امروز: چهارشنبه 14 خرداد 1399
    طراحی سایت خبری
تاريخ انتشار: 16 ارديبهشت 1399 - 11:15
گفت‌وگوی اتحاد خبر با قابله قدیمی برازجان به مناسبت روز جهانی ماما؛

اتحادخبر: حرفه مامائی اصالتی دیرینه دارد. در دوران قدیم که دسترسی به پزشک و بیمارستان نبود. مادران فرزندان خود را در خانه به دنیا می آوردند. این کار توسط فردی صورت می گرفت که به آن قابله می گفتند. خبرنگار اتحاد خبر به پاس گرامیداشت روزجهانی ماما گفتگویی با یکی از قدیمی ترین قابله های شهر برازجان خانم رحمتی سنگ بریده(دی مرضیه) انجام داده...

اتحادخبر- ساناز دانشگر: حرفه مامائی اصالتی دیرینه دارد. در دوران قدیم که دسترسی به پزشک و بیمارستان نبود. مادران فرزندان خود را در خانه به دنیا می آوردند. این کار توسط فردی صورت می گرفت که به آن قابله می گفتند. در برازجان قدیم به کسانی که کار قابلگی را انجام میدادند "تیه" می گفتند.

خبرنگار اتحاد خبر به پاس گرامیداشت روزجهانی ماما گفتگویی با یکی از قدیمی ترین قابله های دشتستان، شهر برازجان خانم رحمتی سنگ بریده(دی مرضیه) انجام داده که شما را به خواندن آن دعوت می کند.

همیشه مادر برایم از قابله های قدیم با آب و تاب تعریف کرده اما تا به الان از نزدیک ندیده ام. می دانم با توجه به حرفه اش سن و سالی از او گذشته است. بالاخره انتظارم به پایان می رسد و به خانه اشان میرسم. دیداری به بلندای دو نسل، خانم سنگ بریده به گرمی و رویی گشاده استقبال می کند.

خانم سنگ بریده برایم از خودتان و همسرتان بگویید. اگر جایی نتوانستید پاسخم را بدهید از دختران و دیگر افراد خانواده کمک می گیریم.

مادرجان که با لباس قدیمی زیبا و مینای دوست داشتنی اش نشسته و یک عصا در کنارش دارد. با اقتدار و کمی لبخند می گوید: "نیاز نیست هیچکسی کمک کند؛ خودم همه سوالاتت را پاسخ می دهم." اینجاست که به استواری او پی می برم و در ادامه برایم می گوید: رحمتی سنگ بریده هستم؛ زمانی که به دنیا آمدم پس از چند سال باران می آید. به همین دلیل نامم را رحمتی گذاشته اند. متولد 10/10/1314 در واقع 85 ساله هستم. متولد محله کوزه گران کازرون. تا 16 سالگی در آنجا بزرگ شده ام و پس از ازدواج به برازجان نقل مکان کردم. قدیم در محله کوزه گران برازجان ساکن بودیم. همسر محمد استادزاده(گل محمد) در آن زمان که همسرم به دنیا آمده بود در جوی می افتد و آب آن را با خود می برد پس از مسیر طولانی وقتی از آب او را میگیرند. فکر می کردند که مرده است اما همسرم زنده بوده به همین دلیل از آن پس به او گل محمد می گویند.گلی که هدیه حضرت محمد است. یک فرزند دختر دارم که همیشه شکرگزار این نعمت از خداوند هستم. 




هرچه سئوالاتم را میپرسم صحبت های دی مرضیه برایم جذابتر میشود. چرا به سراغ قابلگی رفتید؟

 

