امروز: يکشنبه 10 فروردين 1399
    طراحی سایت خبری
تاريخ انتشار: 27 اسفند 1398 - 18:00
دکتر هیبت الله مالکی در گفتگو با اتحادجنوب:

اتحادخبر:آن چه می خوانید ماحصل گفت و گوی چند ساعته عبدالخالق عبدالهی و مرضیه غلامشاهی با دکتر هیبت الله مالکی مورخ، پژوهشگر، ادیب و استاد دانشگاه است.. در این گفت و گو تلاش شده ضمن این که بخشی از آن به محیط خانوادگی، دوران کودکی و نوجوانی دکتر مالکی اختصاص داده شود؛ بخشی نیز به مبانی و دغدغه های فکری ایشان بپردازد...

اشاره: آن چه می خوانید ماحصل گفت و گوی چند ساعته عبدالخالق عبدالهی و مرضیه غلامشاهی با دکتر هیبت الله مالکی مورخ، پژوهشگر، ادیب و استاد دانشگاه است که با حضور مدیرمسئول و تعدادی از اعضای هیئت تحریریه هفته نامه اتحاد جنوب در اواخر دی ماه 1398 در محل دفتر نشریه اتحاد جنوب انجام گرفت.



در این گفت و گو تلاش شده ضمن این که بخشی از آن به محیط خانوادگی، دوران کودکی و نوجوانی دکتر مالکی اختصاص داده شود؛ بخشی نیز به مبانی و دغدغه های فکری ایشان بپردازد. از این رو مباحث تاریخی، دشتستان شناسی، ادبی و مساله ی توسعه تاریخی و موانع آن در این گفت و گو جایگاه ویژه ای دارد.  بخشی از گفت و گو نیز مدارج تحصیلی، تالیفات، مطالعات پژوهشی و فعالیت های ادبی این شخصیت برجسته ی دشتستانی را مورد توجه و واکاوی قرار داده است.





*جناب دکتر خواهش می کنم در ابتدا از خانواده پدری خود بگوئید، در واقع می خواستم بدانم خاستگاه و جایگاه خانوادگی شما در جامعه چگونه بوده؟


ضمن عرض سلام و خسته نباشید خدمت شما و همکاران محترمتان در هفته نامه وزین اتحاد جنوب، از آنجاییکه شیخ اجل سعدی می فرمایند: 


وفاداری کن و منت شناسی /  که بد فرجامی آرد ناسپاسی 


 بنده نیز وظیفه خود می دانم نخست از مهرورزی شما در فراهم کردن زمینه این گفتگو و مصاحبه سپاسگزاری کنم و اجازه می خواهم گپ و گفتمان  را با سخنانی از حکیم  سخن سنج  گنجوی آغاز کنم:


سخن گوهر شد و گوینده غوّاص / به سختی گوهر آید در کف خاص
ز گوهر سفتن، استادان هراسند  / که قیمت مندی گوهر شناسند
نبینی وقت سفتن مرد حکاک  /   به شاگردان دهد دُرّ خطرناک؟
سخن کان از سر اندیشه ناید  / نوشتن را و گفتن را نشاید


بنابراین امیدوارم در این گفتگو آنچه می گویم سزاوار نوشتن و نگاشتن باشد.  

 
من فرزند هشتم فرج الله  بیگ مالکی و نوه محمد حسن بیگ خوشابی  هستم و در آبان ماه سال 1338 در محله قلعه برازجان به دنیا آمدم. قلعه از محلات قدیمی، سنتی و ریشه دار و در حقیقت بن مایه اصلی شهر برازجان بود. مردم این محله در تکوین و بنیان گذاری برازجان نقش بسزایی داشته اند به عبارت دیگر بیشتر بزرگان و معاریف این شهر به نوعی خاستگاهشان محله قلعه بوده است.


