امروز: دوشنبه 23 فروردين 1400
    طراحی سایت خبری
تاريخ انتشار: 02 فروردين 1400 - 10:00
خانواده مرحوم حاج محمد نبی مهاجری در گقتگو با اتحادخبر:

اتحادخبر: حاج محمد نبی مهاجری عطار و طبیب سنتی برازجانی در طول عمر یکصدساله اش خدمات بسیاری به یادگار گذاشت. او طبیب سنتی محسوب می شد که حدود هفت دهه شبانه روز درب عطاری و خانه اش به روی بیماران  گشوده  بود و  طبابتش مایه تسکین آلام دردمندان شهر و دیارش می شد. مهاجری مردی آرام، متدین و با ذوق بود که می گویند آرامش...

 عبدالخالق عبدالهی ـ  مرضیه غلامشاهی:


  اشاره: حاج محمد نبی مهاجری عطار و طبیب سنتی برازجانی در طول عمر یکصدساله اش خدمات بسیاری به یادگار گذاشت. او طبیب سنتی محسوب می شد که حدود هفت دهه شبانه روز درب عطاری و خانه اش به روی بیماران  گشوده  بود و  طبابتش مایه تسکین آلام دردمندان شهر و دیارش می شد. مهاجری مردی آرام، متدین و با ذوق بود که می گویند آرامش چهره اش باعث می شد بیماران به محض دیدنش حالشان بهتر شود. در یک شب سرد زمستانی در دفتر هفته نامه اتحاد جنوب پای صحبت فرزندان این طبیب سنتی نشستیم.  آنچه در زیر می خوانید حاصل گفتگویی چند ساعته با سه عضو از خانواده مرحوم مهاجری است. دختری به نام حلیمه که شَم یا « بهره ی طبابت » را از پدرش به ارث برده، پسرش علیرضا که متانت، خوش خلقی و آرامشش را از پدر گرفته و نوه پسری اش  محمد نبی که از قضا هم نام پدربزرگ است و خیلی از افراد خانواده معتقدند شبیه ترین به مهاجری بزرگ است:





 * لطفأ کمی از پیشینه تاریخی خود بگوئید؟ خاستگاه خانواده مهاجری چه بود؟ وجه تسمیه مهاجری چیست؟


علیرضا مهاجری: خانواده مهاجری اصالتأ اهل کاشان بوده اند که به دلایلی که از حوصله این بحث خارج است  از کاشان مهاجرت کرده و  ساکن کازرون می شوند و کمی بعد در دوره سالم خان برازجانی  یعنی حدود 250 سال قبل بر اثر یک اتفاق به برازجان  می آیند





*چه اتفاقی؟


علیرضا مهاجری: اینطور که اجداد ما نقل کرده اند سالم خان حاکم برازجان برای عمران و آبادی شهر نیاز و توجه خاصی به استخدام صنعتگران بومی داشته بنابراین دستور داده بود اطراف و اکناف را جستجو کنند و صنعتگران خبره را  پیدا کنند و استخدام نمایند. به سالم خان خبر می دهند دو برادر به نام های فخر و کاوه ساکن کازرون هستند که آهنگران بسیار خوبی هستند. سالم خان این دو برادر را دعوت می کند که بیایند و ساکن برازجان شوند. آنها می گویند ما در کازرون  ملک و زمین و قوم و خویش و از همه مهمتر اینجا احترام داریم نمی توانیم همه دارایی هایمان را رها کنیم و به برازجان بیائیم. سالم خان اصرار می کند حتی  می گوید: زمین و ملک و حقوق خوب به شما می دهم بیایید در برازجان آهنگری کنید. بالاخره سالم خان موفق می شود با دادن حقوق خوب و ملک و زمین فراوان این دو برادر آهنگر را به برازجان  بیاورد.  فخر و کاوه اجداد خانواده مهاجری برازجانی هستند. وجه تسمیه مهاجری برازجانی هم یعنی خانواده ای که به برازجان مهاجرت کرده اند. ناگفته نماند با اینکه آهنگری شغل آبا و اجدادی ما بوده اما مرحوم حاج محمد نبی هرگز آهنگری نکرد.


