امروز: دوشنبه 02 ارديبهشت 1398
    طراحی سایت خبری
تاريخ انتشار: 29 اسفند 1397 - 09:00

اتحاد خبر - مسعود آتشی : تو هم در بند زلفش گیر کردی؟/یکی از طوایف قدیمی شهر برازجان، طایفه سلمانی هاست.این طایفه از سه تیره تشکیل شده و اجداد آنان در اثر وصلت و ازدواج با هم قرابت پیدا کرده و طایفه سلمانی های برازجان را تشکیل داده اند. 1-تیره «عالی کربلایی حسینی» و «عباسِ مشهدی علی». این تیره از ابتدای تاسیس برازجان...

یادنامه کل کرم کوهستان

مسعود آتشی

تو هم در بند زلفش گیر کردی؟


یکی از طوایف قدیمی شهر برازجان، طایفه سلمانی هاست.


این طایفه از سه تیره تشکیل شده و اجداد آنان در اثر وصلت و ازدواج با هم قرابت پیدا کرده و طایفه سلمانی های برازجان را تشکیل داده اند.


۱-تیره «عالی کربلایی حسینی» و «عباسِ مشهدی علی». این تیره از ابتدای تاسیس برازجان و تقریباً همزمان با طایفه روزبه، از روستای دهقاید به برازجان آمده اند.


هم اکنون خانواده های ابولی، سلمانی برازجانی، جاویدان، شایسته و آریان زاده از این تیره می باشند.


۲- تیره معروف به «آقا جعفری» که به تیره «ناظمی ها» شهرت دارند.


این تیره اصالتاً اهلِ روستای قلایی دشتستان می باشند.


در سال های دور، چند خانواده از آنان به برازجان آمدند و چندی نیز راهی دالکی شدند. اما همین عده بعدها از دالکی به برازجان مهاجرت کردند. خانواده های ناظمی و شهیدی از این تیره می باشند.


۳- تیره «کربلایی شنبه» و «استاد باقری» که به کوهستانی ها اشتهار دارند. فرزندان و نوادگان این تیره هم اکنون با نام خانوادگی شنبدی، کوهستانی و تمیزی در شهر برازجان زندگی می کنند.


اجداد این تیره که اصالت بنداروزی داشته اند از گیسکان به برازجان آمده است .


جدّ پدری این تیره «کربلایی شنبه» نام داشته است که در گویش محلی به آن «کَل شَمبه» می گویند.


کَل شَمبه طبقِ رسمِ آن زمان، به همراه دخترِ یکی از خوانین، که با شخصی به نامِ «ملّایان» از اهالی گیسکان ازدواج کرده بود، به عنوان ملازم عروس به آن منطقه می رود.


او در گیسکان مورد مِهر و محبت قرار می گیرد و حرمت می بیند تا جایی که به او زن می دهند و برای همیشه ساکن آنجا می شود.


بعدها دو پسر از فرزندان کَل شَمبه به نام «مشهدی باقر» و «مشهدی غلامعلی» یکی پس از دیگری به برازجان می آیند و در محله بازار جنوبی سکنا می گزینند، درست جایی که اکنون بانک ملی شعبه بازار قرار دارد.


مشهدی غلامعلی، دو پسر و دو دختر داشت به نام های «کرم»، «مراد»، «مُلکی » و «ماه خانم».


کرم کوهستانی فرزند دوم مشهدی غلامعلی است که بعدها به کربلایی کرم معروف گردید ولی او را «کَل کرم» خطاب می کردند.


 وی در سال ۱۲۷۷ خورشیدی در برازجان متولد شد.ولی با ثبت و صدور شناسنامه، تاریخ تولد وی چند سال کوچکتر، به سال ۱۲۸۴ ثبت گردید.


 وی در شهر برازجان به مکتب رفت و نزد مرحوم «سیدابوالحسن ریاضی» و مرحوم «آیت اله شیخ محمدحسن برازجانی» معروف به آشیخ میرزا، چندین سال به زانوی شاگردی نشست.


کربلایی کرم، از دوران نوجوانی به شغل پیرایشگری مشغول شد. سپس در تشکیلات ارتش استخدام گردید و برای مدتی مسؤل شناسایی و جمع آوری سرباز، برای حوزه نظام وظیفه بود. اما چندی بعد، از ادامه ی خدمت در ارتش منصرف شد.


ایشان از همان زمان نوجوانی مورد توجه و احترام خاص غضنفرالسلطنه قرار داشت و به سبب حسن اخلاق و سلوک نیک برای مدتی کدخدای کمارج و سپس بیشابور شد.


با شهادت غضنفرالسلطنه و صدارتِ آخرین حلقه از خوانینِ برازجان یعنی ابراهیم خان غضنفری، مسؤلیت امور منطقه رود فاریابِ دشتستان را عهده دار گردید.


کربلایی کرم کوهستانی، در سرودن شعر به ویژه دوبیتی، ذوق و قریحه ای خاص داشت و در اشعارش به «کوهی» تخلص می کرد.


کوهی در سفری خانوادگی به روستای دهقاید برازجان شیفته دختری به نام «خاتون» می شود.


خاتون، دخترِ «حیدر نظافت» بود که او را کتایون صدا می کردند.


کتایون از خانواده ی سلمانی های دهقاید بود که با روی گلعذار و تیرِ مژگان و آبشارِ گیسوان و ابروی کمندش «کوهی» را در دامِ خود گرفتار کرد.


