امروز: يکشنبه 01 ارديبهشت 1398
    طراحی سایت خبری
تاريخ انتشار: 26 فروردين 1398 - 10:00
طنز اختصاصی اتحاد خبر/جاروف

اتحادخبر- پرسوک : تعطیلات نوروز را چگونه گذراندید/بعد از گذشتن از دوران سرتاسر سختی خانه تکانی به مرحله ی سال تحویل و عیدی رسیدیم که از بهترین مراحل می باشد ما هم هر سال سرِ سال تحویل سفره ی هفت سین می اندازیم و دور آن جمع می شویم تا سال تحویل بشود.امسال لحظه ی تحویل سال نصفِ شب بود و بجز مادرجان همه ی ما خواب بودیم...

زنگ انشا

*پرسوک:

 

 به نام خدا

موضوع انشا : تعطیلات نوروز را چگونه گذراندید

بعد از گذشتن از دوران سرتاسر سختی خانه تکانی به مرحله ی سال تحویل و عیدی رسیدیم که از بهترین مراحل می باشد ما هم هر سال سرِ سال تحویل سفره ی هفت سین می اندازیم و دور آن جمع می شویم تا سال تحویل بشود.

 

امسال لحظه ی تحویل سال نصفِ شب بود و بجز مادرجان همه ی ما خواب بودیم . مادرجانمان قبل از سال تحویل وارد اتاقمان شد و با لحنی لطیف و مهربان گفت : عزیزانم بیدار بشوید عید آمده اما ما بیدار نشدیم بار دوم با لحنِ اندکی لطیف  گفت: پسرانم دخترجانم بیدار بشوید که عمو نوروز آمده و ما باز بیدار نشدیم بار سوم پایش را طوری به کف اتاق کوبید که از لرزش ایجاد شده از تخت افتادم و با لحنی بدون لطافت و مهربانی گفت: سه شماره بیدار میشید یا بیام اساسی بیدارتون کنم؟  ما مانند فنر از جا بلند شده و بدون هیچگونه مقاوتی خود را در اختیار ایشان برای آماده سازی پیش از سال تحویل قرار دادیم .

 

به نظرم شدت لرزش زمین زیر پایمان از عوارض خانه تکانی بود. سال که تحویل شد باباجانمان اسکناس نو و تا نخورده به ما عیدی داد و بعد از مراسم دوباره خوابیدیم .صبح که بیدار شدیم وارد مرحله ی عید دیدنی شدیم و به رسم هرساله اول به دیدن پدربزرگ و مادر بزرگ هایمان رفتیم و عیدی خود را گرفتیم .

 

به منزل پدرِ پدرم که رفتیم عمویم پیشنهاد داد تا همگی دسته جمعی به دیدار بزرگترهای فامیل برویم و همه قبول کردند و قرار شد ابتدا برای عید دیدنی به منزل عموی پدر و عموهایم برویم به همراه پدربزرگ و مادربزرگ و عموها و عمه جان در دومین روز از هفته ی اول نوروز به منزل عموی پدرم رفتیم و خیلی به ما خوش گذشت تا بعداز ظهر آنجا بودیم و بعد که به خانه برگشتیم  شبَش عموی باباجان و عموهایم مُرد. چند روز بعد آن روز به رفتن در مراسم تشیع و ترحیم آن عزیز تازه درگذشته گذشت بعد از مراسم هفتمین روز عموی مرحومِ باباجانم تصمیم گرفته شد که برای احوال پرسی به منزل خاله جانِ بابا و عموهایم برویم .

 

اولِ هفته ی دومِ نوروز بود که برای دیدار خاله خانم  به منزل ایشان رفتیم بخاطر عزادار بودنمان آن روز نخندیدم و همه اَش به تجدید خاطرات و یاد کردن آن عزیز تازه در گذشته گذشت. بعداز ظهر اول هفته ی دوم نوروز که به  خانه برگشتیم شَبَش خاله خانم مُرد.

 

هفته ی دوم نوروز هم به رفتن به مراسم تدفین و ترحیم آن عزیز تازه درگذشته گذشت . تعطیلات تمام شد و ما به خانه مان برگشتیم  . در راه بازگشت پدرم مرتب خدا را شکر می کرد  و خوشحال بود که  این تعطیلات بالاخره تمام شد به نظرم او هم مانند پدربزرگ و مادربزرگ و عموها و عمه جان در این فکر بودند که اگر تعطیلات عید تمام نمی شد و عید دیدنی های ما ادامه پیدا میکرد ممکن بود دور از جانشان تمام  بزرگان فامیلشان می مردند. با خودم فکر کردم که بعد از بلایای طبیعی مانند سیل، زلزله، فوران آتشفشان،سونامی، ریزگرد و ... عید دیدنی خانواده ی ما هم ممکن بود به این موارد اضافه بشود.

این بود انشای من


 میرن آدما از اون ها فقط
خاطره هاشون به جا می مونه



کانال تلگرام اتحادخبر

مرتبط:
» شوخی با مسئولین [حدود 6 روز قبل]
» نوروز برازجان [حدود 6 روز قبل]
» یه نار و صد بیمار [حدود 6 روز قبل]
» سیل و سال نو [حدود 6 روز قبل]
» گرگنامه (2) [6 ماه قبل]
» اُو بارون+فایل صوتی [بيش از 2 سال قبل]
» زنل قدّیم+ فایل صوتی [بيش از 3 سال قبل]

نظرات کاربران
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

پربازدیدترین خبرها

پربحث ترین