امروز: سه شنبه 27 آذر 1397
    طراحی سایت خبری
تاريخ انتشار: 30 آبان 1397 - 11:55

اتحاد خبر: «با شب یکشنبه» جدیدترین کتابِ داستان‌نویسِ تجربی؛ محمدرضا صفدری و «سیاسنبو»، مجموعه داستانِ نمادینِ او از نو چاپ شدند. به گزارش «اتحاد خبر»؛ در جنوب شرقی بندر بوشهر، شهری است که انوار طلایی طلوع خورشیدش از فرط درخشش در آسمان موج می زند؛ خورموج؛ شهری برآمده از دل تاریخ. مردم این شهر گویش فارسی جنوبی ...

روزنامه سازندگی - مائده مرتضوی: «با شب یکشنبه» جدیدترین کتابِ داستان‌نویسِ تجربی؛ محمدرضا صفدری و «سیاسنبو»، مجموعه داستانِ نمادینِ او از نو چاپ شدند.

 

در جنوب شرقی بندر بوشهر، شهری است که انوار طلایی طلوع خورشیدش از فرط درخشش در آسمان موج می زند؛ خورموج؛ شهری برآمده از دل تاریخ. مردم این شهر گویش فارسی جنوبی دارند. برای درک این گویش و لمس فضای این شهر راهی بهتر از خواندن «سیاسنبو» به نظرم نمی رسد. سیاسنبو نام کتاب مهم محمدرضا صفدری است که بعدِ سال ها دوباره به بازار آمده، کتاب مهم نویسنده صاحب سبک جنوبی که در این روزها «با شب یکشنبه» را هم منتشر کرده است. به نظر بسیاری از منتقدان مجموعه داستان «سیاسنبو» مهم ترین اثر صفدری است. «سیاسنبو» مجموعه داستان غریبی است هم به نسبت فضاها و روایت ها و هم به نسبت ارتباط داستان ها با همدیگر. روال معمول این است که مجموعه داستان تم و درون مایه واحدی داشته باشد.

 

برخی مجموعه ها هم یک سری داستان به هم پیوسته اند اما سیاسنبو یک چیز بین این دو گروه است. به نظر می رسد که داستان ها پیوسته باشند اما در عین حال هم می توان خوانش مستقلی از هر کدام داشت. چیزی که احتمال به هم پیوسته بودن این داستان ها را تقویت می کند، ترتیب خاص داستان های این کتاب است؛ «سیاسنبو»، «اکوسیاه»، «علو»، «کوچه کرمانشاه»، «چاقوی دسته قرمز»، «سنگ سیاه» و «دو رهگذر». در هر کدام از این داستان ها به رویدادی خاص اشاره می شود و داستان و شخصیت ها حول محور آن موضوع شکل می گیرند. نکته جالب اینجاست که در داستان های بعد به نحوی به این حوادث اشاره می شود و حتی گاهی از نکته مبهمی که در داستان پیشین باقی مانده، در داستان بعدی شفاف سازی می شود.

 

احضارِ ببر در شب

محمدرضا صفدری

 

برخی شخصیت ها در بیشتر داستان ها تکرار می شوند، برخی به طور مستقیم در شکل گیری حوادث دخالت دارند و برخی هم تنها توسط دیگران نام برده میشوند چون دیگر در قید حیات نیستند مانند شخصیت «السنو» در داستان سیاسنبو که در داستان دوم مجموعه به نام «اکوسیاه» از او به وفور یاد می شود. شخصیت های خالومنو، اکوسیاه، السنو و حسن در بیشتر داستان های مجموعه حضور دارند. به زعم برخی از منتقدان «سیاسنبو» یک رمان تقطیع شده است اما نویسنده در این باره با تحلیل گران هم عقیده نیست. محمدرضا صفدری درباره پیوستگی داستان ها به هم می گوید: «فکر کنم چون فضاها و زمان نگارش داستان ها به هم نزدیک شده این تصور پیش آمده است. اما حتی این تشابه فضا و کاراکتر هم اتفاقی است.»