* از دوران کودکی و نوجوانی خود بگوئید این دوران در چه حال و هوایی گذشت؟ اگر ممکن است چند  نفر از همبازی ها و همکلاسی های دوران کودکی خود را نام ببرید. 


با اینکه از کودکی دغدغه خاصی نسبت به مسائل دینی و مذهبی داشتم اما دوران کودکی من هم کم و بیش مانند بسیاری از کودکان آن زمان گذشت. دویدن و بازی کردن در کوچه پس کوچه های محله قلعه و با تیله بازی یا تیرمویه بازی و شَدّه و والیبال و اسبک چه رنگ و بازی های رایج دیگر سپری شد. دکتر یدالله حاجی زادگان – حسین باباعلی – فتح الله و نعمت الله مبارکی – سید علی موسوی – سید علی محمدی یوسف نژاد – حسین باباحاجی و خیلی های دیگر از همبازی های دوران کودکی ام بوده اند و آقایان: احمد قائمی – دکتر هوشنگ کازرونی – محمد کریم عباسی – حجت الله لاری از همکلاسی هایم  بوده اند.  


* کمی از پدرتان بگوئید؟


 پدرم مرحوم فرج الله بیگ مالکی فرزند محمد حسن بیگ خوشابی است. پدرم در نوجوانی از همراهان مرحوم غضنفرالسلطنه بود. پس از شهادت خان، سیاست پهلوی اول، جذب و مهار متنفذین محلی بود. در راستای همین سیاست، در سال 1312 یا 1313 پدرم و چند نفر از پسر عموهایش به همراه شماری از بزرگان شهر به استخدام شهربانی که آن زمان نظمیه می گفتند درآمد. آن سالها نظمیه در بازار روز فعلی برازجان قرار داشت. پدرم و پسرعموهایش به دلایلی با رئیس نظمیه وقت اختلاف شدید پیدا می کنند و شبانه اسلحه خانه را برداشته و به گیسکان می گریزند اما با پادرمیانی چند معتمد محلی و موافقت تیمسار سیاهپوش قرار می شود اسلحه ها را تحویل بدهند و از شهربانی استعفا کنند. همین اتفاق می افتد و موضوع ختم به خیر می شود. پس از آن پدرم به کار تجارت می پردازد. خرما به بحرین می برد و از آنجا قند و شکر می خرید و به ایران می آورد. بخاطر دارم در یکی از خشکسالی ها که اگر اشتباه نکنم در سال 1349 یا 1350 بود با اینکه قیمت یک کیسه آرد فقط 60 تومان بود اما با این حال خیلی ها  قادر به خرید آرد و تهیه نان نبودند. به گونه ای مردم تنگدست بودند که این ضرب المثل در زبانها رایج شده بود  که «قتل حسین و حسنه، آرد کیسه ای شصت تومنه «پدرم در آن شرایط سخت آرد را به نسیه به مردم می فروخت و چنانچه شخصی در پرداخت بدهی اظهار ناتوانی می کرد پول آرد را از او نمی گرفت. ضمن اینکه در خشکسالی های پیاپی دشتستان خانه اش همواره پناهگاه یتیمان  و در راه ماندگان شهر و روستا بود.  


* محیط زندگی و خصوصأ اطرافیان چه تاثیری  در شکل گیری و ایجاد علایق ادبی – تاریخی شما داشت؟