با لهجه شیرین کازرونی می گوید: اصلا فکر دنیا آوردن بچه را نمی کردم. همسایه بغلی خانه ما که جوهر نیکنام بود و همسری ترک داشت.  مرحوم خاتون استادزاده (مادر بزرگ رسول استاد زاده) که خواهر شوهرم است. تیه(قابله) بود به خانه پاپری ها برای به دنیا آوردن بچه ای رفته بود. همسایه مان در پای گپر زاییده بود. هر چه همسایه فریاد می زد یکی بیاید این بچه را بردارد همه می گفتند ما می ترسیم. من که 22 ساله بودم رفتم جلو که گفت تو کازرونی هستی و زن گل محمدی ترا بخدا تو بیا. من به جلو رفتم و گفتم چه کنم که گفت این بچه را بردار. بچه را برداشتم و در شلوار فراخ(لباس محلی) گذاشتم. گفتم حالا چکار کنم که به من گفت سه انگشت وسط را روی شکمش بگذار و روده بلندش را به سمت دیگری ببر و ببند و آن را بچین. بچه را قنداق کردم و کنارش گذاشتم. بعد از آن برایش دوای سیاه (معروف به دارجلو؛ حلوایی سنتی که بسیار خواص دارد برای زائو درست می کنند) درست کردم.  این شد که حدود سال 1336 اولین کار تجربی ام بدون که از کسی آموخته باشم را انجام دادم. مرتضی نیکنام اولین فرزندی بود که به دنیا آوردم. از آن موقع به بعد من را به عنوان قابله شناختند و به دی مرضیه معروف شدم. به رضای خدا و قربتن الی الله بچه های زیادی به دنیا آوردم. بعد از اولین کارم قابلگی را بیشتر یاد گرفتم. حدودا تا چهل سال قابله بودم. بیش از 300 نوزاد تا سال 1373 به دنیا آوردم.



حاج خانم بعد از اولین بچه ای که در خانه همسایه تان به طور تجربی به دنیا آوردید بعد ها این حرفه را به صورت اصولی از چه شخصی آموختید؟


خواهر شوهرم مرحوم خاتون استاد زاده (دی علی محسن)که قابله بود و زن ها به پیش او می آمدند. به من می گفت رحمتی جایگزین من تو هستی. خاتون نیز از مادرش صغری که مادر شوهرم می شود آموخته بود. این تجربه نسل به نسل منتقل شده است. نام تنها فرزندم را که دختر است صغری گذاشته ام.

دست های چروکیده ولی با صلابت مادر مهربان توجه ام را جلب کرد. آنچنان غرق تعریف خاطرات شده که گویی به همان دوران برگشته است. الحق و الانصاف که نامت برازنده ات است. رحمتی که به خانواده ها نازل می شد و با دست هایی که روزی پر قدرت بود گل های زیادی می چید و به خانواده ها تقدیم می کرد. در ادامه صحبتمان با خوش زبانی می گوید: اول ها که شروع کردم برای رضای خدا بود و از کسی پولی دریافت نمی کردم. حتی کسانی که وضعیتی نداشتند به آن ها کمک می کردم. بعد ها خانواده هایی که مرفه بودند. خودشان هدیه ای به من می دادند. اگر بخواستم برای قابلگی از مردم پول بگیرم یک خشت خانه ام طلا و دیگر خشت آن نقره بود. بیشتر فرزندانی را که به دنیا آوردم برای رضای خدا بود. الان افراد زیادی به پیشم می آیند، سر و پایم را می بوسند ومی گویند تو مادربزرگ ما هستی. حق به گردنمان داری، برای حلالیت و خداحافظی می آیند. بهشان می گویم ننه از شیر حلالتر هستین. وقتی فرزندی را به دنیا می آوردم چون در راه خدا بود بسیار خوشحال می شدم. بچه های زیادی به دنیا آورده ام. از برازجان گرفته تا در روستا. از بیشتر بچه هایی که بزرگ شده اند بی خبر هستم. افراد شاخصی  مثل  دکتر حاج محمود ترک زاده فرزند منصور هم اکنون در وزارت امور خارجه شاغل است و همچنین مرحوم دکتر دانش پژوه را من  به دنیا آورده ام.