 * شما به عنوان فرزندان مرحوم انتظار دارید  هفته نامه اتحاد جنوب پدر شما را چگونه معرفی کند که برای نسل امروزی آشنا و قابل درک باشد؟ به عبارت دیگر از نظر شما  مهم ترین ویژگی پدرتان چه بود؟


 حلیمه مهاجری: پدرم طبیب سنتی بود و به دلیل سالها تجربه ای که در کارش داشت علاوه بر اینکه  حاذق بود اعتماد بنفس بسیار بالایی هم داشت و اصطلاحا خیلی «با توکل» بود. یکبار که آقای هادی عطارنژاد عضو انجمن طب سنتی ایران چون من تنها عضو برازجانی این انجمن بودم به خانه ما آمده بود.عطار زاده  می گفت: «مهمترین ویژگی پدرت جرات و جسارت زیادش در تشخیص بیماری و تجویز دارو بود او کارهایی می کرد که خیلی از طبیبان سنتی از جمله خودِ من جرات انجامش را نداشتیم « بنابراین مهمترین ویژگی پدرم اعتماد بنفس و توکل بالایش در طبابت بود که به گمان من ناشی از تجربه بالا و همچنین ایمان زیادش به خداوند بود. پدر با اینکه سواد چندانی نداشت اما توانایی تفسیر اشعار و نگارش ادبی نسبتأ بالایی داشت. من یک کتاب مفاتیح در اختیار دارم که تفسیر ادعیه معصومین، ویژگی ها و امتیازات زنان، پند و اندرز و یک بیت شعر که روی سنگ قبرش پدر نوشته شده  را  در حاشیه این کتاب به زیبایی نوشته است. کسانی که پدرم را می شناختند می دانند  که او مرد بسیار خونسرد، آرام و با طمأنینه ای بود و دریافت حق طبابت بر اساس وضعیت مالی، شرایط زیست محیطی  بیمار بود. مثلأ اگر شخصی از منطقه سعدآباد به او مراجعه می کرد و وضع مالی خوبی نداشت می گفت: هر وقت درمان شدی و گذرت به اینجا افتاد  یک کارتن خرما هم بیاوری کفایت می کند. بنظرم اینها نکاتی است که دوست دارم نسل امروزی درباره پدرم بدانند.





علیرضا  مهاجری: به صحبتهای خواهرم این را اضافه کنم که یکی از ویژگی های مهم پدر خوشنامی و احترامی بود که مردم برایش قائل بودند. اگر تشخیص می داد ازدواجی به صلاح است خودش پا پیش می گذاشت دختر را  خواستگاری می کرد و چون مردم به او اعتماد کامل داشتند کمتر پیش می آمد که جواب رد بدهند و به عبارت دیگر « بیشتر آشنایان او را صاحب اختیار می دانستند.» قبلأ رسم بود اگر کسی جرمی مرتکب می شد یا خطایی از او سر می زد برای عفو و بخشش در خانه شخص محترمی متحصن می شد یا اصطلاحأ « بست می نشست » تا از مجازات در امان باشد. هر کس در خانه پدرم بست می نشست قطعأ مورد عفو و بخشش قرار می گرفت.  خانه حاج محمد نبی مهاجری سالها مأمن و پناهگاه افراد درمانده  بود.


 ظاهرا مرحوم مهاجری در کارهای عام المنفعه و امور خیریه  هم دستی داشته اند؟


 محمد نبی مهاجری (نوه مرحوم مهاجری): اجازه می خواهم من به این سئوال پاسخ بدهم . سن من قد نمی دهد اما از بزرگترهای فامیل شنیده ام که پدربزرگم در سالی که بیماری آنفولانزا مردم دشتستان را قتل عام می کرد دارو و مواد غذایی را بسته بندی به رایگان به نیازمندان می داد. بیماری که به عطاری او مراجعه می کرد اگر وضع مالی مناسبی نداشت یا پول نمی گرفت یا مبلغی می گرفت که در وسع و بضاعت و توان بیمار باشد  گاهی این مبلغ آنقدر ناچیز بود که اصلا به چشم نمی آمد.   


