امروز: يکشنبه 10 فروردين 1399
    طراحی سایت خبری
تاريخ انتشار: 06 فروردين 1399 - 09:00
یادداشتی به بهانه پاسداشت دکتر هیبت الله مالکی در ویژه نامه نوروزی اتحاد جنوب؛

اتحادخبر-محمدصادق میرزا ابوالقاسمی: آشنایی من با آقای دکتر مالکی از آخر شاهنامه آغاز می‌شود.. در شاهنامه‌خوانی دکتر مالکی چند نکته بیش و پیش از هر چیزی جلب توجه می‌کرد: یکی دقت و تسلط بر متن شاهنامه؛ یکی بیان محکم و لحن استوار سخن؛ یکی حافظۀ تاریخی و ادبی کم‌نظیر؛ یکی شوق و شعف وصف‌ناپذیر؛ و اینها همه در عین خضوع و تواضع و شأن و منش...

از آخر شاهنامه

 محمدصادق میرزا ابوالقاسمی:

آشنایی من با آقای دکتر مالکی از آخر شاهنامه آغاز می‌شود. ایشان را به واسطۀ دکتر عبدالرسول خیراندیش شناختم؛ در محفلی کوچک با جمعی وفادار، که سالیانی به خواندن شاهنامه مشغول بودند، و اکنون به اواخر آن نزدیک می‌شدند. شاهنامه را دکتر مالکی می‌خواند. بیت به بیت، شمرده  شمرده، رسا و آهنگین. کسانی که همنشین او بوده‌اند یا پای درس ادبیاتش در دانشگاه نشسته‌اند، می‌دانند چه می‌گویم. داستان رفتن خسرو پرویز به نخجیرگاه بود و دیدن شیرین:


         چنان بد که یک روز پرویز شاه   
                                              همی آرزو کرد نخجیرگاه
                بیاراست برسان شاهنشهان     
                                                     که بودند از و پیش‌تر در جهان
           چو بالای سیصد به زرین ستام   
                                                ببردند با خسرو نیک نام
      هزار و صد و شصت خسرو پرست     
                                                       پیاده همی‌رفت ژوبین به دست
   هزار و چهل چوب و شمشیر داشت
                                                که دیبای در بر زره زیر داشت
             پس اندر بدی پانصد بازدار     
                                                        هم از واشه و چرغ و شاهین کار
         از آن پس برفتند سیصد سوار     
                                           پس بازداران با یوزدار


در شاهنامه‌خوانی دکتر مالکی چند نکته بیش و پیش از هر چیزی جلب توجه می‌کرد: یکی دقت و تسلط بر متن شاهنامه؛ یکی بیان محکم و لحن استوار سخن؛ یکی حافظۀ تاریخی و ادبی کم‌نظیر؛ یکی شوق و شعف وصف‌ناپذیر؛ و اینها همه در عین خضوع و تواضع و شأن و منش اخلاقی ایشان بود. 


در وصف مقدمات داستان و تفسیر همین چند بیت، به ‌وضوح می‌شد فهمید که دکتر مالکی بر روایات ادبی و تاریخی از داستان خسرو و شیرین تا چه میزان مسلط است؛ یا به‌گونه‌ای از انواع و اقسام پرندگان شکاری سخن می‌گفت، که گویی بازدار شاهی یا شاهی بازدار بوده و  تمامی جوانی خود را به نخجیر و شکار گذرانده است.
تیمورمیرزا حسام‌الدوله (1225-1291ق)، فرزند حسینعلی میرزا و نوۀ فتحعلی‌شاه قاجار، رساله‌ای در شناخت پرندگان شکاری دارد که به بازنامۀ ناصری موسوم است. تیمورمیرزا این بازنامه را بعد از تصدی ریاست قوشخانۀ سلطنتی در دوران ناصرالدین‌شاه قاجار و در حدود 1284ق نگاشته است.


 این کتاب با تصحیح و توضیح و حواشی دکتر مالکی منتشر شده است. در مقدمۀ کتاب به تفصیل از دید‌گاه‌ها و تألیفات قدما از آداب شکار و قوشچی‌گری و دانش‌های وابستۀ آن در ایران سخن رفته است و نسبت بازنامۀ ناصری با این سابقه سنجیده شده است. اصل این رساله در کتابخانۀ کالج شهر پونا است و دکتر مالکی آن را ارمغان فرهنگی خود از سفر هندوستان می‌داند، اما من آن را شاهدی می‌گیرم برای بیان سلیقه و دامنۀ پژوهش‌های او در حوزۀ ادبیات فارسی. گویا رویکرد پژوهشی و انتخاب موضوعاتی اینچنین نقش مؤثری در دریافت‌های بدیع و نکته‌سنجی‌های دکتر مالکی در تفسیر شاهنامه گذاشته است.


