امروز: چهارشنبه 26 تير 1398
    طراحی سایت خبری
تاريخ انتشار: 29 اسفند 1397 - 19:00

اتحادخبر- امرالله بنا زاده: خوشتر آن باشد که سر دلبران /گفته آید در حدیث دیگران/مضامین شعر کرم کوهستانی تخلص به «کوهی» با نگاهی به سروده هایی که از «کوهی» در دست است درمی یابیم که قالب شعر وی همانند بیشتر شعرای متقدم این دیار « دوبیتی یا ترانه» است و شعر « فایز» و مضامین شعری او آنقدر وی و شاعران هم عصرش را تحت تاثیر...

ویژگی های شعر کوهی

*امرالله بنا زاده :



خوشتر آن باشد که سر دلبران 


گفته آید در حدیث دیگران


مضامین شعر کرم کوهستانی تخلص به «کوهی» با نگاهی به سروده هایی که از «کوهی» در دست است درمی یابیم که قالب شعر وی همانند بیشتر شعرای متقدم این دیار « دوبیتی یا ترانه» است و شعر « فایز» و مضامین شعری او آنقدر وی و شاعران هم عصرش را تحت تاثیر قرار داده که به طور مستقیم یا غیر مستقیم زیر نفوذ دو بیتی های او قرار گرفته اند. با این حال دوبیتی های «کوهی» دارای مضامین خاصی است که به پرکاربردترین آنها اشاره می شود:


1 – غم، هجر، فراق:


دوبیتی «کوهی» همانند دیگر شعرای این دیار غم انگیز و تاثرآمیز است. این غم ناشی از غنایی بودن شعر اوست زیرا شعرا جدایی از یار را با مضامینی غمناک چون هجر و فراق بازگو می کنند. تنها به کارگیری این واژه ها، دوبیتی های او را غم انگیز نکرده، بلکه آنجاییکه این اصطلاحات به کار نرفته، لحن کلام وی با مضامینی مترادف با این واژه ها آنها را غمناک ساخته، این دوبیتی های پرسوز و گداز، آنگاه بیشتر موثر واقع می شود که با لحن «شروه» خوانده شود:


به سوی رخ چون ماهت ای یار


دل و دین را فدا کردم به یکبار


نکرده سودی از وصل تو «کوهی»


به درد هجر و غم گشته گرفتار


***   
ز هجران تو ای شمع شب افروز


سرشب اشک ریزم تا رخِ روز


دوای سینه مجروح «کوهی»


میان لب تو داری ای دل افروز


*** 
نمی دانی که هر صبح سحرگاه


کنم ناله، پیاپی برکشم آه


ز هجران، خون دل ریزم ز مژگان


نپرسی حال «کوهی» گاه بیگاه  


2 – بت و پر:


«کوهی» همانند بیشتر شعرای دشتستان به طور گسترده از دو واژه «بت و پری» استفاده کرده، این بکارگیری که تحت تاثیر «فایز» انجام گرفته، استعاره از محبوب است که به صورت خطابی، محبوب، مورد منادا واقع شده و بعد با او راز و نیاز عاشقانه به میان آورده:


بتا هر گه که می آیم به سویت


به امیدی که بینم چشم و رویت


رها شو ای پری در چشم «کوهی»


دمی، تا بنگرم قد نکویت


*** 
بتی زیبا به ره کرده شکارم


به یک نَظاره کرده بی قرارم


کفایت نامدش «کوهی» در آن دم


نمود از تیر مژگان، دل فگارم


*** 
بتی دیدم گریبان باز و زیبا


به صدر سینه، نور مه هویدا


به یک نَظاره هر کس دید «کوهی»


شدی مجنون و رو کردی به صحرا


*** 
بتی دیدم ثمین و نغز گفتار


یکی خال سیه بودش به رخسار


همین خال سیه افزوده حسنش


تو «کوهی»، لوحش الله بر زبان آر


*** 
3 – ایام جوانی:


دوبیتی های «کوهی» همچون اکثر دوبیتی های این منطقه مضامین عاشقانه و غنایی دارد شاعر از اینکه در دوره جوانی از وصال محبوب محروم مانده و نتوانسته به نحو مطلوب از این دوران بهره ببر حسرت و دریغ می خورد، منتهی معتقد است که این حسرت و دریغ دیگر فایده ندارد زیرا ایام پیری فرا رسیده و دوره جوانی به سر آمده:



جوانی رفت و پیری هم عنان شد


بهار عمر را وقت خزان شد


همه در خواب غفلت بود «کوهی»


ندانم عاقبت بر من چه سان شد


*** 
بیامد پیری و بشکست بالم


 یقین دانم شده وقت زوالم


جوانی بی بها رفت از تو «کوهی»


چه داند کس کنون چونست حالم


*** 
شده مویم سپید و دیده بی نور


جوانی رفت و تن گشته ست بی زور


هنوز این نفس غدار تو «کوهی»


خیال صید آهو دارد از دور


4 – تلمیح:


 یکی از صنایع لفظی که در اشعار «کوهی» دیده می شود آرایه « تلمیح» است این تلمیحات اشاره به داستانهای ایرانی و عربی دارد و بیشتر  داستانهایی به کار گرفته شده اند که جنبه غنایی و عاشقانه بیشتری دارند. مانند لیلی و مجنون، شیرین و فرهاد و ... . «کوهی» با مهارتی خاص و با توجه به مضامین،  در اشعار خود از این تلمیحات استفاده کرده است:


نه هر گلشن، گلشن خوش رنگ و بوی است


نه هر معشوقه، شیرین و نکوی است


نه هر کس جان دهد، «کوهی»، چو فرهاد


نه هر کس وامق شیدای اوی است
*** 
دلم از دست خوبان گشته پر خون


مرا لیلی وشی بنموده مجنون


به «کوهی» پیری و درویشی و عشق


هجوم آور شده، کرده شبیخون



*** 


5 – تشبیه:


« کوهی» در حد اعتدال از صنایع لفظی و معنوی در اشعار خود استفاده کرده است هر چند تشبیهات به کار گرفته اکثرا تکراری است مثل: تشبیه (قد به سرو) و (چهره به مه) ولی چون از نوع تشبیهات صریح است یعنی تمام ارکان تشبیه در آن دیده می شود برای همگان قابل فهم است:



تو شیرینی و هم شیرین زبانی


به رخ چون مه، به قد سرو روانی


ز آگین سر و زلفت به « کوهی»


رسد بویی ز سر گیرد جوانی


*** 
به پرواز است مرغ جانم امشب


ز آب دیده، تر دامانم امشب 


حبیبم گو، طبیب آسا به «کوهی»


گذر آرد، کند درمانم امشب

 

 

 

 

منبع و ماخذ :


کتاب « رها ز منت باران»  به کوشش: محمد غلامی  چاپ 1386



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

پربازدیدترین خبرها

پربحث ترین