حلیمه مهاجری: پدرم بسیار مورد اعتماد مردم بود و بعضی ها حتی سکه های قِرانی نقره  خود را در حلب های بزرگ  نزد او به امانت می گذاشتند. به همین دلیل بسیاری از خیرین برازجان وقتی می خواستند کمکی به نیازمندان کنند ترجیح می دادند این کمک از طریق پدرم انجام شود. او برای جوانان به خواستگاری می رفت، ازدواجشان را تسهیل می کرد، حتی گاهی صیغه عقد یا به گفته خودش «نکاح» را شخصأ جاری می کرد، خرج عروسی می داد، بانی کارهای خیر می شد و اهل انفاق و دستگیری از مستمندان بود. پدرم بیشتر مواقع ظهر که به خانه می آمد حتمأ یک مهمان همراهش بود. در قاموس پدرم سفره بدون مهمان صفایی  نداشت.





 * مرحوم مهاجری ظاهرأ شعر هم می سروده کمی از فعالیتهای ادبی ایشان بگوئید ؟


 حلیمه  مهاجری:  من چون تحصیلات ادبی دارم، به مقوله شعر و ادبیات علاقمندم و تا حدی شعر خوب و بد را می شناسم. پدرم با اینکه سواد آکادمیک نداشت اما از روی ذوق ادبی و استعداد خدادادی که داشت اشعار خوبی می سرود که نمونه های آن هم اکنون در دسترس است. خصوصأ شعری که برای مرگ خودش سروده بسیار زیباست. اهل فن اشعار پدر را در عین سادگی حاوی نکات ظریفی می دانند و جالب اینکه دفتر شعر پدرم که امیدوارم به زودی آن را چاپ کنیم در موزه طب سنتی بوشهر نگهداری می شود


* خاطره ای از نحوه طبابت پدرتان دارید؟


 علیرضا  مهاجری: پدرم ضمن اینکه با طب سنتی آشنایی داشت در جوانی سفری به هند رفته بود و با خود تعدادی کتاب طب گیاهی و سنتی آورده بود. گاهی پزشکان هندی و پاکستانی به داروخانه پدرم مراجعه می کردند و بعضی اطلاعات دارو گیاهی را از او می گرفتند پدرم گاهی داروها را توی پاکتهای کوچکی می ریخت با بند می بست و به آنها می داد. بخاطر دارم سالها قبل یکی از اهالی برازجان به سکسکه طولانی مدت دچار شده بود پدر آب شِوید برای او تجویز کرد، آب شوید  را که خورد بلافاصله سکسکه اش بند آمد. اخیرأ جایی خواندم اطبا به این نتیجه رسیده اند که آب شوید برای درمان سکسکه مفید است. جالب اینکه من  تا وقتی بچه بودم صحبتهای پدرم با زنانی که بیمار بودند را  گوش می کردم اما یکروز پدرم گفت تو دیگه بزرگ شدی و خوب و بد را می فهمی بنابراین نامحرم هستی و نباید صحبتهای من با زنان را بشنوی و از این کار منعم کرد. پدرم  برای زنان حرمت بسیار قائل بود.





حلیمه مهاجری: بخاطر دارم یکی از بانوان دشتستانی شب عروسی نمی دانم به چه دلیلی کور شده بود ضمنأ بچه دار هم نمی شد او مدتها نزد پدرم می آمد و درمان می کرد تا بالاخره هم بینایی اش را بدست آورد هم بچه دار شد. این زن تا روزی که پدر زنده بود به دیدنش می آمد و دستش را می بوسید. وقتی می گفتند حاجی نامحرم است چرا دست نامحرم را می بوسی؟ جواب می داد: او پدر من است من بینایی و زندگی ام را مدیون او هستم.  





