امروز: دوشنبه 18 آذر 1398
    طراحی سایت خبری
تاريخ انتشار: 14 شهريور 1398 - 11:45
بررسی تحولات تعزیه در روستای نظرآقا در گفتگو با پنج نسل از بازیگران و شبیه خوانان این روستا؛

اتحاد خبر: به مناسبت ماه محرم و جهت ترویج آیین تعزیه خوانی و آشنایی بیشتر با فعالان عرصه تعزیه دشتستان، با هیئت های تعزیه خوانی این شهرستان گفتگوهایی انجام دهیم که در دومین گفتگو در خدمت 5 نفر از شبیه خوانان و عوامل اجرایی تعزیه روستای نظرآقا از توابع شهرستان دشتستان هستیم. تعزیه نظرآقا از سال 77 به سبک جدیدی اجرا می شود...

اتحاد خبر _ شاکر شکیبا: به مناسبت سالروز شهادت حضرت سیدالشهداء (ع) و دهه ی محرم، بنا داریم جهت ترویج آیین تعزیه خوانی و آشنایی بیشتر با فعالان عرصه تعزیه دشتستان، با هیئت های تعزیه خوانی دشتستان گفتگوهایی انجام دهیم که در دومین گفتگو در خدمت 5 نفر از شبیه خوانان و عوامل اجرایی تعزیه روستای نظرآقا از توابع شهرستان دشتستان هستیم.



- تعزیه نظرآقا از ابتدا چگونه شکل گرفت؟آیا قبل از شما هم تعزیه بود؟ 

 مصطفی باقرزاده: زمانی که ما تعزیه را شروع کردیم در روستای ما هیچ تعزیه ای نبود. البته جلوتر از ما پدرم  روضه خوان و تعزیه خوان بود و به همراه مرحوم حاج محمد شیخ و مرحوم ملارضا و دیگر شبیه خوانان آن زمان در نظرآقا تعزیه می خواندند. یکی از زحمت کشان تعزیه قدیم نظرآقا شخصی بود به نام مرحوم خواجه غُلو که در روستا زندگی میکرد بانی مراسمات زمان پدرم بود. او بانی مراسمات مذهبی روستا از جمله روضه و تعزیه بود. قدمت تعزیه خوانی در نظرآقا حدودا به دویست سال قبل برمی گردد.

 


بعد از آن عزیزان، چند سالی تعزیه برگزار نشد و کم کم تعزیه در آن زمان به کلی فراموش شد و هیچ نسخه از آن ها به دست ما نرسید. تا سال ها هیچ مراسم تعزیه خوانی در روستا نبود. مردم نمی دانستند برای تماشای تعزیه به کجا بروند. به کدخدای نظرآقا پیشنهاد برپایی تعزیه را دادم تا مردم روستا که علاقه زیادی به  تماشای تعزیه داشتند به جاهای دیگر نروند و همچنین در روستا تعزیه باشد. به کدخدا گفتم اگر این کار را برای مردم و در رضای خدا انجام بدهی بسیار ثواب دارد. کدخدا نیز قبول کرد. برای بار دوم در نظرآقا در سال 1341 به همراه محمد باقر کرمی تعزیه خوانی را شروع کردیم. از روستاهای اطراف نظراقا (نسخه های تعزیه مرحوم حاج عباس رازه از درودگاه) نسخه های تعزیه را پیدا کردیم و نوشتن مجلس تعزیه را  شروع کردیم. دو سال گرفتار نوشتن نسخه های تعزیه بودیم. پس از آن به سربازی رفتم و پس از پایان خدمتم تعزیه  را برپا کردیم. از بین مردم افرادی را انتخاب کردیم. تا هفت سال مجلس را به مردم آموزش دادیم. افراد سوادی نداشتند و ما مجلس ها را مثل مکتب خانه درسشان می دادیم.
بعد از آن مرحوم محمد باقر کرمی گفت نمی توانم ادامه بدهم. از آن زمان تا به الان خودم تعزیه خوانی را ادامه دادم.
آن زمان لباس تعزیه نبود، خانه به خانه می رفتیم تا لباس های تعزیه را تکمیل کنیم. 14 روز تعزیه می خواندیم و پس از آن لباس هایشان را پس می دادیم. آن زمان وسایلی نبود. آن روزها برای راه اندازی مراسمات زحمت های فراوانی کشیدیم.

