308خورشیدی) زخمی شده بودند. ایشان بسیار کوشا و توانا بوده است روانشان شاد باد.
3- زنده یاد کربلایی اسماعیل پزشکی، جد خاندان پزشکی در دالکی و برازجان که از داناترین و توانمندترین پزشکان روزگار خود بوده است در بند و بست وشکسته بندی و جراحی یا باز و بست و درمان کارهایی بزرگ و شگفت انگیز انجام می داده است.


4- روانشاد کربلایی حسین فرزند حاج غلامحسین و زنده یاد استاد محمدرضا از خاندان صنعتگران برازجان، در شکسته بندی و بهبودی کوفتگی بدن بسیار توانا بودند و بیشتر بدون مزد و پاداش این کارها را انجام می دادند .


5-زنده یاد مشهدی حسین فرزند کربلایی باقر از خاندان نجارها در ... شهر برازجان در شکسته بندی استاد و بدون دریافت مزد این کار خدا پسندانه را انجام می داد وی نیز توانائیش زبانزد بوده است.


6- چشم پزشکان زنده یادان کربلایی غلامرضا و میرزا سلیمان که از کازرون می آمدند و در سال چند ماه در برازجان می ماندند و برای بهبودی بیماران چشم کارهایی شایسته انجام می دادند. و هر دو بسیار توانمند بودند


7-روان شاد سید عبدالله نجومی از خاندان شاهروبندی که به سید عبدالله فرزند بابا ناصر مشهور بود وی پزشکی پور سینا را نزد استادان فرا گرفته بود و در ستاره شناسی نیز دست داشت آقا سید عبدالله نیز در کار خود بسیار توانا و مردی فروتن و افتاده بود.
8-روانشاد حاج سید اسماعیل مهدوی سعدآبادی که افزون بر توانایی بسیار شگفت انگیز در دستور زبان عربی، نه تنها کتاب قانون پور سینا و دیگر کتابها را خوانده بود بلکه در تدریس آن ها هم استاد بود و در پزشکی و گیاه پزشکی بسیار دانا و توانا بود.


9- زنده یاد خوش منش محمدرضا واقفی از خاندان کمالی وعموزاده استاد بزرگ ادب پارسی ،سخنور ارجمند نیکنام استادمحمد جعفر واجد  بود واقفی  در گیاه پزشکی بسیار توانا بود و در ادب و فرهنگ زبانزد همگان. گیاه پزشکی را نزد استادان فرا گرفته بود چون از دوستان نزدیک روانشاد پدرم فرج الله بیگ مالکی بود و آن دو از جوانی تا پیری و فرزانگی با یکدیگر دوستی داشتند و نیز با ما همسایگی هم داشت. درباره منش و رفتار ایشان باید بگویم که کمتر کسی را در زندگی خودم به این اندازه خوشخوی و فروتن و خرسند دیده ام مینو آشیان واقفی در پزشکی نوین نیز دست داشت و یکی از پیشکسوتان در تزریقات و آمپول زدن بود ایشان برای دیدار و بازدید و بهبودی بیماران به کوه و دشت و روستاها و دیگر شهرهای استان نیز رفت و آمد داشت خدایش بیامرزاد


10-گیاه پزشک نامدار خجسته فرجام خوش سرشت حاج محمد نبی مهاجری


در این گنبد به نیکی برکش آواز
                     که گنبد هرچه گویی گویدت باز
عنوان: چو به گشتی طبیب از خود میازار


سخن گفتن از مردی که همه آموزه های ارزشمند را در دامان مادرانی پاکدامن و پدرانی کاردان و نیک اندیش فرا گرافته بودند و آموزگار روزگار آنان را چون پولادی آبدیده سخت و فرهنگ و ادب ایرانی،منش آنان را چون آینه ای درخشان نموده بود و در برابر فراز و نشیب روزگاران نرمی پرنیان و حریر و برندگی و جوهر تیغ و شمشیر را در خود گرد کرده بودند اگر نگویم سخت است آسان هم نیست. آری:


تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی  
         گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش


 درباره نیک نام خجسته فرجام روانشاد حاج محمد نبی مهاجری پروانه می خواهم که سخن گویم زیرا که ناگفته ها بسیار دارم و به فرموده سعدی بزرگ « در معنی باز است و رشته سخن دراز»

 


حاج محمد نبی مهاجری فرزند روزگاری بود که مردم به یکدیگر سفارش می کردند که:
چو به گشتی طبیب از خود میازار       
                          که بیماری توان بودن دگر بار
منه بر روشنایی دل به یک بار           
                           چراغ از بهر خاموشی نگهدار


و خویشاوندان، همشهریان، دوستانی فرهنگ دان و پاک سرشت داشتند و فرهنگ خورسندی و شیوه نامه زندگی با مردم و برای مردم را چون اکسیژن  هوا از هنگام زایش تا واپسین گاه زندگی و رهایش؛نیاز نخستین خود  می دانستند.