  پدر گاهی برای اعضای خانوده  خودش هم طبابت می کرد؟ اگر خاطره ای در این مورد دارید بفرمایید  


 حلیمه مهاجری:  به نکته خوبی اشاره کردید. من در سن  7  یا 8 سالگی از بس لاغر و کوچک اندام بودم همه می گفتند این دختر مرض سل دارد. حتی من را  پیش دکترهای بوشهر هم برده بودند  اما  نتیجه نگرفته بودم اما پدرم  معتقد بود: این دختر هیچ مشکلی ندارد. او داروی محلی برایم تجویز کرد مدتی که استفاده کردم نتیجه داد و هم قد کشیدم هم وضعیت جسمی ام بهتر شد. کمی بعد در پایم کورک درشتی پیدا شد شخصی که طبیب معروفی بود  گفته بود این کورک درمان ندارد  و پای دختر باید قطع شود. مادرم با ناراحتی موضوع را به پدر گفته بود. پدر اینبار هم دارویی به شکل پماد تهیه کرد و روی کورک گذاشت. در عرض یک هفته پایم کاملا معالجه شد. یکبار هم صورت و دست مادرم به بیماری « سودای تر» مبتلا شد. پزشکان شیرازی تشخیص جزام داده و گفته بودند این زن را ببرید توی بیابان بگذارید تا لااقل بچه هایش مبتلا نشوند.  پدرم با یک پماد ساختنی و چند جوشانده از داروهای گیاهی بیماری  مادرم را درمان کرد.





 مرحوم مهاجری دقیقا 100 سال عمر کرد. راز این سلامت و طول عمر چه بود؟


 علیرضا مهاجری: او رژیم غذایی سالمی داشت و شام را اول شب و به مقدار کم می خورد. پدرم عاشق پیاده روی بود. شب زود می خوابید و بعد از ساعت 9 مطلقأ بیدار نبود، صبح هم خیلی زود بیدار می شد ضمن اینکه از هیچ دارویی استفاده نمی کرد.


* مرحوم مهاجری با چه افرادی نشست و برخاست داشت؟ می توانید بعضی از دوستان ایشان را نام ببرید؟





حلیمه مهاجری: پدرم با شیخ عبدالحسین اعتصامی، حاج محمد آخوند زاده، سید حسن ابوترابی، شیخ رضا ذاکری، سید بهزاد ریاضی، حاج حسین صمیمی کمارجی، حاج عبدالله فخری، سید حسین محمدی، سید عباس محمدی، شیخ محمد جواد اعتصامی، سید ابوالحسن جعفری، علی خرامش، قائد حاجی اثنی عشری، حاج علی و حاج ماشالله متقی، حاج حسن و حاج محمد رجبی و شیخ اسماعیل بحرینی مراوده و دوستی داشت.


* آخرین خواسته پدر از فرزندانش چه بود ؟


 علیرضا  مهاجری: آخرین خواسته پدرم این بود که در دام اختلافات نیفتید، صله رحم و قوم دوستی  را رعایت کنید  و همیشه  مردم دار باشید.  


* پدر در زندگی شخصی چه سلوکی داشت؟ یعنی مراوده و ارتباطش با خانوده چگونه بود؟


 حلیمه  مهاجری : پدر مرد خونسرد و آرامی بود  اما جذبه و کاریزما داشت و هیچ کس روی حرفش حرف نمی زد  اصلأ ما بچه ها جرات مخالفت با نظراتش را نداشتیم. او تاکید زیادی روی برپایی نماز داشت اما با این همه آنقدر آزاداندیش بود که هیچکس را مجبور نمی کرد. او اصالت دینی را به ما آموخت. ما سه خواهر و سه برادر هستیم اما پدر هیچگاه سعی نکرد اعتقاداتش را به ما تحمیل کند. مذهبی که او به ما آموخت تحقیقی بود نه تقلیدی.





* در این مدت هیچ صحبتی از مادرتان نشد، کمی هم از مادرتان بگوئید؟


علیرضا مهاجری: اسم مادرم  فاطمه  بود او ترک قشقایی و دختر اله وردی خان قشقایی بود. مادرم زنی کدبانو، قانع و بساز، خانواده دوست و زیبا بود. آنها چهار خواهر بودند که یکی مادر من بود و سه خواهر دیگر به عقد سه برادر به نامهای کربلایی اکبر آخوندزاده، کربلایی نجف آخوند زاده و ملا بشیر آخوندزاده درآمدند. شاید جالب باشد بدانید آن سالها چون سفر مکه هم خطرناک بود و هم مدت زیادی طول می کشید وقتی پدرم به سفر مکه رفت مادرم باردار بود و پدر که برگشت پسر راه می رفت.