از رحمتی سنگ بریده قابله قدیمی که حالا برایم مثل مادربزرگی  دلنشین است می پرسم: بعد از به دنیا آمدن نوزاد اولین کاری که انجام می دادید چه بود؟

 

با مهربانی نگاهم می کند و با حوصله در جواب سوالم می گوید: بچه را در ملحفه می گذاشتم. ناف نوزاد را می بستم. رسم بود که یک نخ سیاه و یک نخ سفید جفت هم می گذاشتند تا بچه پرهیزگار شود. پس از بستن ناف بچه آن را میچیدم. لباس بر تن آن می کردم. مثل الان که پمپرز نبود دو سه تا کهنه روی هم می گذاشتیم و بچه را قنداق می کردیم. اذان ، صد و بیست ساله شوی ، الله اکبر، فرزند حلال ، شیعه علی اسلام را در گوش بچه می گفتیم. آن زمان هم مختک(همانند گهواره علی اصغر که هنوز در روضه های ماه محرم دارند ) بود که نوزاد را در آن می گذاشتیم. با خنده می گوید رسم بود دور مختک با جارو دور می زدنند و می خوانند دختر تا خونه نشین آوو(خونه نشین شود) روز سه روزه زن چله می شستیم.



حالا من هم با دی مرضیه به دوران قدیم همسفر شده ام...در زمانی که با کمبود بهداشت و نبود امکانات قابله ها خدمات بزرگی را به دیارشان کرده اند. خاطراتی زنده شده است که زمانی زندگی بوده اند. او در ادامه این گفتگوی صمیمی می گوید: بعد از سال ها بازنشستگی هنوز مراجعه کننده دارم البته برای خانم هایی که جنین در شکمشان بد قرار گرفته (سرپا) است و ممکن است زایمانشان تبدیل به سزارین بشود. دکتر زنان از آن ها میخواهد به پیش ماماهای تجربی برای رفع این مشکل بروند که بصورت رایگان و برای رضای خدا انجام می دهم. موردهای زیادی بود که خانم ها می آمدند و به اصرار پول می گذاشتند. صندوق صدقه ای  از کمیته امداد را گذاشته ایم و هر کسی میخواهد حق الزحمه من را بدهد در این صندوق می اندازد.
مادربزرگی در کنارم نشسته و با لهجه شیرینش من را به فضایی برده که با وجود داشتن یک فرزند گویی فرزندان بیشتری دارد و حالا مادربزرگ بچه های زیادیست که الان بزرگ شده اند. مادر با خدا و خوش قلب می گوید: زمان های قدیم دلاک ها و تیه ها (آرایشگرها و ماماها) محرم خانوادگی بودند. خانواده ها دختری که شوهر می دادند و پسری که زن می دادند تیه را می خواستند. با آن ها میرفتم. بیاد دارم زمانی مریض بودم و در بیمارستان بستری شدم. زنی را آوردند که بچه در شکمش دور خورده است. دکتر به آن زن گفت به پیش تیه محلی برو، با حال بدی که داشتم گفتم حالا باید عکس من بگیرید زمانی تیه (ماما) بوده ام. اگر به جوانی ام بر می گشتم سزایتان را می دادم. دو تا خانم ایستاده اید من کلی بچه دنیا آورده ام. حالا نمیتوانید بچه را در شکم مادرش درست کنید. دست هایم جون ندارد وگرنه نشانتان می دادم. دکتر نگاهم کرد و گفت: دوباره بگو که گفتم دیگر جان ندارم حرف بزنم. اول انقلاب از بیمارستان آمدند و به من گفتند بیا و در زایشگاه چند بچه به دنیا بیاور تا به تو مدرک تجربی بدهیم. گفتم: دیگر پیر شده ام. من مدرک نمی خواهم. سواد آن را ندارم. خدا را  شکر هیچ بچه ای در دستم فوت نکرد. فرزند عبدالله نیکنام آخرین نوزادی بود که در کوی شهرک به دنیا آوردم. فرزندشان دختر بود.




خاطره ای از دورانی که نوزادی به دنیا آوردید را برایمان تعریف کنید.

