امروز: سه شنبه 28 خرداد 1398
    طراحی سایت خبری
تاريخ انتشار: 20 خرداد 1398 - 10:12

اتحادخبر- خداداد رضایی/ دشتستان:امروز سیزدهمین سال از هفتاد و دو سال عمرش بود. پیرمردِ تنها که در دنیا هیچ کس را نداشت،هر سال در چنین روزی،توی همانِ قهوه خانه رو به ساحلِ دریا که حالا تبدیل به کافی شاپ جزیره شده بود، می نشست.قهوه ای می نوشید و انتظار می کشید.وقتی هم خسته می شد،تنهایی به جای دو نفر تخته نرد بازی می کرد...

پیرمردِ تبعیدی

خداداد رضایی/ دشتستان:

امروز سیزدهمین سال از هفتاد و دو سال عمرش بود. پیرمردِ تنها که در دنیا هیچ کس را نداشت،هر سال در چنین روزی،توی همانِ قهوه خانه رو به ساحلِ دریا که حالا تبدیل به کافی شاپ جزیره شده بود، می نشست.قهوه ای می نوشید و انتظار می کشید.

وقتی هم خسته می شد،تنهایی به جای دو نفر تخته نرد بازی می کرد.گاهی هم ،به مرغانِ دریایی خیره می شد که بر فرازِ دریا،آزادانه پرواز می کردند و جاشو هایِ خسته ای را می دید که از صید ماهی برمی گشتند و مسافرهایِ جزیره که از قایق پیاده می شدند. پیرمرد از کافی شاپ خارج می شد و توی چشمِ تک تکِ مسافرها خیره می شد ولی همه از ترس، فرار می کردند.

او دو باره ناامید می رفت توی همان کافی شاپ.پیپ خود را روشن می کرد،به دریا زل می زد و انتظار می کشید.با گذرِ زمان، مردم ، دیگر فراموش کرده بودند که روزی یک پیرمرد تبعیدی را به جرمِ یک دیوانه ی وحشت زا  به جزیره آورده اند.حتی روزهای هفته و ماه هایِ سال از یاد او رفته بود.مرتّب،تقویمِ جیبی کهنه را از جیب پالتوی مندرسِ خود خارج می کرد،به آن،نگاه و خاطراتِ تلخ خودش را مرور می کرد.او رویِ سیزده نحس در دفترِ خاطراتش هم با خودکارِ قرمز خط کشید تا یک سال دیگر به امید چهارده بنشیند.هنوز یادش بود وقتی او را به جزیره آوردند،گفتند: "اگر آدم حسابی بشوی ،حکم تبعید پانزده ساله ی تو در همین روز هفته از سال بخشیده خواهد شد." او خوب و بی آزار شده بود.فقط دیوانه ی تنهایی و فقر بود که هیچ کس درکش نمی کرد.

به این امید،آن روز هم به کافی شاپ آمد که شاید،قایق هاحکمِ آزادی او را آورده باشند ولی امسال هم پاسخِ خود را از نگاهِ قایق های خالی دریافت کرد و ناامید به کلبه اش بر گشت تا سالی دیگر را پشت سر گذارد.آن روز وقتی ناامید برگشت به جایِ آزادی، اطلاعیه ی فوتش را روی کلبه اش چسپانده بودند.آهی به بلندایِ سیزده سال انتظار و غربتِ تبعیدی و بدبختیِ خود کشید و دیگر منتظرِ چهارده و پانزده ننشست چون صبح بعد او را در قبرستان جزیره خاک کردند.وقتی گورکنِ جزیره به خانه اش برمی گشت،گربه پیرمرد را دید که جلویِ کلبه منتظرِ پیرمرد بود.سپس ،سیزده تقویم سررسید کهنه در کلبه ی پیرمرد پیدا کردند که خاطراتِ سیزده سال تبعیدیِ خودش را به نام "پیرمرد تبعیدی"مثل یک نویسنده حرفه ای نوشته بود.



کانال تلگرام اتحادخبر

مرتبط:
» گل فروش [حدود 8 روز قبل]
» اختلاس!!! [حدود 8 روز قبل]
» رسول شَله [حدود 8 روز قبل]
» Please Repeat [حدود 1 ماه قبل]
» چهار راه [حدود 29 روز قبل]

نظرات کاربران
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

پربازدیدترین خبرها

پربحث ترین