امروز: پنجشنبه 30 خرداد 1398
    طراحی سایت خبری
تاريخ انتشار: 25 اسفند 1397 - 09:05
به مناسبت بیست و پنجم اسفندماه روزِ پایان یافتنِ شاهنامه؛

اتحاد خبر- مختار فیاض : در ایران ما علاوه بر ماه ها، روزهای سی گانه نیز هر کدام نام های ویژه ی خود را داشتند. به طور مثال روز بیست و پنجم هر ماه را "اِرد"می گفتند. و به همین دلیل است که فردوسی در شرح روزِ پایان یافتنِ شاهنامه چنین می سراید:سرآمد کنون قصه یزدگرد/ به ماه سفندارمذ روز اِرد/ ز هجرت شده پنج، هشتاد بار...

شاهنامه و انواع ادبی

*مختار فیاض:


در ایران ما علاوه بر ماه ها، روزهای سی گانه نیز هر کدام نام های ویژه ی خود را داشتند. به طور مثال روز بیست و پنجم هر ماه را "اِرد"می گفتند. و به همین دلیل است که فردوسی در شرح روزِ پایان یافتنِ شاهنامه چنین می سراید:


سرآمد کنون قصه یزدگرد/     به ماه سفندارمذ روز اِرد/   ز هجرت شده پنج، هشتاد بار/   به نام جهان داورِ کردگار


بیست و پنجم اسفندماه، بهانه ای شد تا در سالروز این پایان خجسته، خیلی کوتاه به یکی از ویژگی های این اثر ارزشمند بپردازم:


بی گمان، حماسی ترین اثرِ زبان فارسی، شاهنامه ی ورجاوندِ فردوسیِ بزرگ است. به این معنی که این اثر، هم از بُعدِ زبانی و ساختاری و هم از بُعدِ محتوایی، ویژگی های یک متنِ حماسی را واجد است. با این حال چون هیچ اثری را نمی توان کاملا منحصر به یک ژانر خاص دانست، در شاهنامه نیز ردِّ پای سایرِ انواعِ ادبی، همچون غنایی و تعلیمی را می توان مشاهده کرد.


فردوسی در داستان سرایی هایی که در شاهنامه دارد، بخشی را به روابطِ عاشقانه اختصاص داده است. زال و رودابه، رستم و تهمینه، سهراب و گُردآفرین، بیژن و منیژه و... از جمله داستان هایی هستند که هر چند در یک متن حماسی مطرح شده اند اما موضوع و مضمونِ عاشقانه و غنایی دارند. به جز این داستان های خاص، در چندین نقطه دیگر نیز، فردوسی موقتا از حماسه خارج شده، وارد غنا می شود:


یکی از این موارد، زمانی است که  فردوسی پس از روایت یک داستان حماسی، با قهرمانِ داستانِ خود همدل و هم احساس می شود و اگرچه اشعاری که می سراید، بظاهر از زبانِ قهرمان روایت می شود، اما او گاهی احساساتِ خود را نیز در آن وارد می کند و از زبان خود، به ابرازِ احساسات می پردازد؛ به این معنی که با شادیِ قهرمانِ خود، شادمان و با غمِ او، غمگین می شود. به طور مثال فردوسی پس از روایتِ کشته شدنِ سهراب به دستِ رستم، به همراهِ مخاطب و رستم، به نوحه سرایی می پردازد:


یکی داستانی است، پُر آبِ چشم/دلِ نازک از رستم آید به خشم/(خالقی۳۰۱)


یا پس از کشته شدن سیاوش، ضمن شکایت از "گیتی" مرثیه سراییِ همسر و اطرافیان سیاوش را چنین روایت می کند:


چپ و راست، هر سو بتابم همی/   سرو پایِ گیتی نیابم همی/  چُن از شاه، شد تختِ شاهی تهی/  مه خورشید بادا، مه سروِ سهی/ ز خانِ سیاوش برآمد خروش/ جهانی ز گرسیوز آمد به جوش/  همه بندگان موی کردند باز/  فریگیس، مشکین کمندِ دراز،/ برید و میان را به گیسو ببست/ به ناخن، گُلِ ارغوان را بخَست/ ...(همان۳۹۳)