چگونه با تعزیه آشنا شدید و از چه سالی شبیه خوانی را آغاز کردید؟



ظهراب شهریاری: من ظهراب شهریاری متولد 1344 هستم. تقریبا 54 ساله هستم. در سال 1350 در 12 سالگی با علاقه قلبی که به تعزیه و اهل بیت داشتم. وارد مراسم عزاداری امام حسین شدم. با کمک هیئت تعزیه خوانی؛ آقای باقرزاده شروع به فعالیت کردم. اولین نسخه ای را که گرفتم، فرزندان زعفر جنی بود. کم کم به سن 14 سالگی که رسیدم نقش کنیز زن حارث را در مراسم طفلان مسلم بازی کردم. بعد از چند سال نقش زن حارث را بازی کردم. بعد از سال ها بازی چون در بازی بهتر شده بودم. نقش حارث را به من دادند. من هر نقشی را که توانایی بازی آن را داشته باشم، کوتاهی نمی کنم و در خدمت هیئت عزاداری امام حسین هستم. همچنین چند سالی ابن سعد را بازی کردم. الان در روز عاشورا نسخه حبیب بن مظاهر را به من می دهند. در زمان ما آقای باقرزاده معین البکاء بود. نقش خوان امام آقای شیخ ابراهیم ابراهیمی بود.
قبل از آن نقش خوان شمر را بازی می کردم. نقش خوان های مختلفی را تا به امروز بازی کرده ام.

- آقای استوار برایمان از نحوه آشنایی تان با تعزیه و ورودتان به آن را بگویید؟

 


حاج علی استوار: زمین کربلا شد چو خوابگاه حسین/ گذشت از حرم کعبه بارگاه حسین/ امیدوار چنانم که روز رستاخیز / مرا خدای دهد جای در پناه حسین.

از اواسط سال 1366 توفیق این را داشتم که وارد تعزیه شوم. در خانواده مذهبی در جتوط متولد شدم. در محضر پدر ادب و فهم را از او آموختم. رهرو کار او بودم. توفیق این را داشتم در روستای نظرآقا در کنار خانواده مرحوم حاج محمد حسین رزمجو که شوهر خاله من بود و با تشویق مرحوم عبدالله رزمجو که یکی از زحمتکشان عرصه تعزیه خوانی در کنار آخوند مصطفی بود؛ به تعزیه وارد شدم. روزی که مرحوم عبدالله رزمجو به من پیشنهاد ورود به تعزیه را داد برایم قابل باور نبود. آخوند مصطفی و مرحوم عبدالله رزمجو بسیار مشوق من بودند. طی این سال ها در کنار این بزرگان شیوه های تعزیه خوانی را آموختم. حاج فتح الله رزمجو، مرحوم عبدالله رزمجو، مرحوم حاج محمدحسین رزمجو، آقای باقرزاده مشوق های اصلی من در تعزیه بودند. در این سال ها به من دلگرمی دادند. در حال حاضر در کنار کارگردان تعزیه آقای شاکر شکیبا و آقای شاپور رزمجو که سکان دار تعزیه نظرآقا هستند مشغول به فعالیت هستم. خداوند توفیقی به من داده که در تعزیه باشم و در کنار بزرگان کسب فیض و ادب کنم.

اولین بار نقش خوان  زن حارث و پس از آن نسخه شهربانو در مجلس امام حسین (ع) در روز عاشورا را بازی کردم. به دلیل اینکه اوایل انقلاب اجازه پخش صدای زن نبود نقش خوان های زن را آقایان اجرا می کردند. من ابتدا از نقش خوان زن شروع کردم. در آن سال ها نقش خوان حضرت زینب را بازی کردم.  در آن زمان که ما کار می کردیم امکانات بسیار کم بود. معمولا از لباس های خودمان استفاده می کردیم. به دلیل نداشتن پوشش لباس مناسب تعزیه از مردم روستا لباس  قرض میکردیم. چند سالیست که خداوند توفیق داده و من  نقش خوان ابوالفضل العباس تعزیه روز عاشورا هستم.

- آقای رزمجو برایمان از نحوه آشنایی تان با تعزیه و ورودتان به آن را بگویید.

 


شاپور رزمجو : در ابتدا تشکر و قدردانی می کنم از مجموعه ی اتحاد جنوب که زحمت این گفتگو را کشیدند.

شاپور رزمجو؛ ساکن روستای نظرآقا؛ متولد سال 1356 هستم. سابقه بازیگریم به سال 1367 بر می گردد. در آن زمان کودک 12 ساله ای بودم. چون پدرم در تعزیه نقش چشمگیر و بسزایی در کنار استادمان آقای مصطفی باقرزاده داشت. در سال 1368 اولین پیشنهاد نقش خوان تعزیه به من داده شد. آن دوران خیلی کمرو و خجالتی بودم، به مادرم گفتم تا با پدر بگوید برای نقش خوانی از من صرف نظر کند. مادرم گفت خودت میدانی که اگر پدرت تاکید و اصرار روی کاری کرد راه فراری نیست. از ترس و لرز تب کردم. پدرم گفت اگر بمیری هم باید امسال در تعزیه باشی. اولین بار نقش خوان حضرت سکینه در مجلس ابوالفضل العباس بودم. اولین بار لباس مقدس تعزیه را سال 68 پوشیدم. به یقین می توان گفت با افتخارترین و زیباترین لباسی که پوشیدم؛لباس تغزیه بود.