آن سالها در محلات مختلف شهر محافلی برگزار می شد که بیشتر جنبه ادبی داشت. در خانه ما هم از این نشست و محافل برگزار می شد و چون از کودکی به شعر و ادبیات علاقه داشتم سعی می کردم این جلسات را از دست ندهم. مثلأ بچه که بودم گاهی قلیان به دستم می دادند تا به اتاق مهمانخانه یا مجلسی ببرم من از بس کوچک بودم به سختی قلیان را از پله ها بالا می بردم. قلیان را که می رساندم پشت در می نشستم و به شعر خوانی مهمانان که همگی از معاریف و بزرگان شهر بودند گوش می کردم و از همان زمان علاقه به شعر و ادبیات در من شکل گرفت. کم کم در سن 10 سالگی شاهنامه بدستم دادند تا در جمع شاهنامه بخوانم. گاهی که غلط می خواندم حاضرین اشتباهاتم را تذکر می دادند اما هرگز شاهنامه را از دستم نگرفتند. من در دوران کودکی از دو نفر بسیار آموختم یکی آخوند میرزا علی بود که خواندن قرآن را یادم داد دیگری مرحوم حاج حسین قائد بود که شاهنامه خوانی را به من آموخت. حاج حسین قائد کدخدای دره چیتو بود و به ترک و تاجیک پول قرض می داد و دستگیری می کرد او اصولأ مرد دست و دلباز و بلند نظری  بود. جالب اینکه همین مرد قبل از اینکه به سفر مکه برود یک روز همه کاغذها و اسناد مالی که طلبهایش از مردم  در آن نوشته بود را آتش زد و به پسربزرگش گفت: «اینها را می خواهم چه کنم، نه مردم پولی دارند که قرضشان را به من پس بدهند نه من می خواهم بعد از خودم برای بچه هایم دشمن تراشی کنم، شاید از سفر مکه برنگشتم.»        

  
* از درس و تحصیلاتتان بگوئید؟ 

من دبستان را در مدرسه دانش در محله آهنگران در محلی که الان حسینیه مسجد جنت است شروع کردم بخاطر دارم اولین معلمم مرحوم علی عارف بود. دوران دبیرستان هم در دبیرستان 25 شهریور که الان دبیرستان امام خمینی  است  درس خواندم. مدیر دبیرستان 25 شهریور شخصی به نام محمد ابراهیم جهانخواه بود. جهانخواه اهل شیراز و مرد بسیار فهمیده و فرهیخته ای بود که در شکل گیری شخصیت من تاثیر بسزایی داشت. بعد از دیپلم با توجه به معدلم می توانستم در رشته های نان و آب داری  مانند  حقوق  درس بخوانم  اما وارد رشته ادبیات عرب در دانشگاه تهران شدم.
تحصیلات دانشگاهی من مصادف با انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاهها شد. در سال 1362 که دانشگاهها باز شد دیگر به تهران نرفتم. در عوض به رشته ادبیات دانشگاه شیراز رفتم و در این رشته لیسانس گرفتم.




* شما چند سال بعد برای ادامه تحصیل به هند رفتید. با توجه به اینکه تحصیلات شما تاریخ و فرهنگ ایران و هند می باشد این سئوال مطرح می شود که چرا هند؟همه می دانیم یکی از سرداران سپاه نادرشاه به نام قاسم بیگ خوشابی به همراه نادر در فتح هند شرکت داشت، آیا 300 سال بعد هیبت اله مالکی هم اینبار برای فتح قله های ادبیات جا پای جد بزرگش گذاشت؟


اولأ دلیل رفتن من به هند این بود که غنی کشمیری در توصیف هند  گفته:


حَبَذا هند قبله حاجات
خاصه یاران عافیت جو را
هر که شد مستطیع ز اهل هنر


دیدن هند واجب است او را. ثانیأ در دانشگاه شیراز استادی داشتیم به نام دکتر علی محمد  مژده ای که در ادبیات بسیار از او آموختم. دکتر مژده ای سر کلاس دانشگاه شعر و خصوصأ کلیله و دمنه می خواند و وقتی علاقه مرا  به شعر و ادبیات دید تشویقم کرد و از من خواست که مسیر شعر را رها نکنم. این نکته را هم بگویم که همان سالها چندین بار در آزمون دکترای دانشگاه دولتی  قبول شدم اما در مصاحبه رد می شدم بنابراین تصمیم گرفتم برای ادامه تحصیلات به هند بروم. در سال  1385وارد دانشگاه دهلی نو شدم. رساله دکتری ام را با عنوان «تاریخ کلیله و دمنه « نوشتم و تمام سعی و تلاشم این بود که تحصیل و تحقیقات و پژوهشهایم  باعث تحکیم و تقویت پیوند فرهنگی بین مردم ایران و هند شود.