نگارنده از مردمی سخن می گوید که منش، کنش و روش آنها در زندگی نمایانگر سخنان پیوسته زیر از حکیم سنائی غزنوی است که می فرمایند:
 ای که گویی که بهترین کس کیست؟


گویم از قول بهترین کسان   
  بهترین کس،کسی بود از خلق
  بیش باشد به خلق نفع رسان


این بزرگواران کسانی بودند  که بی سروصدا و دوراز هیاهوی نام، نان، نیرنگ و ناموری به دور از انگیزه های فرو دین و نمایش های دروغین، شادمان و با فرهی این سخن  پیشوای رندان تشنه لب را بی پروا  بر زبان داشتند و در عمل نشان می دادند:


که فاش می گویم و از گفته خود دلشادم     
                      بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم


حاج محمد نبی مهاجری فرزانه ای بلند بالا و راست قامت بود که راست گویی و راست پویی و راست کرداریش از قامت رسایش بسیار بلندتر و برازنده تر بود و نگارنده از کودکی به همراه روانشاد پدرم در راه بازار یا درب عطاری ایشان خدمتش می رسیدم اینکه می گویم در راه بازار چون خانه ما در جایی از کوی قلعه واقع شده بود که برای رفتن به بازار از سرکوچه حاج محمد نبی که روبروی خانه زنده یاده حاج غلامحسین محمودی است باید می گذشتیم. هنگامی که از سرکوچه پدرم با حاج محمد نبی هم دیگر را می دیدند تا بازار با هم گفتگو می کردند من در همان سال های کودکی و سپس نوجوانی سراپاگوش می شدم و سخنان آندو را واژه به واژه به خاطر می سپردم همان گونه که رند عالم سوز شیراز حضرت حافظ می فرمایند:


جانا صفای صحبت پیر مجربی    
                          برتر بود زحشمت کاوس و گاهِ کی


بنده نیز بسیاری از اندوخته های ارزشمند تاریخ و جغرافیای طبیعی و انسانی شهر برازجان و شهرستان دشتستان،تنگستان،دشتی و جم وریز را از گفتگو با بزرگان و از راه گوش به دست آورده ام و سپس به نگارش و یادداشت آنها پرداخته ام  همانگونه که حضرت مولانا جلال الدین بلخی می فرمایند:


آدمی فربه شود از راه گوش  
                                     جانور فربه شود از راه نوش


آری ،سخن از عطاری فرزانه است که عطر دل انگیز خوی و رفتار و منش او نه تنها بازار جنوبی یا راسته سالم خانی برازجان را عطرآگین کرده بود بلکه شهر برازجان و شهرستان دشتستان از بلوک و کوه گیسکان تا بندر های بوشهر،ریگ،گناوه، تنگستان و دشتی برای رهایی از بیماری های سخت و بی درمان به نزد او می آمدند و از دانسته های این پیر روشن ضمیر بهره مند می شدند.آنگاه که گرد بی رونقی برچهره بازار جنوبی نمایان شده بود و بسیاری از دکان های پر رونق دهه سی وچهل و پنجاه خورشیدی ،دکان بی تنخواه و کالا شده بودند در میانه این بازار حاج عبدالحسین چمنکار دو زندگی می کرد و روبروی وی حاج حبیب پاپری شیرینی فروشی و خشکبار داشت و کنار دو زندگی حاج عبدالحسین زنده یاد استاد مختار مکاری ملکی دوزی می کرد و در کنار آن گیوه های آباده ای یا کازرونی را  برای کسانی که سفارش و درخواست می کردند می آورد و با چهره پر مهرش بیشتر بزرگان شهر را در دکان خود گرد می آورد و اگر جوانان آن روزگار فریب ایدئولوژی های چپ و سحر گفتار روشنفکرنمایان کوته اندیش را نخورده بودند و به پای سخنان این راد مردان فرزانه و هوشیار می نشستند بسیار، بسیار پخته تر و آگاهانه تر راه زندگی را برمی گزیدند زیرا که:


این دیگ زخامی است که درجوش و خروش است     چون پخته شد و لذت دم یافت خموش است
     افسوس و هزاران  افسوس... بگذاریم و بگذریم.