تا اینکه وارد دوره بازیگری شدم و کم کم احساس مسئولیت در من بیدار شد. چون آقای مصطفی  باقرزاده که کارگردان تعزیه در روستا و انتقال دهنده این میراث به ما بود در همسایگی ما قرار داشت و پدرم نیز علاقه شدیدی به تعزیه داشت سعی کردم ارتباطم را با آخوند مصطفی باقرزاده نزدیکتر کنم. احساس کردم از سال 68 تا امروز انقلابی در درون من شکل گرفت. آقای باقرزاده همیشه به من انرژی مثبت میداد. من در زمینه های مختلف مدیون او هستم. وقتی بها به ما داد و وارد صحنه شدم کم کم رو پر کردم و متوجه شدم جای کار در تعزیه بسیار زیاد است. کم کم با شاکر شکیبا صحبت کردم و او هم وارد تعزیه شد. شکیبا اولین نسخه شبیه خوان سکینه را خودش برای من نوشت. شاکر شکیبا به ویرایش و نوشتن نسخه های تعزیه به شدت علاقمند شد. او که انسانی هنرمند بود و از هر انگشتش هنری می بارید، از موسیقی گرفته تا هنر نقاشی و خط؛ بودنش در کنار ما انرژی و قدرتی بود. دیدم که شکیبا یار بسیار خوبی در کنار من است. فکری انقلابی در ذهنم خطور کرد و گفتم تا به کارگردان بگویم آیا میشود روند تعزیه را تغییر بدهیم. من و آقای شکیبا در ایام محرم با موتور تمام روستاهای اطراف نظراقا را دور میزدیم و تعزیه های آن ها را تماشا می کردیم و تجربیات تعزیه های روستاهای کوچک اطرافمان را به تعزیه خودمان انتقال میدادیم.

 


احساس کردیم باید تغیراتی در بطن کار صورت بگیرد. کم کم متن ها و تکنیک هایی از تعزیه های دیگر را به تعزیه روستای خودمان آوردیم و از آن ها برای بهتر شدن استفاده کردیم. تا اینکه سال 70 احساس کردیم که  تعزیه ما تماشاگرهای جوان را ارضا نمی کند و مخاطب این سبک تعزیه را نمی پذیرد. به صورت آوازی نمیتوان مطالب را به یک بیننده و شنونده رساند. اصلا قشر روشنفکر و باسواد جامعه نمی آید پای آواز خوانی بازیگران بنشیند. آن ایام بیشتر مخاطبان ما پیرزن ها و پیرمردها بودند. پیرزن هایی که مشکلاتی داشتند یا داغ عزیزی دیده بودند از جان و دل اشک می ریختند. اینجا بود که به همراه آقای شکیبا تصمیم به تحولی در بطن تعزیه گرفتیم. کارگردان وقت تعزیه که مصطفی باقرزاده بود ما را در این تغییرات همراهی کرد.در سال 1377 آقای شاکر شکیبا دست به قلم شد و شروع به نوشتن کرد. متنی که الان در روز عاشورا به نمایش در می آید؛ حدود دو سال نگارش، تنظیم و ویرایش آن زمان برده است. وارد دوره سخت تری شدیم و آن این بود که با پیشکسوت ها بنشینیم و صحبت درباره تغییراتی در تعزیه انجام بدهیم البته  همچنان می خواهیم وجود تعزیه سنتی را حفظ بکنیم چون میراث گرانبهایی برای ما است. جلسه ای تشکیل دادیم و به پیشکسوتانمان گفتیم می خواهیم تعزیه را با روایتی دیگر به معرض نمایش و دید مخاطب برسانیم. با مخالفت های بسیار سخت آن ها مواجه شدیم. آنچنان که ناامید و دل شکسته جلسه را ترک کردیم. چون آگاهی نداشتند و می ترسیدند که وضعیت نابسامانی پیش آید. چون آن ها برای این تعزیه استخوان خورد کرده بودند. آن زمان مورد بی مهری بعضی از پیشکسوت ها قرار گرفتیم. تا اینکه دو سال بعد تک به تک با مخالفان صحبت کردیم و آن ها را راضی کردیم و سال بعد شروع به تغییرات کردیم البته به درخواست پیشکسوتان تغیرات کمی صورت گرفت.