 

این نویسنده درباره تکرار شخصیت هایی مانند حسن که به عقیده بسیاری تمرکز اصلی نویسنده بر کاراکتر او و شرح زندگی و حوادث مهم دوران کودکی اش است، توضیح می دهد: «تکرار شدن شخصیت حسن در چند داستان و کلا تکرار شدن شخصیت ها مانند خالومنو و اکوسیاه و باقی شخصیت هایی که تکرار می شوند، اتفاقی است و قصد تمرکز و روایت کاراکتر خاصی را نداشته ام. در مورد شخصیت حسن باید اضافه کنم که حسن هم نسل نویسنده است. اما اگر برآیند نظرات این است که تمرکز اصلی من بر دوره ای از زندگی حسن بوده و کلا این شباهت ها عمدی است هم تحلیل بسیار خوبی است.»

 

صفدری در دانشگاه تهران، ادبیات نمایشی خوانده و به فضای نمایش نامه نویسی نیز مسلط است. دیالوگ های پینگ پنگی و پیش برنده که در اکثر داستان های او به چشم می خورد، محصول تفکر نمایش نامه ای اوست. گفت و گوها در داستان های صفدری گاه بار اصلی داستان را به دوش می کشند و گاه پا را از آن فراتر گذاشته و رازی را برای خواننده افشا می کنند. در بخشی از داستان «اکوسیاه» می خوانیم:


«اکو با چشم های گشاد قطره های نفت را که از دستمال به آن سوراخ بزرگ و سیاه می چکد، تماشا می کند:
بهش بگو دستمالت خیلی بیشتر می ارزه.
جو دستمال سیاه شده اش را توی دریا پرتاب می کند.
- این درازه برای چه می آد دیگه؟
- که یه وقت فکر فرار به سرت نزنه.
- اگه بخوام الان هم می تونم.
- جنب بخوری این فرنگیه سرخت کرده.
- من هم با یه نیش چاقو صورت جفت تونو به هم می دوزم.
پاسبان می رود زیر زبانش:
- خب، بگو ببینم با اون پولی که از شیخ جابر گرفتین می ارزه ما را هم بفرستی لای دست اون ها!»

 

صفدری منکر تاثیر نمایش نامه بر داستان نویسی اش نیست و می گوید: «ادبیات نمایشی به من در نوشتن داستان کمک کرد. مثلا نمایش نامه «ادیپ شاه» در شکل و فرم داستان نوشتن به من بسیار کمک کرده است و خیلی نمایش نامه های دیگری که خوانده ام همیشه در نوشتن کمک حالم بوده اند.» گفت و گوها علاوه بر پیشبرد قصه گاه روابط میان کاراکترها را هم به خواننده تفهیم می کنند. صفدری نویسنده زیاده گویی نیست و از ب بسم الله که می نویسد به اصل ماجرا می پردازد. در چند خط ابتدایی داستان «سیاسنبو» می خوانیم: «چند روز بعد، جسد ورم کرده پدر از دریا بالا می آید و خانه به دوشی شروع می شود. عمویت السنو، می رود آبادان تو شرکت نفت کار پیدا می کند، تو و مادر هم می روید.»

 

احضارِ ببر در شب

انسان تنهای زخمی

تکلیف خواننده با داستان های صفدری از همان ابتدا مشخص است. داستان ها بیشتر چگونگی وقوع یک حادثه را نشان می دهند و چرایی آن در خلال حوادث و فضاها برای خواننده مشخص می شود. فضای کلی داستان ها در مجموعه «سیاسنبو» یک برهه زمانی مشخص از تاریخ را روایت می کند. محمدرضا صفدری، متولد پنجم مرداد سال 32 یعنی همان سال کودتای معروف 28 مرداد است. قطعا صفدری خاطره روشنی از حوادث نهضت ملی شدن نفت و کودتای آمریکایی ندارد اما تبعات پس از آن را که زندگی نسل او را تحت تاثیر مستقیم قرار داد در حافظه تاریخی خود به خوبی ثبت کرده و پاره ای از این تبعات را به شکلی استادانه در زندگی شخصیت های مجموعه داستان «سیاسنبو» آورده است.