* شما یک کار تلفیقی ارزشمند انجام داده اید و آن تلفیق ادبیات سانسکریت و پهلوی است قبل از شما افراد دیگری مانند دکتر محمد جعفر محجوب و دکتر مجتبایی نیز درباره ادبیات تطبیقی ایران و هند پژوهشهایی انجام داده بودند تفاوت کار شما با آنها در چیست؟


به قول نظامی گنجوی: «تا نکنی جای قدم استوار / پای منه در طلب هیچکار « من می خواستم کاری انجام دهم که بسیار ارزشمند و ماندگار باشد. امیدوارم حمل بر خودستایی نشود اما آنچه من درباره کلیله و دمنه انجام دادم نه تنها در ایران بلکه در شبه قاره هند هم کم نظیر و شاید بی نظیر باشد. رساله کلیله و دمنه من در واقع مکمل پژوهش و تحقیقات استادانی همچون دکتر مجتبایی و دکتر محجوب بوده است. 




در بیشتر آثار تاریخی شما خصوصأ کتاب «دشتستان و غضنفرالسلطنه برازجانی « رگه هایی از ادبیات دیده می شود به قول یکی از دوستان «دکتر مالکی  تاریخ را هم ادبیانه می نویسید» چگونه می توانید بین لطافت دنیای ادبیات و عرصه پرتلاطم تاریخ هماهنگی ایجاد کنید؟


اگر آنطور که شما گفتید این کار حسن محسوب شود باید بگویم «کار نیکو کردن از پر کردن است «وقتی مطالعه کنید خصوصأ متون ادبی گذشتگان را زیاد بخوانید به مصداق «هزاران تیر خطا برود تا یکی به هدف رسد «بالاخره به این سطح و این درک خواهید رسید. من در دوران نوجوانی و حتی جوانی، هرگز جوانی نکردم و همیشه به دنبال خواندن و نوشتن و نشست و برخاست با بزرگان بوده ام مثلأ یکبار یکی از دوستانم به نام خاکسار جمی که مرد ادیب و فاضلی بود ماه رمضان مهمان ما بود. بخاطر دارم تا 10 روز بعد از ماه رمضان هم او را نگه داشتیم تا درس و بحث ادامه داشته باشد و بیشتر و بیشتر از  او بیاموزیم. پس معتقدم اینکار فقط با خواندن و مطالعه زیاد  میسر است.


 در بیشتر آثار شما  مثل «شعرای دشتستان بزرگ» و «دشتستان و غضنفرالسلطنه برازجانی» و «قیام جنوب» و حتی کتاب «علما و مشاهیر فارس» به نوعی رد پای برازجان و دشتستان دیده می شود. آیا این موضوع را تائید می کنید؟ و در صورت تائید منطق این رویکرد و دیدگاه کجاست؟ آیا در این مورد تعصب خاصی دارید؟ به قول معروف آیا معتقدید همه راهها به برازجان ختم می شود؟