* می توانید چند عطاری قدیمی برازجان را  نام ببرید؟  


 حلیمه مهاجری: مرحوم کربلایی نجف آخوند زاده در بازار جنوبی، مرحوم کفاش در بازار شمالی، مرحوم حاج غلامحسین ترجمان در بازار شمالی از عطارهای قدیمی برازجان هستند.


* مرحوم مهاجری داروهای گیاهی را از کجا تهیه می کرد؟


 علیرضا مهاجری: پدرم بیشتر داروهای گیاهی را از روستاهای دشتستان تهیه می کرد و اگر دارویی اینجا پیدا نمی شد از روستاهای استان فارس تهیه می کرد البته بعضی داروها را  هم از عطاری عدلو در بازار وکیل شیراز می خرید دارویی مثل حب صبر یا حب صلاه را از هند برایش می آورند.


* آیا سر و کار با عطر و بوی ادویه و داروهای محلی و دکان عطاری نقشی در تعیین شخصیت پدر شما داشت؟ اگر بخواهید  پدرتان را به یک گیاه دارویی تشبیه کنید  آن گیاه  چیست؟


 حلیمه مهاجری: من فکر می کنم سر و کار داشتن با بوی عطر و ادویه و دارو باعث شده بود پدر مردی آرام، خوشرو و بسیار خونسرد باشد و  در جواب بخش دوم  سئوال شما باید بگویم از آن جایی که وجود و حضور پدر بر هر دردی درمان بود دوست دارم او  را به گل گاو زبان تشبیه کنم.
علیرضا مهاجری: پدر برای من طعم داروهای  شفابخش را داشت همان دارویی هایی که صفرا را تعدیل و تنظیم می کند.
* من شنیدم  اوایل دهه سی شمسی وقتی قرار شد اولین مدرسه دخترانه در برازجان تاسیس شود مرحوم مهاجری مخالف اینکار بوده حتی به اتفاق یکی از روحانیون مشهور شهر  طوماری نوشتند و از بازاریان امضا گرفتند که جلوی اینکار را بگیرند . شما تائید می کنید؟
 حلیمه مهاجری: به یک دلیل این ادعا کاملأ کذب و بی اساس است. من خودم در سال 1334 به کلاس اول دبستان رفتم مگر می شود کسی با تاسیس مدرسه دخترانه مخالف باشد و دختر خودش را به مدرسه بفرستند؟ اتفاقأ یکی از دختران مرحوم اعتصامی هم همان سال با من همکلاس بود.


* موضوعی هست که فکر می کنید درباره مرحوم مهاجری گفته نشده؟


علیرضا مهاجری: پدرم اهل آمد و رفت و صله‌ی رحم بود و بسیار قوم دوست بود عقاید مذهبی اش زبانزد خاص و عام بود با اینکه درس نخوانده بود و زیاد خوش خط نبود اما اطلاعات مذهبی گسترده و معلومات عمومی نسبتأ خوبی داشت او به شدت مذهبی بود. یکی از واعظان مشهور شهر همیشه می گفت: من هر چه دارم از مهاجری آموخته ام. پدر به ما سفارش می کرد ادعیه مذهبی را یاد بگیریم و دائم بخوانیم. دایره واژگان و لغاتی که می دانست بسیار وسیع بود و با آنکه سواد چندانی نداشت به وزن و قافیه اشعار تسلط خوبی داشت. زبان انگلیسی و تا حدی زبان هندی را می دانست. جالب اینکه گاهی که ما بچه ها فراموش می کردیم سلام کنیم او به ما سلام می کرد و با اینکار  ما را در محذور قرار می داد و سلام کردن را به  ما  می آموخت. خاطره ای هم از اتصال و ارتباط معنوی ایشان دارم. پدر می گفت: سال آزاری تعداد زیادی مردم پیر و جوان و حتی کودک شهر از بین رفتند. خودم هم چندین فرزند داشتم که همگی به سن پنجـ شش سالگی که می رسیدند فوت می شدند  من از این موضوعات بی نهایت متاثر و متالم بودم. یکبار سحر از خواب بیدار شدم و شروع کردم به استغاثه با خدا و اینکه: من ایوب نیستم که این همه مصائب را تحمل کنم.  پرودگارا زندگی را بر من آسان کن. پس از آن دعا و استغاثه گرفتاری هایم کم کم مرتفع شد و زندگی بر من هموار گردید.  