همسر مرحوم گل محمد استاد زاده با تامل میگوید خاطرات زیادی از آن زمان دارم: خدا رحمت کند فاطمه ترک زاده همسر مرحوم محمد نیکنام دو بار وسط زایمان پا قبله (مرگ) شد و ماساژش دادیم و دوباره به زندگی برگشت. همینجور فاطمه نیکنام همسر منصور ترک زاده سر دختری که به دنیا آورد بالای سرش جیغ زدند و قیامت گرفتند. درازش کردیم و شهادتش دادیم. خوشبختانه به زندگی برگشت. این لحظات بین مادر و نوزاد، مرگ و زندگی برایم بیاد ماندنی و شیرین است. خدا را شکر هیچ خاطره تلخی ندارم. قدیم ها خیلی دلیر بودم. الان زمین گیرشده ام. اصلا از هیچ چیزی نمی ترسیدم. پیامبر فرمود که تن هفت تن را واجب است بشورید و دفن کنید. بیش از ده نفر کوچک و بیش از هشت نفرآدم بزرگ شسته ام و دفن کرده ام. اولین شخصی که جسد آن را شستم دی محمد میرزا حسین در امام رضا بود که به خاتون خواهر شوهرم وصیت کرده بود بعد از مرگم تو بشورم. قدیم برای شستن جسد آب چاه می کشیدند. من هم که دلیر بودم به دنبال خاتون رفتم. گفت دختر چرا تو آمده ای. گفتم به کمکت آمده ام. گفت نمی ترسی؟ گفتم: نه. همین که رفتم آب روی آن خدا بیامرز بریزم چشم هایش را باز کرد. جا خوردم. خاتون به جسد گفت: هاجر بخواب، نترس، نلرز، منم خاتون که وصیت کرده ای بشورمت کنارم رحمتی زن گل محمد است که به کمکم آمده است. چشم هایش را بست. پس از اولین میتی را که در امام رضا شستم از ترس تا چهل روز تب گرفتم و در خانه خوابیدم. آن زمان بنا به اعتقاداتشان  قطره ای از ادرار بچه ای را که ختنه نکرده بود با عرق قاطی کردند و به خورد من می دهند و از قضا خوب می شوم.


هر چه به جلوتر میروم و به صحبت های او با دل و جان گوش میدهم. میبینم چقدر شجاع و هوشیار بوده. زنی که زاده کازرون است ولی بیشتر عمر، تجربه و خاطراتش در برازجان نقش گرفته است. نمادی از یک شیرزن برایم است می گوید: همه چیزهایی که یاد گرفته ام از هوشیاری ام بوده. مثل آتش ملکی می دوختم، نوزاد آدمیزاد تا نوزاد حیوانات را نیز به دنیا آورده ام؛ تا حدودی دامپزشک تجربی بودم حتی شکستگی حیوانات را درمان می کردم. اگر شخصی شکستگی داشت به پیشم می آمد. داروهای محلی برای مادر بچه ها تجویز می کردم. از خار گلو تا افتادن ملازی بچه ها و ... را انجام می دادم. همچنین عرق گیری را بلد بودم و انجام میدادم. دخترم مرضیه که خداوند به من بخشید  را نذر شاهزاده ابراهیم کردم. نذرم را سه روز بعد از به دنیا  آمدن دخترم انجام دادم.



کمی از خاطرات فاصله میگیرم و از او نظرش را درباره ماماها ، زن ها، بچه های امروز  می پرسم:


حاج خانم دلی پر از نسل جدید دارد و با  صراحت در جوابم می گوید: هیچ؛ فقط دستی برا پاره کردن شکم زن ها دارند. زن ها فقط دو بچه می آورند. قبلا زن ها هر سال یک بچه به دنیا می آوردند. فقط زایمان طبیعی را قبول دارم و اصلا سزارین را تایید نمی کنم. قبلا به محض دنیا آمدن نوزاد آن را قنداق میکردند. بچه ها خوش هیکل و بلند در می آمدند. بچه های قدیمی پایشان صاف است و بچه های امروزی بیشتر پا پرانتزی هستند چون دیگر کسی نوزاد را قنداق نمی کند. نوزادهایی که امروزه به دنیا می آیند. پمپرز می کنند. این باعث می شود پاهای بچه جفت نشود. ما نوزاد را با کهنه می بستیم و با ملحفه سفید قنداق می کردیم بعد از چله سه روزه  می شستیم و در مختک می گذاشتیم. پس از مختک بچه را می بستیم. پای نوزاد سالم می ماند. پمپرزی که الان استفاده می کنند اصلا مشخص نیست از چه ساخته شده اما کهنه ای که قدیم ما می گذاشتیم تمیز بود. زن های قدیم با آن همه فرزند شکم نداشتند. الان به دلیل سزارین با دو تا بچه زن ها شکم می آورند.هر چه قدیمیش خوبه است. بچه حالا هر کدام پایشان یک جوری هست. آن زمان به دلیل فعالیت های فیزیکی خانم ها زایمان آسان تر بود. 