 

اتباع بیگانه یا به قول خود نویسنده، فرنگی ها که از اسامی سرخ پوست، ملخ مصری، بوقلمون های پرریخته و... برای توصیف آنها استفاده می شود در فضای کلی سیاسنبو حضور پررنگی دارند. داستان ها بدون کوچکترین شعارزدگی از پیامدهای حضور فرنگی ها در زندگی مردم بومی سخن می گویند و قضاوت این حضور را به عهده خود خواننده می گذارند. به رغم انزجاری که در لحن راوی نسبت به فرنگی ها احساس می شود باز هم هیچ تحمیل عقیده و قضاوتی از سمت نویسنده صورت نمی گیرد و خواننده با دنبال کردن حوادث به واقعیت موجود دست می یابد. شخصیت های این مجموعه به خصوص السنو و اکوسیاه در دو داستان اول نمادی از قشر کارگری است و فضای حاکم بر این داستان ها رئالیسم کارگری را ترسیم می کند.

 

این مجموعه نگاهی واقع گرایانه به مسائل آن روز طبقه اجتماع کارگری ایران یعنی دهه سی دارد. مبارزات کارگری در این دو داستان به صورت تن به تن و دوئل مانند است و خبری از تشکیلات کلیشه ای و ساختگی برای انتقال مضامینی چون وطن پرستی و آزادی خواهی نیست. مبارزاتی که همواره به شکست می انجامد و این فرنگی های سرخ پوست هستند که همیشه برنده این جنگ نابرابرند. صفدری شخصیت های «السنو» و «اکوسیاه» را به عنوان نمادی از قشر کارگران مهاجر معرفی می کند. این دو همچنین نمادی از تعصب و مردانگی هستند. نمادی که نه در ظاهر امر بلکه در پس عمل داستانی نمود می یابد. کنش های السنو در برابر فرنگی هایی که قصد ورود به کپرها و هتک حرمت ناموسش را دارند و همچنین گفت و گوهای میان اکوسیاه و همسرش درباره دختر شیخ جابر گویای روحیات این دو شخصیت است.

 

تسلط فرنگی ها بر زندگی و معیشت مردم تنها در این دو داستان و دو کاراکتر بزرگسالش خلاصه نمی شود. در داستان «علو» هم با این مسئله از طریق تمرکز نویسنده بر لوگوی شرکت فرنگی بر شلوارک پسرک و طنز تلخش رو به رو هستیم. در جایی از داستان علو می خوانیم: «روی کیسه های آرد عکس دو تا دست بود که به هم پیوند خورده بودند. یکیش دست خود جانسون بود و یکیش دست شاه.» در جای دیگر از داستان به شلوارک علو که از همین کیسه آردها دوخته شده اشاره می شود و می خوانیم: «خودش هم هیچ گاه نرسیده بود خشتکش را نگاهی بکند. تنها یک بار بچه های دبستان بهش گفته بودند: علو نقشه خارجکستان رو شلوارت چه کار می کنه؟ اون دست ها اون جات چه می خوان؟ او هم نه شوخی نه راستی گفته بود: گمونم دنبال نفت می گردند.»

 

احضارِ ببر در شب

جنوب و دیگر هیچ

صفدری متولد جنوب است و این تبعات را در زندگی خود لمس کرده است. او درباره نقش تجربه زیسته خود در داستان نویسی اش می گوید: «مسائلی که در زندگی امروز یک فرد به عنوان نویسنده جریان دارد، به طور غیرعادی که دست خود نویسنده هم نیست در آثار او منعکس می شود. به نظر من پرداختن به گذشته و آینده آسان تر از به حال پرداختن است. تجربه های زیسته یک نویسنده به طور ناخودآگاه در داستان های او ظاهر می شوند. هر شخصیت و هر اتفاقی که نویسنده آن را در داستانش روایت می کند به گونه ای ریشه در موطن نویسنده دارد وقتی تجربه چندین و چند ساله از زندگی در شهری خاص داشته باش، بالاخره روی نوشتن ات اثر می گذارد و داستان همان آدم ها را می نویسی.