در بازار جنوبی یا بازار پلیتی، چهار دکان بسته پس از دکان استاد مختار را چون پشت سر می گذاشتی به یک دکان باز می رسیدی که هوای بازار را بسیار خوشبو کرده بود وآن دکان حاج محمد نبی مهاجری بود.


بیشتر رهگذران روبروی دکان این پیر درمانگر، اندکی آرامتر یا با درنگی کوتاه پس از درودی همراه با ادب می گذشتند نگارنده که از کودکی شیفته سخنان شیرین وی بودم. به هر بهانه ای آنجا بیشتر درنگ می کردم تا از سخنان ارزشمند این مرد فرزانه فروتن و سرو بالای بارور، بیشتر بهره مند شوم.
زنده یاد حاج محمد نبی مهاجری نه تنها دستورهای دارویی داشت و نسخه می نوشت بلکه بسیاری از دارو ها را با آمیختن چند دارو یا ترکیب دارو ها خود درست می کرد برای نمونه سالانه یک قرص  ایشان از درهم آمیختن چند داروی گیاهی برای پاکسازی درون یا معده و روده می ساختند که ما از این قرص ها به جای لیمولاکس استفاده می کردیم و از بد مزگی و طعم ناخوش و گس لیمو لاکس رها می شدیم یا خودم دیدم که با آمیختن باروت و ماست سرهایی را که دچار بیماری های بسیار دردناک و بی درمان پوستی شده بودند و دمل های چرکین داشتند درمان می کرد. در پایان:


چو باید سرانجام در خاک رفت
                خنک آنکه پاک آمد و پاک رفت



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • اصناف دشتستان توصیه های بهداشتی را جدی بگیرند/مشاغل گروه های۲ و ۳ و ۴ تا اطلاع ثانوی تعطیل هستند
  • پروژه های عمرانی در حال اجرا در سطح شهرستان دشتستان+جزئیات
  • برداشت گندم در شهرستان دشتستان آغاز شد
  • بررسی لایحه منطقه آزاد بوشهر در کميسيون زیربنایی و تولیدی مجمع تشخیص مصلحت نظام با حضور استاندار بوشهر
  • دیدار مدیران باشگاه مشیر دالکی با مدیر مسئول اتحاد جنوب و اتحاد خبر
  • راه نرفته ای بنام سید حسن خمینی
  • میزان افزایش حقوق بازنشستگان با ۳۰ سال سابقه
  • آغاز دور مقدماتی فوتسال دسته دو بزرگسالان کشور / برد 2 بر یک تیم مشیر دالکی در دربی هم‌استانی‌ها
  • آغاز صدور کارت اعتباری خرید با توثیق سهام عدالت یا یارانه
  • نماز جمعه این هفته در هیچ یک از شهرهای استان بوشهر اقامه نمی‌شود‌
  • آخرین خبر درباره یکسان‌سازی حقوق بازنشستگان
  • مثبت شدن نصف تست‌ها در فارس/ساده‌انگاری متهم موج چهار
  • خط و نشان دادستان برای بنگاه‌های ملکی غیرمجاز شیراز
  • خبر استعفای رئیس قوه قضاییه تکذیب شد
  • کمتر از ۲ درصد مبتلایان به کرونا در فارس فوت کرده‌اند
  • .: عالی عالی عالی حدود 6 ساعت قبل گفت: عالی عالی عالی ...
  • .: حسین حدود 9 ساعت قبل گفت: بر خلاف صد در ...
  • .: غلومرضا حدود 16 ساعت قبل گفت: باور کنید سید حسن ...
  • .: غلومرضا حدود 16 ساعت قبل گفت: طرفداران سیدحسن، میخواهند از ...
  • .: بوشهر حدود 16 ساعت قبل گفت: به مجمع بگویید FATF ...
  • .: بوشهر حدود 17 ساعت قبل گفت: اول وی اندیشه معتدل ...
  • .: ن حدود 20 ساعت قبل گفت: جناب وزیر محترم عدالت ...
  • .: اکبری 1 روز قبل گفت: آیت الله جوان سید ...
  • .: علی حدود 2 روز قبل گفت: باورت اشتباه است ،چون ...
  • .: محمدعلی دردانه حدود 2 روز قبل گفت: ایشون با روحانی هیچ ...