خانم سنگ بریده صحبت پایانی اگر دارید بفرمایید؟


از خداوند و بنده او خوشحال و راضی ام. الهی شکر که خدا دختر صالح، با فرهنگ و با شعوری به من داده است. تشکر از  داماد بسیار خوبم دارم و الهی شکر نوه های دوست داشتنی ای دارم. خدا رحمت کند مرحوم خاتون استادزاده و مادرش را که به من طبابت آموختند. روحشان قرین رحمت باد. از شما متشکرم که وقت گذاشتید و با من گفتگو کردید.

* اتحاد جنوب از آقای رسول استاد زاده و خانواده محترم استاد زاده (دختر و داماد حاج خانم) برای همراهی در تهیه این گفتگو تشکر و قدردانی می نماید.







کانال تلگرام اتحادخبر

مرتبط:
» ماما؛ همراه ِ اول [حدود 29 روز قبل]

نظرات کاربران
1399/02/17 - 14:57
0
0
ای وای خدا حفظش کنه دی مرضی همسایه ما بودند ناف تمام بچه های کوچه...از هر مریضی گرفته تا داروهای محلی او....چه نوستالژی زنده شد دمتون‌ گرم خدا‌حفش کنه بعدی که از کوچه ما رفتند الان پانزده سالی هست دیگه ندیده بودمش فکر کنم عمو رسول معرفی کرده چون آقای استادزاده هم بچه محل ماست زنده باد محله‌کوزه گری
1399/02/16 - 21:31
0
3
سپاس بابت گفتگوی بسیار خوب و با توصیفات احساسی، تکمیلی و مودبانه شما، براحتی تصویر سازی کردیم و انگار با شما در حین مصاحبه حضور داشتیم. تصاویر هم عالی بود.
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • قبیله گرایی سیاسی و قومیتی را قبول ندارم/ سعی می کنم در برابر نقدها زودرنج‌ نباشم/ از اولین شماره های اتحاد جنوب مخاطب این نشریه هستم
  • تشییع و خاکسپاری خالق شعرهای دشتسونی در برازجان/تصاویر اختصاصی
  • آینه ی اقلیم دشتسون درگذشت
  • سالشمار زندگی استاد فرج الله کمالی؛ آینه ی شعر دشتسون
  • دیدار منتخب دشتستان در مجلس یازدهم با مدیر مسئول و تحریریه اتحاد جنوب و اتحاد خبر/ تصاویر
  • جزئیات ابتلای 16 مورد جدید به کرونا در استان بوشهر+نقشه
  • تشییع و خاکسپاری خالق شعرهای دشتسونی در برازجان/تصاویر (2)
  • جزئیات ابتلای ۲۳ مورد جدید به کرونا در استان بوشهر / یک نفر به فوت شدگان اضافه شد / فوت خانم ۷۱ ساله دیلمی
  • جزئیات ابتلای 77 مورد جدید به کرونا در استان بوشهر /کرونا در شهرستان بوشهر ترمز برید
  • توضیحات روابط عمومی مدیریت درمان تامین اجتماعی استان بوشهر پیرامون رویداد بیمارستان سلمان فارسی
  • چالش‌ها و فرصت‌های روابط عمومی
  • جزئیات 4 مبتلای جدید به کرونا در استان بوشهر/ وضعیت دشتستان همچنان فوق قرمز
  • سیر تا پیاز این روزهای بورس
  • جزئیات ابتلای 79مورد جدید به کرونا در استان بوشهر /رکورد بی سابقه ابتلا به کرونا در استان بوشهر
  • جزئیات ۱۹ مبتلای جدید به کرونا در استان بوشهر