از دیگر گونه های ادب غنایی که  در شاهنامه ‌‌دیده می شود، مدح است. فردوسی در آغازِ شاهنامه،  به مدح محمود غزنوی، می پردازد:


بدین نامه من دست بُردم دراز/  به نام شهنشاه گردن فراز/ خداوندِ تاج و خداوندِ تخت/ جهاندار و بیدار و پیروزبخت/ جهان آفرین تا جهان، آفرید/ چُن او شهریاری، نیامد پدید/ ... (همان۸)


از دیگر گونه هایِ ادبِ غنایی که در شاهنامه به آن پرداخته شده است، گونه ای است با نامِ هجو.


این گونه در بیشتر اشعاری که شاعر خواسته است بیگانه یا حتی یکی از خودی ها را مورد سرزنش و نکوهش قرار دهد، قابلِ شنیدن است:


در جنگِ "رستم و اشکبوس"، فردوسی بدین گونه "رُهّام" را هجو می کند:


تهمتن برآشفت و با طوس گفت/  که رُهّام را جام باده است جُفت/

 


به می در، همی تیغ بازی کند/       میان یلان سرفرازی کند!!!/


و یا در داستان سام و زال، فردوسی از کردارِ سام نسبت به نوزاد خود چنین خشمگین می شود:

 


پدر، مِهر و پیوند، بفگند خوار/ جفا کرد با کودکِ شیرخوار/ یکی داستان زد بر این، شیرِپیر/ کجا کرده بُد بچه را سیر، شیر/ که"گر من تو را خونِ دل دادمی/ سپاس ایچ بر سرت ننهادمی/ که تو خود مرا، ویژه خونِ دلی/  دلم بگسِلد، گر زمن بُگسلی/ (خالقی۹۸)


با این وصف، چندین گونه ی ادب غنایی، نظیرِ عاشقانه، مرثیه، هجو، مدح و... به وضوح در شاهنامه شنیدنی است؛ ضمن این که مولفه های ادب تعلیمی نیز در جای جای شاهنامه هویداست.


اگر ادب تعلیمی را نوعی شعر بدانیم که شاعر، از طریقِ آن، مسائل اخلاقی را عرضه می دارد، باید بخشِ قابل اعتنایی از اشعارِ شاهنامه را ادب تعلیمی نامید.:


به گیتی، در آن کوش، چون بگذری/ سرانجام، نیکی برِ خود بری/(همان۲۶۱)


حهانِ فریبنده و گَرد گَرد/ رهِ سود بنمود و خود، مایه خَورد/ جهان سر بسر چون فسانه ست و بس/ نماند بد و نیک، بر هیچ کس!/(همان۱۴)


و البته درخشان ترین بخشِ شاهنامه ی فردوسی، یعنی "ستایش خرد" نیز از جمله اشعارِ تعلیمی فردوسی به شمار می رود:


به دانش، ز دانندگان راه جوی/ به گیتی بپوی و به هر کس بگوی/ ز هر دانشی چون سَخُن بشنوی/ از آموختن، یک زمان نغنوی/ چو دیدار یابی به شاخِ سَخُن/


بدانی که دانش نیاید به بُن/(همان۲)

 

 

 

 

 

(مختار فیاض بیست و چهارم اسفندماه هزار و سیصد و نود هفت خورشیدی )



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
1397/12/25 - 23:02
0
0
درود بر فردوسی بزرگ.او که زبان فارسی را زنده کرد. حق فردوسی و شاهنامه او بیشتر از این حرف ها است.
1397/12/25 - 11:16
0
1
با درود فراوان بر جناب آقای فیاض : یاد آوری شاهنامه باعث غرور ومیهن پرستی هر ایرانی می شود، با تشکر فراوان امیدوارم که موفق سر بلند باشی و بتوانی این اقدام را که شاهکاری از فردوسی است ادامه دهی ، فردوسی پس از نوشتن شاهنامه از سلطان محمود غزنوی آزرده شد ، چون بجای دینار به وی درهم داد : بسی رنج بردم در این سال سی //// عجم زنده کردم بدین پارسی
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

پربازدیدترین خبرها

پربحث ترین