روایت او از تاریخ محلی دشتستان و جنوب نیز بیانی حماسی دارد و با ادبیات اسطوره‌ای و پهلوانی آمیخته است. گویی او راوی و حماسه‌سرای تاریخ جنوب ایران است. کتاب دشتستان و غضنفرالسلطنه برازجانی مصداقی از این معنی است. هرچه از این تاریخ می‌خوانی ستیز نور و تاریکی است؛ تقابل خیر و شر است؛ نبرد ایران و توران است؛ مملو از بیم و امید و آمال قهرمانان وطن است. شاهنامه روایت هر روز این سرزمین است. من بر این روایت پایانی نمی‌شناسم، اما می‌پندارم که آخرش خوش است.



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
1399/01/06 - 21:55
0
0
بادرود عرض ادب خدمت استاد بزرگوارو ارجمند.
دربیت چو (بالای) سیصد به زرین ستام اگرچه احتمالا در چاپ پالای به بالای تبدیل شده باشد. و توضیح این شاگرد زیره به کرمان بردن است. امابرای خوانندگان مطلب و علاقمندان به شاهنامه این گنجینه ادبیات راهگشاست.
واژ ه ی پالای یا پالا برای کسانیکه گذشته های نه چندان دور را بیاد دارند واژ ه ای آشناست میگفتند فلانی برو اسب را پالا کن یعنی آ ماده کن بطوریکه لفظی مانوس وامری معمول بود در شاهنامه هم بوفور از واژ ه ی پالا یا پالای کردن اسب استفاده شده بطوریکه درمراسمها وجشنها تعدادزیادی اسب راجهت زینت المجالس وزینت بخشی به مراسم مهیا وپالای میکردند ازطرفی دیگر همیشه اسبانی پالای شده در اصطبل شاهان بود که به ماموریتها اعزام میشد. و یا ازهمین اسبان پالا برای بازی چوگان هم استفا ده میشد. درجنگ هم همیشه تعداد اسبانی پالای شده و آماده برای لجستیک لشکر و سپاه در پشت جبهه برای پوشش تلفات و جایگزینی اسبان از پا افتاده ذخیره بود.
چو پالای سیصد به زرین ستام که دراینجا موصول (به)بمعنی تجهیز است. ودرجای دیگر. یعنی سی و هفت بیت بعد میفرماید. فرستاد پالای زرین ستام/ ز رومی چهل خادم نیک نام.
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • زیرزمین
  • نامه منظوم مرحوم حاج علی مرادی به دکتر هیبت الله مالکی
  • طرح فاصله‌گذاری اجتماعی در استان بوشهر عملیاتی شد+تصاویر
  • بهبودی ۶۱ بیمار مبتلا به کرونا در استان بوشهر/ تأیید یک مورد جدید
  • پسته کوهی ارمغان طبیعت بهاری مناطق کوهستانی استان بوشهر/ گزارش تصویری
  • سه نفر به مبتلایان کرونا در بوشهر افزوده شد/ بهبودی ۶۳ بیمار
  • تامین پارچه مخصوص تولید ۲ میلیون ماسک و توزیع ۶۲۰ هزار دستکش یکبار مصرف توسط منطقه ویژه اقتصادی بوشهر
  • هر چه کند همّت مردان کند
  • اولین واریزی بسته کمک معیشتی ۹۹، ساعت ۲۴ یکشنبه ۱۰ فروردین
  • جهش تولید منجر به حل مشکلات اساسی اقتصادی می‌شود
  • روند ابتلا به کرونا در فارس نزولی شد؛ همچنان در خانه بمانید
  • ورود و خروج مردم استان بوشهر با حضور ناجا و بسیج کنترل می‌شود
  • محدودیت های شدید حضور در بوستانها و اماکن عمومی در نیمه دوم تعطیلات نوروز/مردم در خانه بمانند
  • بایدها و نبایدهای تغدیه برای تقویت سیستم ایمنی بدن و پیشگیری از کرونا
  • حمله تند رائفی‌پور به تنابنده و پایتخت