بله، تعصب خاص دارم اما این تعصب کورکورانه و بی مورد و نابجا نیست. من به زادگاهم عشق و علاقه دارم بیشتر این عشق از اینجا نشات گرفته که می بینم حق و حقوق شهر و مردمم ضایع می شود. مثالی می زنم. ما 4  شاعر دشتستانی داریم که نامشان با «و» شروع می شود آثار ادبی این شاعران اگر نگویم بی نظیر مسلمأ کم نظیر است: واجد برازجانی – واثق برازجانی – واصل دشتستانی – واصف برازجانی. از شعر که بگذریم شما نمونه خط واصف را ببینید از این همه هنر و زیبایی تعجب می کنید و به وجد می آئید. تازه این فقط شاعرانی بود که با حرف «و» شروع می شوند. برای جلوگیری از اطاله کلام سایر مفاخر دشتستانی را نام نمی برم. من یکبار در کنگره بزرگداشت رئیسعلی دلواری در سال 1372پیشنهاد کردم که چرا نام این کنگره، «کنگره دلیران تنگستان و دشتستان « نباشد؟ که بخاطر دارم  خیلی ها  از شنیدن این حرف رو ترش کردند و فقط زنده یاد بدرالملوک تنگستانی از آن استقبال کرد. با تمام احترامی که  برای  شهید رئیسعلی دلوارم قائلم اما مدت مبارزه این بزرگوار با انگلیسی ها به دوماه هم نمی رسد اما مرحوم غضنفرالسلطنه برازجانی و همرزمان دشتستانی اش بیش از 4 سال مدام با انگلیسهای متجاوز جنگ و گریز داشتند. واقعأ حق خان شهید در این مورد ادا شده است؟ پاسخ منفی است پس این یک تبعیض است. بنابراین اگر تعصبی دارم بخاطر این است که وظیفه خودم می دانم درگذشتگان و نیاکان و مفاخران مظلوم و فراموش شده این دیار را به مردم بشناسانم من تعصب روی شهر و زادگاهم را وظیفه شخصی و حتی یک واجب شرعی می دانم.

 


* با توجه به اینکه ما شخصیتهای بزرگ و ارزشمندی در دشتستان داشته و داریم فکر می کنید دلایل توسعه نیافتگی این شهر چیست؟


متاسفانه حسادت و تنگ نظری و کارشکنی همواره مانع اصلی توسعه و پیشرفت برازجان بوده کاش این گفته مرحوم احمد خان انگالی را نصب العین قرار می دادیم  که: «هر کس پیشرفت و ترقی کرد شما هم سعی کنید نوک انگشتانش را بگیرید و خودتان را بالا بکشید نه اینکه پایش را بگیرید که بیفتد.»


* شما مرحوم علیمراد فراشبندی را از نزدیک می شناختید؟ آیا مراوده ای با ایشان داشتید؟ غیر از ایشان، بن مایه های تاریخ شفاهی شما چه کسانی بوده اند؟ 


 روانشادان: پدرم، عموهایم، عمه هایم، ابراهیم باباعلی، کربلایی کرم کوهستانی، محمدرضا واقفی، میرزا حسین کمالی، اسدالله مصدق و اسماعیل تزرو گیسکانی  منابع تاریخ شفاهی من بوده اند. و اما مرحوم فراشبندی با اینکه 50 سال آخر عمرش را در شیراز زندگی می کرد اما من ارتباط نزدیکی با ایشان داشتم و به نوعی فرزند کوچکش محسوب می شدم. هرگاه سند، نوشته یا مدرکی از دشتستان می خواست دستور می داد بنده برایش فراهم می کردم. استاد فراشبندی با اینکه تحصیلات آکادامیک آنچنانی نداشت اما یکی از بزرگترین مورخان معاصر دشتستان بود او کتابخانه ای بی نظیر با هزاران جلد کتاب داشت که نمی دانم بعد از فوتش چه سرنوشتی پیدا کرد. در یک کلام علیمراد فراشبندی نسبت به خیلی ها از جمله خودم، هم تقدم فضل دارد هم فضل تقدم دارد.   


* آیا آثاری در حال تالیف یا در آستانه انتشار یا تجدید چاپ دارید؟


 بله کتاب کلیله و دمنه منظوم حکیم قانعی توسی، معاصر و مرید حضرت مولانا جلال الدین بلخی که در حال حاضر زیر چاپ است


* غیر از خواندن و نوشتن علایق شخصی تان چیست ؟ فیلم – تئاتر – سینما – موسیقی – ورزش؟


به موسیقی و شعر عشق می ورزم، و سخن یکی از بزرگان را همواره تکرار می کنم که:


روح پدرم شاد که فرمود به استاد
فرزند مرا عشق بیاموز و دگر، بس 


به کوهنوردی علاقه خاصی دارم و با اینکه گفتید غیر از خواندن و نوشتن، اما باید بگویم خواندن شاهنامه یکی از بزرگترین علایق زندگی من است. شاهنامه کتاب خردگرایی است به همین دلیل توصیه می کنم اگر می خواهید حق تان را نخورند اگر می خواهید به عنوان یک ملت در جامعه بین الملل حضور داشته باشید  شاهنامه بخوانید. 


