امروز: يکشنبه 01 ارديبهشت 1398
    طراحی سایت خبری
تاريخ انتشار: 03 فروردين 1398 - 19:00

اتحاد خبر-  عبدالخالق عبدالهی : حدود یکصد و اندی سال قبل که غلامعلی کوهستانی با خانواده اش از ارتفاعات باغتاج و گیسکان سرازیر برازجان شدند و در محله بازار قدیم برازجان (بازار جنوبی) کوچه روبروی مغازه جالبوتی ساکن شدند شاید کمتر کسی فکر می کرد چند سال بعد  پسری از این خانواده پا بگیرد که بدون توجه خاص و امکانات  ویژه ای...

کوهی خودساخته

* عبدالخالق عبدالهی:

 

حدود یکصد و اندی سال قبل که غلامعلی کوهستانی با خانواده اش از ارتفاعات باغتاج و گیسکان سرازیر برازجان شدند و در محله بازار قدیم برازجان (بازار جنوبی) کوچه روبروی مغازه جالبوتی ساکن شدند شاید کمتر کسی فکر می کرد چند سال بعد  پسری از این خانواده پا بگیرد که بدون توجه خاص و امکانات  ویژه ای، مراتب فضل و ادب و معرفت را طی کند و به یکی از مشاهیر دشتستان و حتی استان بوشهر تبدیل شود.


کرم کوهستانی که از این به بعد به نام کوهی از او یاد می کنیم اصالتا از طایفه سلمانی بود.


 او ابتدا در برازجان به مکتب رفت سپس از محضر بزرگانی همچون مرحومان سیدابوالحسن ریاضی و آیت الله شیخ محمدحسن برازجانی ملقب به آشیخ میرزا بهره برد  و از آنجایی که استعداد فوق العاده ای داشت علاوه بر فارسی، زبان ترکی را هم فرا گرفت.


او که آدم مستعد و مانند بیشتر سلمانی ها، مرد رازدار و امانتداری بود در سنین جوانی به خواسته پدر و تمایل خودش و البته استعداد ذاتی که داشت به دستگاه غضنفرالسلطنه وارد شد و بزودی محرم و مشاور خان گردید. شهید غضنفرالسلطنه آنقدر به کوهی جوان اعتماد داشت که می گفتند او از معدود افرادی بود که اجازه داشته وارد اندرونی و در صورت لزوم حتی وارد خوابگاه خان شود.


در سفر احمد شاه قاجار به برازجان نیز کوهی جوان به دلیل هوش و فراست زیاد، همواره و در کنار میرزا محمد خان  غضنفرالسلطنه  قرار داشت.


کوهی مردی خوش صحبت و آداب دان بود، شمرده و سلیس صحبت می کرد و در ضمن بسیار هم فروتن بود. آقای محمد مصدق در گفتگویی که با او داشتم داستانی تعریف کرد که می گفت از زبان مرحوم کوهی شنیده است. در سال 1342 در مراسم رژه نیروی پایداری جنوب که در تخت جمشید شیراز برگزار گردید چند نفر از خوانین و بزرگان و مشاهیر دشتستان  نیز حضور داشتند. همه دشتستانی ها با وقار، خوش قیافه و بلند قامت در انتظار سان دیدن شاه صف کشیده بودند. کوهی در حضور شاه با آن صدای رسا و مردانه اش یک شعر حماسی از فردوسی  خواند  (چو ایران نباشد تن من مباد)  شعر خوانی که تمام شد شاه با اشاره به دشتستانی ها می پرسد: آقایان اهل کجا هستند؟ کوهی پاسخ داد: اهل دشتستان. شاه نگاهی حاکی از رضایت به صف دشتستانی ها انداخت  و از کوهی  خواست  که آنها را معرفی کند. بعد از معرفی، شاه گفت: خودت را هم معرفی کن. کوهی تعظیمی کرد و گفت: قربان، بنده سلمانی آنها هستم. که گفتن این جمله، نشان دهنده مراتب کوچک نفسی و فروتنی کوهی بود. (متاسفانه هیچ یک از فرزندان کوهی به راه پدر نرفتند و چراغ فضل و ادب این خانواده با رفتن او  کور سو زد و خاموش شد).