 

 

به طور مثال مخالفت شدیدی با آمدن نقش خوان خانم در تعزیه کردند. آن ها در آن زمان درست می گفتند وضعیت طوری بود که هیچ کس نمی پذیرفت. در سال 77 پیشرفت چشمگیر علم بود و دنیا داشت به سمت و سوی تکنولوژی سوق پیدا می کرد. همه رو به جلو میرفتند ما اگر در سنتی بودن خودمان بخواستیم بمانیم و تغیری نکنیم قطعا نابود می شدیم. بالاخره تغییراتی صورت گرفت. آقای شکیبا از بازیگران تست گرفت و از قلب هیئت سنت خوانی خودمان انتخاب کردیم. با ما اتمام حجت کردند که بعد از تغییرات اگر تعزیه خراب شد بعد از دو سال دوباره به شیوه سنتی برمی گردیم. تغییرات اساسی در تعزیه صورت گرفت و تعزیه با شیوه و روایتی جدید درآمد. دیدیم لباس سنتی که داریم با تعزیه روز هم خوانی ندارد. لباس ها پیش پا افتاده بود. تغییر اساسی در طراحی لباس دادیم. به جرات می توانم بگویم در حال حاضر لباس های تعزیه نظرآقا حرف اول را میزند. وقتی تصاویر تعزیه ما را در گروه هایی که همه تعزیه ها در آن هستند می بینند باورشان نمیشود و می گویند این تصاویری از فیلم مختارنامه است. در حالی که ما هیچ تقلیدی از هیچ فیلم و تعزیه ای نکردیم. تعزیه نظرآقا به جایی رسیده است که تماشاگر هشتاد تا صد نفر در محوطه کوچکی که میخواندیم حال به نمادی برای روستای نظرآقا و استان بوشهر تبدیل شده است. از هر نقطه و محل از استان و شهرستان که می گویند آن را می شناسند. زمانی که به تماشای تعزیه نظراقا می نشینید متوجه می شوی که متن و مفهوم عمیقی در بطن تعزیه وجود دارد. تماشاگر می فهمد که در تعزیه قصه شنیدنی و اتفاقاتی که رخ می دهد. فیلم های تعزیه را که می بینیم که خانم یا اقای جوان با تیپ های امروزی امده اند تا تعزیه را ببینند. این ها همانهایی هستند که تعزیه سنتی را با آن آوازهای دلنشین پدربزرگ من و گذشتگان ما را گوش نمی دادند، چون صدا خوش بود ولی به دل قشر روشنفکر و جوانان امروزی نمی چسبید چون متوجه هیچ چیزی نمی شد. اما وقتی تعزیه به شکل روان خوانی در آمد قشر روشنفکر آمدند و چهار ساعت به تماشای تعزیه نشستند.

 


اینکه می گوییم نمایش بزرگ عاشورا واژه بزرگ را ما الکی استفاده نکرده ایم. محتوای بزرگ، طراحی لباس بزرگ، ابزار بزرگ و هیئتی که خوب و سالم کار میکند. تعزیه نظر آقا از دویست نفر به ده هزار تماشاگر رسیده است. وقتی به اینجا رسید نیاز به تفکرات بیشتر شد. در حال حاضر اعضای هیئت تعزیه خوانی گروه فنی، از هیئت جدا نیست ولی گروهی خاص است که تصمیمات جدایی می گیرد. انتظامات نیز به همین سبک است. تدارکات خرید می کند. همه کارها تفکیک شده است و هر کس وظیفه خود را می داند. همه با هم متحد هستند. دو ماه قبل از شروع ماه محرم جلسه هماهنگی با همه اعضای هیئت تشکیل می دهیم. الان تعزیه ما خوب، سالم، رضایتبخش و رو به جلو حرکت می کند. حال پیشکسوتانمان از تغییرات انجام شده نه تنها ناراحت نیستند بلکه بسیار یرای این موضوع خوشحالند. در کنار تعزیه سنتی، تعزیه جدید اجرا می کنیم. مردم وقتی رشد تعزیه، نقش خوان ها و تفکرات را دیدند؛ احسنت گفتند به کارگردان قدیمی که به این دو جوان اجازه دادی که فرصت پیدا کردند و تغییرات اساسی در قلب تعزیه انجام دادند. حالا فردی در روستا دو هکتار زمین به تعزیه اهدا می کند وقتی میبیند کار قشنگ است و جا برای مردم کم است. کمک های خوب مالی از طرف مردم به تعزیه می شود و هم کمک های جنسی، شخص دو تا سه هکتار زمین خود را به تعزیه اهدا می کند. ما مجبور شدیم جواب اعتماد آن ها را بدهیم. میدان تعزیه ای در مقیاس صد متر در هشتاد متر طراحی کرده ایم. به صورت بیضی شکل که هیچ جای ایران چنین میدانی نیست. هر چند عرصه مالی را بر ما تنگ کرده اند اما تا سی درصد کار را انجام داده ایم. میدان تعزیه دارای سکو است. دیگر با کمبود جا در تعزیه روبرو نیستیم. الحمدالله همه از تعزیه فعلی در روستای نظراقا رضایت دارند. هیچ چیزی هم سازنده نبود جز اتحاد پیشکسوتان ما که دست به دست هم دادند، به من و آقای شکیبا اعتماد کردند تا تعزیه به جایگاه اصلی خودش برسد. ما هم به اعتمادشان جواب دادیم. تعزیه ما یک شالوده بزرگ تعزیه کلاسیک امروز که خود پیشکسوتان با افتخار دست رنج روزی که به ما اعتماد کردن را تماشا می کنند.

