امروز: پنجشنبه 06 آذر 1399
    طراحی سایت خبری
تاريخ انتشار: 12 اسفند 1398 - 11:48
اختصاصی صفحه ادبیات داستانی اتحادخبر (روات)

اتحادخبر-اعظم دریسی: سرنگ رو از پاکت بیرون آوردم، پیرزن نگاهش چفت شده بود رو دستم، چروک های گوشه‌ی چشمش جمع شد و‌ لبخند کم ‌رنگی زد، خیره به بازوش شد و رد نگاهش از لوله‌ی سرم رسید تا بالای سرش، اشاره‌ای کرد و گفت: ننه سرنگ رو تو سرم می زنی؟لبخندی زدم و با سر تأیید کردم، تازه یادم اومد که این روزا لبخندم  پشت ماسک قایم شده...

لبخندهای پشت ماسک

اعظم دریسی:

سرنگ رو از پاکت بیرون آوردم، پیرزن نگاهش چفت شده بود رو دستم، چروک های گوشه‌ی چشمش جمع شد و‌ لبخند کم ‌رنگی زد، خیره به بازوش شد و رد نگاهش از لوله‌ی سرم رسید تا بالای سرش، اشاره‌ای کرد و گفت: ننه سرنگ رو تو سرم می زنی؟


لبخندی زدم و با سر تأیید کردم، تازه یادم اومد که این روزا لبخندم  پشت ماسک قایم شده، نمی‌شه ریختش توی نگاه بیمار.


سرنگ هنوز توی دستم بود که صدای جیغ‌های پشت سر هم توی راهروی اورژانس پیچید؛ بهم دست نزنین! نــه! خودم می‌دونم!


 نگاهی به پیرزن کردم، چشماش گِرد شده بود و خیره به سمتِ در نگاه می کرد، سرنگ را گذاشتم کنار و گفتم: مادر سریع برمی‌گردم!


دویدم سمت سالن، دخترک جوونی توی راهرو بود، سرش رو بین دستاش گرفته بود و جیغ می زد، بچه‌های اورژانس سعی می‌کردن با حرف زدن آرومش کنند ولی بی‌فایده بود.دوباره شروع کرد به جیغ زدن: من کرونا گرفتم! خودم می‌دونم! سرم داره می ترکه! تب دارم، بدنم کوفته ست! خدای من!!


دوتا پسر جوونی که روی صندلی‌ها نشسته بودند، از شدت خنده داشتند منفجر می‌شدند، پیرمردی اون طرف‌تر با نگرانی به دخترک خیره شده بود و سرشو تکون می‌داد.




به دخترک نزدیک شدم، خیره شدم به چشماش و گفتم: پس کرونا گرفتی؟!


- آره، هق‌هق گریه‌ سر داد و گفت: تو رو خدا کمکم کنین! اینا میگن کرونا نداری ولی من که می دونم خودشه!


- تا دکتر معاینه‌ت نکرده که معلوم نیست کرونا داری! بشین تا نوبتت بشه!


- ولی همکارات میگن نداری!


- باشه من به دکتر میگم احتمالاً داری، خوبه؟! یه کم آروم باش! این جا همه بیمارن عزیزم!


گریه‌هاش آروم‌تر شد و نشست روی صندلی، هنوز با دستاش گیجگاهشو گرفته بود و اشک می‌ریخت.
پیرمرد نگاهی به ما کرد و گفت: اگه کرونا گرفتیم همه‌تون مقصّرین! همه‌تون!!


همین شماها که ماسک ندادین به مردم!


سر بحث بقیه‌ هم باز شد، داشتند با هم حرف می زدند، یادم به پیرزن افتاد و‌سریع رفتم سمت اتاق.
نزدیکش که شدم گفتم: مادر ببخش معطل شدی!


سرفه‌ی کم جونی زد و گفت: عیب نداره ننه! حالا کورنا گرفته دختره؟!


صدای خندیدنم بلند شد و گفتم: نه مادر، یه کم ترسیده، کرونا نداره که!


-: ننه یعنی منم کورنا ندارم؟! نوه‌‌ام محمدطاها از دیروز می ترسه بیاد پیشم، همه‌ش فکر می‌کنه کورنا گرفتم ننه!


سرنگ رو پر کردم و ریختم توی سرم، ماسک رو کشیدم پایین تا لبخندمو ببینه و گفتم: نترس مادر جون! شما فقط سرماخوردگی شدید داری! فشارت پایینه، داروهاتو توی سرم ریختیم که زودتر خوب بشی! ببین ماسکمو کشیدم پایین!


چروک های گوشه‌ی چشمش بیش تر جمع شدند، این دفعه با خندیدنش برقِ دندون طلاییش نشست توی نگاهم.