* به عنوان فرزندان ایشان حسرتی به دلتان مانده است؟ کاری بوده که با خود بگوئید کاش در زمان حیات پدرمان انجام می دادیم ؟


 حلیمه مهاجری: ما به اشتباه فکر میکنیم پدرمان عمر جاودانه دارد ای کاش در زمان حیات پدرم بیشتر کنارش بودم و مخصوصا در طب سنتی بیشتر از او می آموختم به قول یکی از همکارانش که به من گفت « شما آن استفاده ای که باید را از پدرتان نکردید» ما پدر را آنطور که باید و شاید نشناختیم.


علیرضا مهاجری: او وصیت کرد بعد از مرگ در شاهزاده ابراهیم دفن شود و من نمی دانم چرا نشد به این وصیت عمل کنیم این حسرت همیشه همراه من بوده و خواهد بود


* ممنون که در این گفتگو شرکت کردید


  ما هم از شما تشکر می کنیم.



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • اصناف دشتستان توصیه های بهداشتی را جدی بگیرند/مشاغل گروه های۲ و ۳ و ۴ تا اطلاع ثانوی تعطیل هستند
  • پروژه های عمرانی در حال اجرا در سطح شهرستان دشتستان+جزئیات
  • برداشت گندم در شهرستان دشتستان آغاز شد
  • بررسی لایحه منطقه آزاد بوشهر در کميسيون زیربنایی و تولیدی مجمع تشخیص مصلحت نظام با حضور استاندار بوشهر
  • دیدار مدیران باشگاه مشیر دالکی با مدیر مسئول اتحاد جنوب و اتحاد خبر
  • راه نرفته ای بنام سید حسن خمینی
  • آغاز دور مقدماتی فوتسال دسته دو بزرگسالان کشور / برد 2 بر یک تیم مشیر دالکی در دربی هم‌استانی‌ها
  • میزان افزایش حقوق بازنشستگان با ۳۰ سال سابقه
  • آغاز صدور کارت اعتباری خرید با توثیق سهام عدالت یا یارانه
  • نماز جمعه این هفته در هیچ یک از شهرهای استان بوشهر اقامه نمی‌شود‌
  • مثبت شدن نصف تست‌ها در فارس/ساده‌انگاری متهم موج چهار
  • خط و نشان دادستان برای بنگاه‌های ملکی غیرمجاز شیراز
  • خبر استعفای رئیس قوه قضاییه تکذیب شد
  • آخرین خبر درباره یکسان‌سازی حقوق بازنشستگان
  • کمتر از ۲ درصد مبتلایان به کرونا در فارس فوت کرده‌اند
  • .: عالی عالی عالی حدود 7 ساعت قبل گفت: عالی عالی عالی ...
  • .: حسین حدود 9 ساعت قبل گفت: بر خلاف صد در ...
  • .: غلومرضا حدود 16 ساعت قبل گفت: باور کنید سید حسن ...
  • .: غلومرضا حدود 16 ساعت قبل گفت: طرفداران سیدحسن، میخواهند از ...
  • .: بوشهر حدود 17 ساعت قبل گفت: به مجمع بگویید FATF ...
  • .: بوشهر حدود 17 ساعت قبل گفت: اول وی اندیشه معتدل ...
  • .: ن حدود 21 ساعت قبل گفت: جناب وزیر محترم عدالت ...
  • .: اکبری 1 روز قبل گفت: آیت الله جوان سید ...
  • .: علی حدود 2 روز قبل گفت: باورت اشتباه است ،چون ...
  • .: محمدعلی دردانه حدود 2 روز قبل گفت: ایشون با روحانی هیچ ...