 

در هر زمینه ای دست از مطالعه و بررسی نکشیدیم. در حوزه های تخصصی با روحانیون مختلف مشاوره گرفتیم. چون اقای شکیبا خودش در کار هنر سینما و تئاتر بود در حوزه هنری از دوستانشان  استفاده بهینه کردیم. ما امروز به یک المان و نماد برای روستای نظراقا تبدیل شده ایم. هر جا نامی از نظراقا بیاید از تعزیه آن می گویند. ممنون و سپاسگزاریم از آقای باقرزاده  که همکاری لازم را با ما کرد. همینطور ممنونیم از همه پیشکسوتان و سنت خوان ها که به ما اعتماد کردند.

 

تمنا دارم از تعزیه های سنتی در سراسر شهرستان  دشتستان که به جوانان اعتماد کنید. میدان به آن ها بدهید. بعضی افراد در دیگر تعزیه ها گلایه می کنند که پیشکسوتان ما مثل روستای نظرآقا  به ما میدان نمی دهند. هنوز نقش خوان قاسم 50 سال سن دارد. از تمامی پیرغلامان و پیشکسوتان عرصه تعزیه خوانی خواهش دارم مثل مصطفی باقرزاده باشید. به جوانان اعتماد کنید. تعزیه در برخی از روستاها رو به نابودی است. مطمئنا اگر به  قشر جوان اعتماد شود؛ آن ها کوه را جابجا می کنند. اما  جوانان را دست تنها نگذارید. تحقیق می کنند و در کنار تجارب شما تجربه های ارزنده ای به وجود می آورند. آن ها چیزی را می خواهند که نسل جوان به دنبال آن است. خواسته ای را دنبال می کنند که نسل 2019 و 2020 دارد پیگیری می کند. امروز مردم دنبال آواز و صدای دلنشین نیستند، بلکه به دنبال متن و محتوای تعزیه هستند. تعزیه نظراقا محتوایی شنیدنی و لذت بخش دارد.
ممنونم از مجموعه اتحاد جنوب که این گفتگو را انجام داد. این به یک فرهنگ  تبدیل می شود  وقتی روزنامه نگاران بیایند و ببینند که اتحاد جنوب به تعزیه بها داده است. چون دیده به صورت کلاسیک دارد کار می کند. خسته نباشید به همه تعزیه داران شهرستان دشتستان، اجرتان با امام حسین.

- آقای ستوده نیا، شما چگونه با تعزیه آشنا شدید؟

 


علی (سبحان) ستوده نیا: همه چیز به فضای زندگی انسان ها برمی گردد. از کودکی علاقمند تعزیه بودم. خاطرات شیرین کودکیم در کنار میدان تعزیه رقم خورد. شب های ماه محرم ما در تعزیه گذشت. بیاد دارم سال تحویلی به همراه دوستان در میدان تعزیه بودیم. نجوای تعزیه خوان های قدیمی در ذهنم مانده است. شرایط جوری بود که چون پدرم در تعزیه بود خواه یا نا خواه من هم به سمت تعزیه کشیده شدم. هر کس عاشق هنر تئاتر باشد قطعا عاشق تعزیه هم می شود. خانواده ام به صورت کامل متصل به تعزیه بودند. من فرزند تعزیه کلاسیک هستم. با توجه به سن کمتری که نسبت به بقیه دارم. از سال 1387 با توجه به اعتماد پیشکسوتان عزیز دیارم نظراقا وارد تعزیه خوانی شدم. سال 87 یعنی یازده سال قبل اولین نسخه ای را که خواندم؛ نقش خوان قرۀ بن قیس در روز عاشورا بود. بعد از آن در تعزیه سنتی نیز به من اعتماد شد. اولین نسخه که در تعزیه سنتی خواندم؛ نسخه قاصد در حر بن یزید ریاحی بود. باز اتفاقاتی افتاد و تقدیر اینگونه رقم خورد که با اعتماد پیشکسوتان ما و کارگردان وقت آقای شکیبا، در سن بیست سالگی شمر مجلس حر را به من دادند. دوست دارم روز به روز تعزیه نظراقا پیشرفت کند و با صلابت، کیفیت بیشتری در معرض نمایش قرار بدهیم.