دستش رو گذاشت روی چسب روی چین بازوش و گفت: ننه من رگ کجام بود! درد داره خُب! ننه کورنا آدمو می کُشه؟!


-نه مادر! کُرونا کجا می‌تونه آدما رو بکشه! نگران نباش فقط داروهاتو سر وقت بخوریا!


- الهی خیر ببینی مادر! سفید بخت بشی دخترم!


خیره به پنجره‌ی اتاق شدم، گنجشکای روی درخت محوطه‌ی بیمارستان رو نگاه می‌کردم، توی فکر امیر بودم، باید همین موقع می‌رفت مأموریت قم و هم زمان اخبار می‌گفت: توی قم کرونا گرفتن؟!


موبایلش از صبح خاموشه، دل توی دلم نیست!


ویبره‌ی موبایلم حواسمو پرت کرد، دست کردم توی جیبم موبایل رو برداشتم، امیر بود.
-سلام الهه جان!


-امیر هیچ معلومه تو کجایی؟! دلم هزار راه رفت!


-خانم دکتر، سلام کردما!


-خُب حالا سلام! ولی باهات قهرم!


-گوشی خاموش شده بود. این قدر گشتم تا توی اون یکی کیفم پیداش کردم! صدای خنده ی امیر از پشت موبایل پیچید تو اتاق: به خاطر خبر کرونا نگران نشدی نه؟! نترس، ماسک می زنم میام دیدنت عزیزم!


- اینقدر لوس نشو امیر! حالا کجایی؟! تو رو خدا جاهای شلوغ نری‌ها؟!


-چشم خانم دکترِ من! دارم برمی‌گردم نترس! حرم هم این دفعه از دور به خانم معصومه سلام دادم، گفتم ببخش دیگه، دفعه‌ی بعدی با الهه جون میام!
صدای خندیدنم پیچید تو صدای خنده‌های امیر، پیرزن لبخند روی لبش بود و نگاهم می‌کرد.


امیر گفت: حالا چه خبر از کرونا ویروس بزرگ؟! بوشهر رو داشته باشین تا من برگردما؟!


-شلوغش نکن بوشهر خبری نیست عزیزم! من بیمار دارم، مراقب خودت باش.


- ای به چشم! امشب دعوت تو، یه غذای خونگی خوشمزه! رستوران بی رستوران!

موبایلمو گذاشتم توی جیبم، یه نگاهی به پیرزن کردم که آروم دراز کشیده بود.رفتم توی سالن، همکارم کنار دخترک نشسته بود و باهاش حرف می‌زد، کمی آروم‌تر به نظر می‌رسید.


، پیرمرد و چند نفری که کنارش بودن، هنوز غرق بحثِ ماسک و قضایایِ انتخابات و همزمان شدنش با کرونا بودند‌.نسیم خنکی از درِ شیشه‌ای باز شده‌ی اورژانس پیچید توی سالن، بوی عید میومد.



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
1399/07/29 - 16:57
0
0
خیلی عالی بود من دوست داشتم
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

