امروز: چهارشنبه 30 مرداد 1398
    طراحی سایت خبری
تاريخ انتشار: 20 خرداد 1398 - 10:35
طنز اختصاصی اتحاد خبر/جاروف

اتحادخبر- پرسوک: شب آخر ماه مبارک رمضان پدرم به کل فامیل خودش افطاری داد او گفت افطاری دادن خیلی ثواب دارد او به مادرم گفت چون همه ی فامیل هستند تدارک ویژه ببیند. مادرجان هم خیلی زحمت کشید و دو نوع غذا و مخلفات درست کرد پدر هم کلی شیرینی و میوه و آجیل خرید و به قول امروزی ها مراسم افطاری را خیلی لاکچری برگزار کردند. من به پدرم گفتم...

مراسم افطاری

پرسوک:

 

 

به نام خدا

شب آخر ماه مبارک رمضان پدرم به کل فامیل خودش افطاری داد او گفت افطاری دادن خیلی ثواب دارد او به مادرم گفت چون همه ی فامیل هستند تدارک ویژه ببیند. مادرجان هم خیلی زحمت کشید و دو نوع غذا و مخلفات درست کرد پدر هم کلی شیرینی و میوه و آجیل خرید و به قول امروزی ها مراسم افطاری را خیلی لاکچری برگزار کردند. من به پدرم گفتم بابا جان معلممان گفته افطاری باید ساده باشد گفت  معلمتان الکی گفته ، گربه دستش به گوشت نمی رسد می گوید پیف پیف بو می دهد. من دیگر چیزی نگفتم . مهمان ها آمدند و شروع به حرف زدن کردند  لا به لای حرف زدنشان فهمیدم چقدر در فامیل ما بیمار وجود دارد و من خبر نداشتم . یکی از عموهایم زخم معده داشت یکی از شوهر عمه هایم در جزایر لانگرهانس معده اش یکی از آن جزایر تبدیل به غده شده بود. پسرعموی پدرم اگر گرسنه بماند چشمانش کم سو شده و دچار شب کوری می شود یکی دیگرشان میگفت گرسنگی باعث می شود دچار فراموشی شوم او گفت یکبار که  روزه گرفته بود راه خانه اش را گم کرد و تا به خودش آمد دید در کیش است. البته این بنده گان خدا به احترام روزه داران تا اذان صبر کردند و چیزی نخوردند و هنگام صرف غذا متوجه شدم آن بیماران چقدر برایشان تحمل همین چند دقیقه گرسنگی سخت بوده است خلاصه آن شب من با بیماری های عجیبی آشنا شدم و خدا را شکر گفتم که من و خانواده ام از این بیماری ها نداریم. بعد از صرف غذا فامیل دور هم جمع شدند و در مورد مسائل مختلف حرف زدند ابتدا در مورد مسائل روز حرف زدند کمی که گذشت یکی از فامیل ها گفت کاری دارد و خداحافظی کرد و رفت بعد از رفتن او یکباره صحبت در مورد مسائل روز متوقف شده و همه شروع کردند در مورد آن فامیلمان که رفته بود صحبت کردند و چیزهای عجیب و غریبی می گفتند یکی گفت این خیلی مشکوک است کسی سر از کارش در نمی آورد معلوم نیست چطوری این همه پول در آورده دیگری گفت این که از اول چیزی نداشته ارثی هم که بهشان نرسیده فقط یک راه می ماند که آدم اینطوری پولدار شود دیگری گفت  بله لابد دزدی کرده و سریع با خنده گفت شوخی کردم اما احساس کردم که بقیه هم همین نظر را دارند عمه جان گفت هر بار که زنش را می بینم یک مدل النگو دستش است بعد چشمهایش  را نازک کرده و رو به شوهرش  با طعنه گفت خدا شانس بدهد البته شوهر عمه ام خودش را به آن راه زده و جوابی نداد . من متوجه شدم که از وقتی آن فامیل مان رفته فقط دارند راجع به او حرف می زنند  دیگر طاقت نیاوردم و به پدرم گفتم بابا جان سوالی دارم باباجانم گفت بپرس پسرم . گفتم معلممان گفته غیبت و تهمت علاوه بر اینکه گناه بزرگی است روزه را هم باطل می کند شما نمی ترسید روزه های تان باطل بشود؟  عمویم گفت داداش این چه حرفی است که پسرت میزند؟ کدام تهمت؟ کدام غیبت ؟عجب .شوهر عمه ام با بداخلاقی گفت معلوم نیست در این مدرسه ها چه چیزی به بچه ها یاد می دهند ما در این سن بودیم در جمع بزرگترها جرات حرف زدن نداشتیم..عجب..عجب. عمه ام گفت پسر تو خجالت نمیکشی اینطوری با بزرگترت حرف می زنی؟ مادرم لبهایش را می گزید و با تندی به من نگاه می کرد تا خواستم حرفی بزنم پدرم یک پس گردنی به من زد و گفت این معلمتان به شما یاد نداده که در مسائل خصوصی دیگران دخالت نکنی و با نگاهش به من  اشاره کرد به بیرون بروم. من نیز سریع از آنجا دور شدم و تا از اتاق خارج می شدم صدای غر غرشان را می شنیدم.

این بود انشای من

رمضان ماه دعا ماه عبادت
ماه مهربونی و برکت و رحمت



کانال تلگرام اتحادخبر

مرتبط:
» زنگ انشا [3 ماه قبل]
» زنگ انشا [6 ماه قبل]
» فصل امتحانات [4 ماه قبل]
» آب [2 ماه قبل]
» زنگ انشا [حدود 1 سال قبل]
» زنگ انشا [7 ماه قبل]

نظرات کاربران
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

پربازدیدترین خبرها

پربحث ترین