-آقای باقرزاده خاطره ای از زمان جوانیتان در تعزیه برایمان تعریف کنید ؟

 در زمان شاه که تعزیه را شروع کردیم. روزی به تعزیه آمدند و به ما گفتند که حق برگزاری تعزیه را ندارید. هر کاری کردند که مجلس را بر هم بزنند ما نگذاشتیم. ژاندارم و کدخدا گفتند که نباید این مراسمات در نظرآقا باشد. گفتیم اگر ما را تیربارون هم کنید دست از تعزیه نمی کشیم.
 

- آقای باقرزاده تا به امروز چه نقش هایی را بازی کرده اید؟
بیشتر کارگردان بوده ام. علاقه به کارگردانی تعزیه داشتم. در مجلس تعزیه خوانی نسخه هر شخص را برایش می گفتم که چه زمان نوبت چه شخصی است. از شروع تا پایان مراسم تعزیه تقریبا 4 ساعت طول میکشید.

شاپور رزمجو: کارگردان سنتی آقای باقرزاده و کارگردان فعلی تعزیه آقای شاکر شکیبا تا به امروز لباس تعزیه را برای بازی نپوشیده اند. جالبه در حالی که هر دو بزرگوار هیچ وقت بازی نکرده اند اما خروجی تعزیه بسیار مطلوب بوده.

- چگونه آقای باقرزاده که تا حالا مثلا نقش شمر را بازی نکرده حس را به بازیگر انتقال می دهد؟

 علی (سبحان) ستوده نیا: علاقه ای که در این کار وجود دارد چون جنبه سنت دارد. سنت خود به خود حس را انتقال می دهد. کارگردان با دید چشمی، حسی، ذهنی و رفتاری همه را می بیند. و تجزیه  تحلیل می کند.

 

 

 

در فهمیدن دو مقوله لازم است. یکی بحث تجربه و دیگری بحث علم است. آقای شکیبا در تعزیه به سبب مطالعه زیاد، علم بسیار بالایی دارد. آقای شکیبا سه سال پیش در رویه تعزیه سنتی اولین بار بود که قسمت هایی از شمر سنتی را و همچنین نحوه راه رفتن شمر را برای من گفت. آقای شکیبا مجموعه کتاب های تعزیه ای دارد که بسیار کمیاب است؛ او علاوه بر مطالعه، تعزیه های زیادی دیده و برای همه نقش ها در ذهنش تصویر سازی کرده است. شکیبا تخیلات ذهنیش از تعزیه را به معرض نمایش رسانده که بسیار سخت است.

بازیگر تعزیه چه جوری بازی کند تا تاثیر بهتری روی مخاطب داشته باشد؟
ظهراب شهریاری: جلساتی را برگزار می کنیم و همه  اعضا نقاط ضعف خود را مطرح می کنند و با کمک هم آن ها را از بین می بریم. سال به سال باید نواقصمان را رفع بکنیم. بازیگر تعزیه باید با صدای رسا بازی کند تا مخاطب صدای او را بشنود. نقش خوان باید در زمان اجرا روبروی شخصی باشد که با او دیالوگ دارد تا مخاطب متوجه محتوا و مفهوم تعزیه شود. نقش خوان باید با قاطعیت دیالوگ بزند.



آقای شهریاری خاطره ای از این چند سالی که کار می کنید در ذهنتان هست؟
ظهراب شهریاری: خاطره ای با مرحوم ابراهیم حسن زاده دارم. خدا رحمتش کند.ا ولین باری که نسخه شبیه خوانی حارث را به من دادند. تا حالا سوار اسب نشده بودم. از من خواستند که سوار اسب شوم و برای دیده شدن دوری بزنم. منم قبول کردم و سوار شدم. همان هنگام شخصی به چانه اسب زد. اسب هم  به بالا رفت و از پشت من را انداخت، کمی سرم گیج رفت و حالم بد شد. مرحوم حسن زاده افسار اسب را در دست داشت.