* شما شناخت و مطالعات خوبی  درباره اسب و باز شکاری داشته اید این علاقه از کجا نشأت گرفته؟


اول اینکه در گذشته مرسوم بوده هر کس نان و نامی داشت اسب های خوب و بازهای شکاری داشته است. من نوجوان که بودم علاقه خاصی به اسب داشتم و بخاطر دارم وقتی مشک آب را روی اسب می گذاشتم می بردم شاه درویشان پر می کردم و به سمت مزرعه می بردم از این کار واقعأ لذت می بردم. از طرفی اسبهای اصیل پیوندی تاریخی با فرهنگ و تمدن ایرانی  دارند و من دوست داشتم درباره آن مطالعه و پژوهش کنم. اتفاقا به علت علاقه شخصی که داشتم کتاب « بازنامه ناصری» نوشته تیمورمیرزا حسام الدوله را در هند دیدم آن را به ایران آوردم و تصحیح کردم.


* در جلد دوم کتاب «دشتستان و غضنفرالسلطنه برازجانی» به شجره نامه و اصل و نسب افراد و طوایف برازجان  پرداخته اید. این موضوع باعث اعتراضاتی شده در این باره توضیح می دهید؟ آیا این شجره نامه ها به استناد تاریخ شفاهی نوشته شده یا منابع مکتوب؟ 


  من از انتقاد ناراحت نمی شوم و از آن استقبال  هم می کنم اما این کتاب حاصل بیش از سی سال تحقیق، مطالعه و پژوهش است من عمر و جوانی ام را صرف این کتاب کرده ام و انتظار دارم اگر معایبی وجود دارد که حتما دارد در کنار انتقاد، از محاسن کتاب هم گفته شود نه برای تائید و نه برای نام مالکی، برای اینکه جوانان ترغیب شوند تاریخ شهر و دریارشان را بخوانند و از گذشته خود و سرزمین خود بیشتر بدانند و آگاه شوند ضمن اینکه من از بعضی افرادی که در این مورد اعتراض دارند خواسته بودم که شجره نامه خود را در اختیارم بگذارند تا کار بهتر و دقیق تر از آب درآید  اما متاسفانه آنها همکاری نکردند شاید نمی دانستند و فکر نمی کردند این کتاب یک روز منتشر شود. الان هم به بعضی ها گفته ام شجره نامه های مورد تائید خود را بدهند تا به خواست خدا در جلد سوم همین کتاب منتشر شود. نکته آخر هم اینکه: همه چیز را همگان دانند و همگان هم از مادر نزائیده اند. می خواهم بگویم هیچ کس از اشتباه و لغزش مبرا نیست  اگر در این مورد اشتباهی صورت گرفته از همه آنهایی که فکر می کنند در مورد شجره نامه و سوابق خانوادگی آنها  کوتاهی شده عذرخواهی می کنم.


* دیدگاه شما درباره انتخاب یک روز به عنوان روز برازجان چیست؟


موافقم به شرط اینکه نفع شخصی در کار نباشد و اگر منفعتی هست  برای مردم باشد  


* آیا به عنوان یکی از مطلع ترین افراد در حوزه تاریخ برازجان برای انتخاب روز برازجان از شما نظر خواهی شده است؟

 
 خیر هر گز از من در اینباره نظرخواهی نشده


* دغدغه این روزهای شما چیست ؟ بیشتر به چه می اندیشید؟


 من این روزها بیشتر به جوانان می اندیشم یا بهتر بگویم نگران جوانان هستم. این نگرانی فردی نیست من دو فرزند دارم که هر طور باشد گلیم خود را از آب می کشند. نگران خودم هم نیستم من در سن 19 سالگی حکم شهرداری برازجان را نپذیرفتم  هرگز به دنبال نان و نام نبوده ام گاه  حتی نان هم بر سر قلم و آرمانم گذاشته ام  من  نگران فرزندان  مام میهنم .