  • دیدار اعضا هیئت همگانی دشتستان با فرماندهی تیپ پیاده سپاه بوشهر / تصاویر
  • حضور پرسپولیس برازجان در لیگ دسته ۳ در هاله ای از ابهام !
  • دریادلان پایگاه دریایی بوشهر خون اهدا کردند / تصاویر
  • انواع خشونت علیه زنان/ راه کارهای مقابله با خشونت علیه زنان/ تماس با 123 برای گزارش
  • نظارت مستمر بر اجرای محدودیت های کرونایی در آب پخش/تشییع جنازه با حداقل نفرات برگزار شود
  • حمایت ازحقوق کودکان
  • هواشناسی بوشهر: سامانه پرقدرت بارشی در راه است
  • عدم برگزاری تجمعات نقش مهمی در کاهش روند بیماری کرونا دارد/ ساماندهی آرامستان‌های شهرستان دشتستان
  • وضعیت مسکن مهر پرگان و بسیجیان در برازجان/ وضعیت پروژه راه آهن بوشهر- شیراز/ تکمیل کمربندی ورودی برازجان/ آسفالت پل آبپخش - سعدآباد ظرف دو هفته آینده
  • دولت از کدام نطق نماینده دشتستان شکایت کرد؟
  • راهکارهای توسعه ورزش کوهنوردی در دشتستان مورد بررسی قرار گرفت
  • شمار بستری‌های کرونا در بوشهر کاهش یافت
  • ۲۸ میلیون مترمکعب آب در سد رئیسعلی دلواری ذخیره شد
  • امنیت استان بوشهر مطلوب است/ همدلی کم‌نظیر اعضای شورای تامین
  • فال روزانه ۹۹/۰۹/۰۵
  • دفاعیه ی بادمجانی
  • 228 فوتی کرونا در دشتستان/ رسانه ها سنگ تمام گذاشته اند/ ایجاد محدودیت در ورودی دشتستان/ نحوه کار ادارات
  • کاهش بستری‌ها و فوتی‌های کرونایی در استان بوشهر/ تشدید نظارت‌ بر رعایت پروتکل‌های بهداشتی/ نحوه تردد کارمندان و کارگران
  • ویدیو/ بارش پاییزی دره فصلی روستای گلدشت دشتستان را لبریز کرد
  • محدودیت های سخت گیرانه ای که فرماندار دشتستان مطرح کرد/ پلمب مطب‌ها در صورت رعایت نکردن پروتکل‌ها/ درخواست از مردم و اصناف
  • پیام تسلیت شهردار دالکی در پی درگذشت حجت‌الاسلام شیخ مصطفی عالم زاده
  • میزان رعایت پروتکل ها در برازجان ۵۰ درصد است/ دشتستان در وضعیت نارنجی/ کمبود انسولین به زودی برطرف می شود
  • هیات رئیسه شورای اسلامی شهرستان دشتستان انتخاب شد
  • پیام تسلیت رئیس شورای شهر دالکی در پی درگذشت حجت‌الاسلام شیخ مصطفی عالم زاده
  • تعطیلی تمامی اماکن ورزشی شهرستان دشتستان از اول آذرماه
  • گزارش تصویری نشست خبری استاندار بوشهر با موضوع محدودیت‌های کرونایی آذرماه
  • زاهدی فرد بی توجه به حواشی ، شایستگی خود را نشان داد
  • چرا بنزین یورو ۴ در برازجان نیست؟
  • خودآگاهی/ایجاد نظم در زندگی
  • در پی ناپایداری جوی امروز،خسارات زیادی به تاسیسات شهرداری وارد شده است
  • وداع جانسوز مردم برازجان با زنده یاد مهندس علی پورجم/ تصاویر
  • شرایط فعالیت اصناف در برازجان اعلام شد/ گروه های صنفی که از شنبه اجازه فعالیت ندارند
  • وداع حزن انگیز مجموعه شهرداری برازجان با زنده یاد علی پورجم / تصاویر
  • چرنوبیل تنگدستی (خودکشی) در پایتخت انرژی ایران
  • درخواست‌های شورای شهر دالکی از فرمانده انتطامی دشتستان / تصاویر
  • تصاویر تمرین شاهین شهردارى بوشهر در ورزشگاه شهید بهشتى
  • غـیـــر مـجـــازهـا/ نظر فرماندار و برخی از شهروندان
  • نام برازجان بر فراز قله های طرح سیمرغ /کوهنوردی نماد صبر،تحمل و استقامت است
  • دفاعیه ی بادمجانی
  • ژیمناستیک بانوان نیاز به حمایت و توجه جدی تری دارد / آموزش کودکان به من روحیه می دهد
  • پیام تسلیت شهردار برازجان به مناسبت درگذشت مهندس علی پورجم
  • تیم فوتبال پرسپولیس برازجان احیا می‌شود/ فعالیت ۲۹ خانه ورزش روستایی در دشتستان/ تسهیلات کرونایی ناچیز است
  • شش هزار بازرسی از اصناف دشتستان/ مهم‌ترین درخواست واحدهای صنفی/ احکام تعزیرات حکومتی بازدارنده نیست
  • ۳۶درصد شاغلان پتروشیمی جم بومی هستند
  • استاد دل ها؛ محمد رضا شجریان
  • .: قاسم حدود 17 ساعت قبل گفت: اگر مسئولین به وظایفشان ...
  • .: شهروند شبانکاره حدود 23 ساعت قبل گفت: سد شبانکاره به نام ...
  • .: دنیا دیده 1 روز قبل گفت: رسا وسود مند! "به ...
  • .: دنیا دیده 1 روز قبل گفت: این کار هدف های ...
  • .: فوتبالیست 1 روز قبل گفت: ای بابا آخر شرکت ...
  • .: دنیا دیده 1 روز قبل گفت: نمی دانستیم این "فزول ...
  • .: دنیا دیده 1 روز قبل گفت: جائی خواندم که قیمت ...
  • .: مسبب 1 روز قبل گفت: دوستان تحقیق بفرمایند مسبب ...
  • .: محمودآبادی حدود 2 روز قبل گفت: درود و احترام خدمت ...
  • .: کشتکار حدود 2 روز قبل گفت: به نظر من نویسنده ...