من چون شعر نمی شناسم صلاحیت اظهار نظر درباره جایگاه ادبی کوهی را ندارم اما آنطور که اساتید فن می گویند دوبیتی های کوهی، عمیق، جانسوز و بسیار پرمعناست. کوهستانی با بزرگان و ادیبان دوران خود محشور بود و محافل و مجالس ادبی اش رونق  خاصی داشت. محمد مصدق باز هم از زبان خودِ کوهی تعریف می کرد:   


یکروز مفتون بردخونی به دیدن کوهی رفته بود. کوهی این دوبیتی ملا حسن ناظم را برای مفتون می خواند:


دلا تا دل هواخواه تو گشته


دلِ خون گشته، پامال تو گشته


یقین در وقت کشتن، خونِ «ناظم»


ترشح کرده و خال تو گشته


مرحوم مفتون فکری می کند و می گوید: شعر زیبایی است اما عیبش این است که  شاعر محل خالِ معشوق را مشخص نکرده. بعد مفتون این دوبیتی خودش را می خواند:


حریر است این به نرمی، یا تن تو


مه است این، یا جمال روشن تو


یقین خون من است آن خال رنگین


که می بینم همی در گردن تو


(که البته ایهام نهفته در واژه «گردن» زیبایی این دوبیتی مفتون را دو چندان می کند)


و اما سخن پایانی:


مرحوم کوهستانی مردی بلند بالا، خوش قیافه، شیک پوش، راز دار، مورد اعتماد، ماخوذ به حیا و بسیار چشم و دل پاک بود و تا آخر عمر از سلامت کامل جسمی برخوردار بود. او خوشنویسی ماهر بود، خط زیبا می نوشت و در مکاتباتش عبارات را صحیح و با انشای خوب می نگاشت. کوهی صدای خوبی داشت و گاهی دوبیتی های سروده خود را با لحنی سوزناک می خواند. او سالها شبیه خوان تعزیه و تعزیه گردان یا اصطلاحأ «فهرست تعزیه» بود. کوهستانی اعتقادات مذهبی محکمی داشت و خودش جایی گفته بود:  در همه عمرم یک رکعت نماز یا یک روز روزه بدهکار خدا نیستم. آقای دکتر هیبت الله مالکی برایم تعریف کرد: هنگامی که به دیدن کوهستانی می رفتم اگر شب جمعه بود در کمال ادب می گفت: اجازه بدهید اول اوراد و دعاهای شب جمعه ام را بخوانم بعد خدمت می رسم. گاهی نیز سوره محمد(ع) را از حفظ می خواند. به گفته کسانی که او را درک کرده اند کوهستانی مردی عمیق، اهل تفکر و اندیشه، خوش محضر و مجلس دار بود و نکته های شیرینی که می گفت به قول معروف «ورشکسته را شاد می کرد و تریاکی را به شوق می آورد» بطوریکه هنوز اصطلاح  «مجلس کَل کرم کوهستانی» در دشتستان شهرت بسیار دارد. او با اینکه مردی کارگشا بود و 70 سال برای مردم سند نویسی کرد اما هرگز طالب مال حرام نبود و حتی یک قواره زمین یا یک دانگ ملک به نام خودش ثبت نکرد  وقتی نزدیکانش اعتراض می کردند چرا سند یک ملک را به نام خودت ثبت نمی کنی؟ جواب می داد: من به نام نیک بیشتر از ملک و مال دنیا اهمیت می دهم. اسنادش آنقدر درست  و مورد وثوق بود که بعضی از دفاتر اسناد رسمی، سندهای دست نویس کوهستانی را بدون درنگ سند رسمی می کردند.     


در یک کلام، مرحوم «کوهی» که کوهی از خودساختگی بود ثابت کرد که می توان علیرغم ساده زیستی، عمیق هم بود، از طبقه معمولی جامعه بود نامدار هم بود، در میان مردم کوچه و بازار و با مردم عادی زندگی کرد با بزرگان هم نشست و برخاست و حشر و نشر داشت و مهم تر اینکه بر  اجتماع نیز تاثیر گذار بود. تاثیری که هنوز مادران دشتستانی وقت لالایی خواندن برای فرزندان خود و مردان عاشق پیشه هنگامی که در فراق یار در سایه دیوار می نشینند و آه می کشند، چند دوبیتی از کوهی می خواندند. جمله آخر هم اینکه شاید برای خیلی ها این سئوال پیش بیاید که آیا طبقه اجتماعی پایین یا وابستگی به طایفه ای خاص، دست و پاگیر کوهی بوده یا باعث کسر شأن و استعداد سوزی او شده است یا نه؟


من در این مورد جواب های بسیار شنیده ام اما اجازه دهید پاسخ را از زبان نظامی گنجوی بشنویم:


چون شیر به خود سپه شکن باش


فرزند خصال خویشتن باش


آنجا که بزرگ بایدت بود


فرزندی کس، ندارت سود

 

و مرحوم کرم کوهستانی بدون اتکا به هیچ کس به راستی که فرزند خصال خویشتن بود. روحش شاد.



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
1398/01/09 - 05:02
0
0
دست مریزاد
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

پربازدیدترین خبرها

پربحث ترین