* و در انتها می خواستم از شما بپرسم با این همه گرفتاری و مطالعه و تحقیق و تالیف و پژوهش و تدریس آیا دکتر هیبت اله مالکی کار دل را یکسره وانهاده؟

هرگز هرگز هرگز و برای تائید سخن این دو بیتی را هم سروده ام:


خدنگ ناز از مژگان رها شد
به دل آمد و با دل آشنا شد
به واللهِ که «مالک» بعد از این تیر
تو گویی صید صیاد قضا شد 


* و سخن آخر از زبان دکتر مالکی:

گفتگو را با شعری از نظامی گنجوی آغاز کردم دلم می خواهد با نظامی هم به پایان برسانم:
هنر آموز کز هنرمندی
در گشایی کنی و دُر بندی
هر که ز آموختن ندارد ننگ
دُر برآرد ز آب و لعل از سنگ
وآنکه دانش نباشدش روزی
ننگ دارد ز دانش آموزی 
ای بسا تیز طبع کاهل کوش
که شد از کاهلی سفال فروش
و ای بسا کوردل که از تعلیم
گشت قاضی القضات هفت اقلیم


* ممنونم که در این گفتگو شرکت کردید

سپاسگزارم

 

 گفت و گو از: عبدالخالق عبدالهی ـ  مرضیه غلامشاهی



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
1398/12/28 - 21:04
0
0
درود بر استاد مالکی عزیز پادشاه ادبیات جنوب
و تشکر از جناب آقای عبدالهی ‌و مهربانو غلامشاهی
قدردانتان هستیم. قلمتان مانا و راهتان پر رهرو باد
1398/12/28 - 12:15
0
0
یاد دوران جوانی بخیر ......................
او واقعاً انسانی پاک، وارسته و مذهبی بود.
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • زیرزمین
  • نامه منظوم مرحوم حاج علی مرادی به دکتر هیبت الله مالکی
  • طرح فاصله‌گذاری اجتماعی در استان بوشهر عملیاتی شد+تصاویر
  • بهبودی ۶۱ بیمار مبتلا به کرونا در استان بوشهر/ تأیید یک مورد جدید
  • پسته کوهی ارمغان طبیعت بهاری مناطق کوهستانی استان بوشهر/ گزارش تصویری
  • سه نفر به مبتلایان کرونا در بوشهر افزوده شد/ بهبودی ۶۳ بیمار
  • تامین پارچه مخصوص تولید ۲ میلیون ماسک و توزیع ۶۲۰ هزار دستکش یکبار مصرف توسط منطقه ویژه اقتصادی بوشهر
  • هر چه کند همّت مردان کند
  • اولین واریزی بسته کمک معیشتی ۹۹، ساعت ۲۴ یکشنبه ۱۰ فروردین
  • جهش تولید منجر به حل مشکلات اساسی اقتصادی می‌شود
  • روند ابتلا به کرونا در فارس نزولی شد؛ همچنان در خانه بمانید
  • ورود و خروج مردم استان بوشهر با حضور ناجا و بسیج کنترل می‌شود
  • محدودیت های شدید حضور در بوستانها و اماکن عمومی در نیمه دوم تعطیلات نوروز/مردم در خانه بمانند
  • بایدها و نبایدهای تغدیه برای تقویت سیستم ایمنی بدن و پیشگیری از کرونا
  • حمله تند رائفی‌پور به تنابنده و پایتخت