آقای استوار با نقش خوان ابوالفضل العباس چه جوری ارتباط برقرار می کنی؟
حاج علی استوار: زمانی که نسخه باب الحوائج حضرت عباس را شروع می کنم و لباس را می پوشم و وارد میدان میشوم. باور کنید حادثه خود عاشورا را به عینه حس می کنم. چنان غرق در حادثه می شوم که وقتی دیالوگ خداحافظی با حضرت زینب را انجام می دهم. خانم فرانک بلور زاده که نقش خوان زینب را چند سال است اجرا می کند. می گوید آقای استوار شما هر وقت با این لحن جلوی من می آیید. نمی توانم گریه نکنم. این نقش را با عشق بازی می کنم. اینقدر درون این کار غرق می شوم که احساس می کنم روز عاشورا دقیقا روزیست که من در حال اجرای آن هستم. البته من کسی نیستم در مقابل افرادی که برای اسلام زحمت کشیدند و سینه یه سینه این آئین و سنت ها را به ما انتقال دادند. ما در مقابل آن ها هیچی نیستیم.

آقای استوار خاطره ای از این چند سالی که کار میکنید در ذهنتان هست؟

 


حاج علی استوار: دختری به نام مهدیه دارم. دخترم در سن دوسالگی مریض شد و مشکل قلبی پیدا کرد. چندین بار قرار شد که عمل باز قلب برایش انجام بدهیم.به ما گفتند اگر عمل نکند ممکن است جانش را از دست بدهد.در درمانگاه ابوالفضل بوشهر که نام زیبای حضرت عباس روی آن بود دخترم را به دکتر آنجا بردم. دکتر آدرس چند پزشک برای عمل در  تهران را به ما داد. برخلاف نظر دکتر یزدان پرست، دخترم  را به شیراز بردم. دکتر عجنی او را معاینه کرد و چند بار برای عمل مهیا شد ولی پیش نیامد. در آن زمان خوابی دیدم و طی تماسی که با دوستم در سبزوار داشتم گفتم دخترم را برای شفا به امام رضا بیاورم یا به تیغ جراحی بسپارم؟ دوستم گفت به امام رضا بیا، خلاصه ما به مشهد رفتیم. با دل شکسته و آن حال و هوا در خلوت خودم به امام رضا رفتم و از او خواستم که اگر قرار است نجات دهنده باشد. کراماتی به من نشان دهد که همینطور هم شد. دختر ما از تیغ جراحی نجات پیدا کرد و الحمدالله هیچ مشکلی ندارد و صحیح و سالم است.

آقای رزمجو شما نقش مهمی در تعزیه نظرآقا ایفا می کنید. آیا تا حالا  تلاشی برای بهتر شدن و فنی تر شدن نقشتان کرده اید یا فقط تجربه بوده؟

 شاپور رزمجو: در زمینه های مختلف تحقیق و تفحص کردم. چیزی که خارج از متن و سناریو به ما میگوید نمیتوانیم از آن محدوده خارج شویم. نقش شمر منفورترین چهره در روز عاشورا است و نقش حساسی است. بعضی وقت ها که سوار اسب در میدان رد می شوم با فحش های رکیک مشخص است نقشم را خوب بازی کردم. من اگر شمر واقعی نباشم مظلومیت امام حسین را نمی توانم نشان بدهم. از حرکات خشن و چهره زشت استفاده می کنم و به شدت در نقش فرو میروم.
وقتی شمر میشوم دیگر خبری از شاپور رزمجو نیست و هیچ کس را نمی شناسم. دقیقا وجود شمر در وجود من دمیده می شود. عبوس ترین چهره را به خودم می گیرم. تا بتوانم نقشم را به خوبی ادا کنم.

آقای رزمجو خاطره ای از این چند سالی که کار میکنید در ذهنتان هست؟

 


شاپور رزمجو:  برای اولین بار آخرین وداع ذوالجناح با اهل بیت بود و پرچم قرمزی روی خیمه امام حسین بود. چون من و شاکر پرسپولیسی بودیم و شدیدا با استقلالی ها بحث می کردیم. آمدیم پرچم را روی خیمه گاه نصب کردیم. یکی از کسانی که مخالف حضور ما در تعزیه بود با عصبانیت به پیش عمویم حاج فتح الله رفت و گفت این ها دارند تعزیه را خراب می کنند. آمده اند خیمه امام حسین را استقلال، پرسپولیسی کرده اند و روی خیمه گاه پرچم قرمز زده اند. هیچ وقت فراموش نمی کنم. آن زمان عمویم با ما به تندی برخورد کرد و پرچم قرمز را در آورد. نمی دانستند که بالای بارگاه ملکوتی امام حسین پرچم قرمزی است. ما نه بحث استقلال و پرسپولیس را داشتیم بلکه پرچم قرمز المان بارگاه امام حسین است.