کَل کرم، رازِ عشقش را با پسر خاله اش «اسداله کَل محَسین» در میان گذاشت تا کتایون را برای او خواستگاری کند...


آنگونه که گفته می شود کتایون دختری مینوچهره و تراشیده اندام بود که حاجت به مشاطعه و هِفِه رَفِه نداشت.


اسداله، پسر خاله کوهی که خود مجرد بود به منزلِ مرحومِ نظافت رفت و داستان دلداگی «کَل کرم» را برای دختر و خانواده وی تعریف کرد.... ولی تا مدتی نتیجه ی خواستگاری را به اطلاعِ کوهی نمی رساند.


کوهی که معشوقه را «کِتی» می خواند و از همان ابتدای ملاقات در وصف اش شعرها سروده بود از تاخیر پیام، دل نگران شد، از این سبب که شاید قاصد و پیغام آور عشقش، در دامِ زیبایی کتایون گرفتار شده باشد.


القصه که دلواپسی های کوهی پنهان نماند تا این که در یکی از دو بیتی هایش این چنین بیان می کند :


پیام آر بُت من دیر کردی


ز تاخیرت مرا دلگیر کردی


مگر بختِ بدِ کوهی چنین خواست


تو هم در بندِ زلفش گیر کردی؟


به هر شکل، فرجام قصه دلدادگی کَل کرمِ کوهستانی به کتایون، به خوان وصال می انجامد و کوهی او را به حجله عیش می برد و از کِتی صاحب شش فرزند می شود به نام:


غلامرضا، مریم، محمدرضا، رباب، غلامعلی و خیری.


در وصفِ مرحومِ کربلایی کرمِ کوهستانی آمده است که او در قد و قامت از برازندگان و خوش اندم مان زمان خود بود. او شخصی مردمدار و محترم بود. در سخنوری و سخن دانی، زبانی ورزیده داشت و در سندنویسی و کتابت، قلمی توانا.


 و همین ویژگیهای شخصی وی را به یک فرد مفید و کارگشا در طایفه سلمانی ها تبدیل کرده بود.


شخصیت کوهستانی نه تنها موردِ اعتماد مردمِ برازجان و سران و بزرگان طوایف این شهر بود بلکه مشاوری دانا برای برخی کدخدایان منطقه بخصوص «ملاعبدالحسین مصدق» و «مشهدی حسنعلی مصدق»، کدخدایان باغ تاج و همچنین «حاج محمدحسین صداقت»، کدخدای رود فاریاب بود.


کوهی ترانه های خود  را با صدایی آهنگین می خواند و با گرمی گفتار و ادب در رفتار به عنوان یک شاعر بی ادعا، هر کجا که می رفت، عزت می دید و به هر مجلسی وارد می شد در صدر می نشست و مورد تکریم قرار می گرفت.


او برای چندین دهه در کمال فروتنی، بزرگ خاندان طایفه سلمانی های برازجان بود. و در مراسم تعزیه خوانی و کاروان گروه اسرا در نعشِ قجر رهبری آنان را بر عهده داشت.


مدیریت و مسؤلیت حمام سالم خانی برازجان را با کمک فرزندان و همیاری بستگانش تا سال ۱۳۵۶ در اختیار داشت.


ولی با فوت پسرِ ارشدش مشهدی غلامرضا، توان کار در آن حمام از وی سلب گردید و مدیریت آن را واگذار کرد. با رفتن کوهی عمرِ آن گرمابه قدیمی هم  که یادگار دوران سالم خان بود به پایان رسید و دَرِ آن پس از صد و هفتاد سال فعالیت برای همیشه بسته شد.


کوهی پس از واگذار کردن حمام سالم خانی، در بازارِ جنوبی برازجان جنبِ مسجد دارالسلام مغازه کپسول فروشی دایر کرد و نمایندگی ایران گاز را برعهده گرفت.


سرانجام آن شاعر بزرگوار و نیکو خلق دشتستانی در سنِ نود سالگی در روز یازدهم آذر سال ۱۳۶۷ خورشیدی جان به جان آفرین تسلیم کرد و در بهشت سجاد برازجان به خاک سپرده شد.


در طایفه سلمانی های برازجان هیچ کدام از فرزندان و نوادگان نتوانستند در منش و مردمداری جای وی را بگیرند. ولی در سرودن شعر دو نفر از نوه هایش به نام احمد و آزاده کوهستانی به سبکِ پدر بزرگ خود شعر می سرایند.


و یکی دیگر از نوادگان او به نام کربلایی سعید سلامی مقدم که درس طلبگی خوانده و در یگان ویژه نیروی انتظامی تهران شاغل است به همان سیاق و نوای پدر بزرگ خود دعا می خواند و مثنوی زمزمه می کند تا سبکِ کوهی را زنده نگه داشته باشد.


اشعار کوهستانی تاکنون بصورت مسقل چاپ نشده و دفتر شعرِ او نزد نوه اش احمد کوهستانی نگهداری می شود. ولی تاریخ نویسان و نویسندگان دشتستان در کتاب های خود از اشعار کوهی استفاده کرده اند.


دریغا کوهی شیرین سخن رفت


ز دنیا شمع و شور انجمن رفت


نکردی پور شیدا کسب فیضش


به ناگه مرغ گویای چمن رفت

 



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

پربازدیدترین خبرها

پربحث ترین