خاطره ای دیگر اینکه، برای تعزیه به من آدرس اسبی را دادند که بسیار قشنگ بود. به آدرس مورد نظر رفتم تا اسبی کاملا سفید و رویایی دارد. طرف نه امام میشناخت و نه اعتقادی به مراسم تعزیه داشت. آن شخص گفت برو به نان شبت برس و به خانواده ات چه خودت را مسخره کردی. خلاصه به من اسب را نداد و دل شکسته به روستا برگشتم و قرار شد روز عاشورا اسب قرمزی را استفاده کنیم. در روز عاشورا که در حال گریم بودم به من گفتند شخصی امده کارت دارد و با خود اسبی آورده. رفتم تا همان شخصی است که اسبش را به من نداد و با من تندی کرد. آن شخص گفت شب قبل خوابی دیدم. در خوابم شخصی بود که می گفت چرا بخاطر اسبت کسی را ناراحت کردی و اسبت را به او ندادی آن شب با شیحه اسب بیدار شدم. مرا ببخش و این اسب دیگر اسب تعزیه هست و تا هر زمان هر وقت اسبی برای تعزیه خواستی من در خدمت هستم. ائمه حواسش هست به ما که برایشان عزاداری میکنیم و هوای ما را دارند.



- برای ایفای بهتر نقشت قبل از ورود به میدان تعزیه چه کاری انجام میدهی؟

 علی (سبحان) ستوده نیا: از وقتی که نسخه دستمان میرسد تنها یک روز فرصت داریم. اما من به دلیل علاقه ای که دارم تمامی نسخه سنتی شمرخوانی را حفظ هستم. کل سال را تمرین می کنم. معمولا از آینه برای حرکات بدن استفاده می کنم. گاهی برای تلفظ صحیح واژگان صدا ضبط می کنم. چون احساس می کنم اگر واژگان را در تعزیه سنتی درست تلفظ نکنی مستمع متوجه نمی شود که شما چه گفته اید.

برترین تعزیه خوانان نظرآقا را که می شناسید، نام ببرید؟
مصطفی باقرزاده: حاج محمد حسین رزمجو، عبدالله رزمجو، مرحوم حاج غلامرضا آتشی، مرحوم شیخ ابراهیم ابراهیمی، مرحوم کربلایی عبدالله ابراهیمی.

ظهراب شهریاری: مرحوم عبدالله رزمجو، مرحوم عبدالله ابراهیمی، مرحوم حاج محمد حسین رزمجو
حاج علی استوار: مرحوم عبدالله رزمجو، مرحوم حاج محمدحسین رزمجو، مرحوم عبدالله ابراهیمی، حاج فتح الله رزمجو

- و سخن پایانی:

 شاپور رزمجو: از طرف خودم و شبیه خوانان حاضر و هیئت تعزیه خوانی سیدالشهداء روستای نظرآقا، از هفته نامه اتحاد جنوب و همکاران که در راسشان آقای حاج اکبر صابری و در کنارشان محمدرضا صابری هستند کمال تشکر و قدردانی را داریم. بابت این گفتگوی صمیمانه ای که تشکیل دادید ممنون شما هستیم. انشاالله با فکر و اندیشه شما در عرصه فرهنگی در کنارتان پیشرفت کنیم










کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
1398/06/16 - 07:33
2
1
درود خدا بر شما باد. خدا قوت بده و همیشه پایدار باشید تا این مراسم بزرگ و ارزشمند را برپا کنید انشاالله عاقبت به خیرشوید
به نام خدا
ضمن عرض ادب وتشکر از جناب آقای شکیبا از هنرمندان وفرهیختگان سرزمین نخل و آفتاب "نظرآقای بزرگ" بابت تهیه این گزارش خوب و سپاس از عوامل سایت وزین اتحادخبر:

هیئت تعزیه خوانی نظرآقا باقدمت دیرین و با مدیریت نوین و بازیگران و تعزیه خوانان اصیل و مردمی نقش به سزایی در تدوین وگسترش آیین های عاشورایی درسطح بخش شهرستان واستان داشته است.

نظرآقا مرکز دهستان، زیراه مهدفرهنگ دینی و تمدن اسلامی و با وجود افراد کاردان و تلاشگر دارای بستر وجایگاه مناسبی جهت توسعه همه جانبه و فراگیر درسطح استانی وملی است.
شاهد حضور و بروز هنر وهمت مردمان سخت کوش این دیاردر عرصه های مختلف دینی، هنری، علمی، فرهنگی، مدیریتی و.... در طول اعصار گذشته هستیم.
لازم است ازتمام کسانیکه اعم از زن ومرد در طول سالیان و دهه های متمادی گذشته در رشد وتوسعه وبالندگی این روستا همت نمودند و از حیث و قبل تلاش زحمات آنان نظرآقا به جایگاه واقعی خویش دست یافته، تقدیر وتشکر و سپاسگزاری نماییم.
همت تان رامی ستاییم وامید داریم به تلاش بیشتر جهت دست یابی به آینده ای بهتر....
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

پربازدیدترین خبرها

پربحث ترین