 

من سال 65 در جنگ هم شرکت کردم اما این طور نیست که همه داستان هایم برگرفته از تجربه زیسته خودم باشد. در داستان هایم علاوه بر اینکه از تجربیات خودم در آن زمان استفاده کرده ام از تجربیات دیگران هم برای داستان نویسی و قصه بهره برده ام.» از بحث شخصیت پردازی، درون مایه و فضاسازی که بگذریم می ماند اصلی ترین ویژگی داستان های صفدری یعنی زبان. خواننده با همان چند خط ابتدایی متوجه می شود که با زبانی تازه رو به رو است. این زبان با دایره واژگانی کمتر استعمال شده خود در کنار زاویه دیدهایی که صفدری برای داستان هایش در نظر می گیرد دست به دست هم می دهد و خواننده را درگیر زبان و روایتی نامعمول می کند.

 

داستان «سیاسنبو» برای اولین بار در نشریه کتاب جمعه احمد شاملو به چاپ رسیده است. از همان ابتدا هم اولین بحثی که درباره داستان نویسی صفدری مطرح شد، مربوط به زبان و دایره واژگانی پیچیده وی بود. نشریه کتاب جمعه به سردبیری احمد شاملو در 22 شهریور 1358 درباره این کتاب نوشت: «این قصه که به نظر ما چیزی بسیار بیشتر از نخستین تجربه های یک نویسنده است از «خورموج» به دفتر مجله رسیده. این که می گوئیم «نخستین تجربه های یک نویسنده»، قضاوتی است که از ظواهر امر کرده ایم، یعنی خط و ربط و باقی قضایا. حک و اصلاح چندانی در آن به عمل نیاورده ایم. پاره ای از اصطلاحات قصه نامانوس می نماید و پیداست که اصطلاحات بومی است. مثل روی کسی چشم انداختن (معادل به کسی نظر داشتن). همچنین است بعضی ترکیب ها.

 

مثل زنده زشت، که دقیقا نمی دانیم به چه معنی است اما از فحوای مطلب حدس می زنیم که چیزی است که حدود بددک و پوز، یا سفید خاره (به معنی سفیدرو یا سفیدپوست). و نیز پاره ای افعال، ساده یا مرکب. نظر چُلاندن (به معنی هجوم بردن) و دَم گفت شدن (احتمالا معادل طرف مکالمه قرار گرفتن و یا وارد مذاکره شدن) و لادادن (به معنی گم کردن و از دست دادن). باز، پاره ای کلمات، همچون سیاسَنبو (که عنوان قصه نیز هست و صفتی است مترادف کاکاسیاه که در تحقیر سیاهان به کار می رود) و خشواش (که به معنی تملق و چاپلوسی است). به عقیده ما استفاده از لغات و افعال و اصطلاحات بومی کاری است سخت ارزنده.

 

قلمرو زبان فارسی بسیار گسترده است و گوشه های پرت افتاده و ناشناخته فراوان دارد. زبان مرکزی نه می تواند و نه حق آن را دارد که معادل های خود را بر کلمات و افعال یا اصطلاحات نقاط دیگر تحمیل کند. بلکه به عکس، تنها از این طریق است که امکان توسعه و پربارترشدن می یابد.» زبان روایی مجموعه داستان «سیاسنبو» به پیچیدگی «من ببر نیستم، پیچیده به بالای خود تاکم» نیست اما دایره لغت خاص خود را دارد. خواننده از همان پاراگراف اول به سرزمینی فرود می آید که گویش خاص خود را دارند و خود را در میان انبوهی از ترکیبات اضافی و وصفی ناآشنایی می یابد. واژگان و ترکیباتی مانند؛ «وهچیره»، «پیکره چیدن»، «کله کله خوردن» و ترکیباتی که در بالا به آن اشاره شد، بر این امر صحه می گذارند. نکته جالبی که این میان وجود دارد، پانوشت های این مجموعه است. در چاپ جدید این کتاب نویسنده برای این واژگان نامانوس پانویس آورده و طرز تلفظ این لغات را نیز به توضیحاتش افزوده است که مطمئنا برای خواننده امروزی مری بسیار مفید خواهدبود. نکته ای که این میان تک و توک در میان برخی پانوشت ها به چشم می خورد، پیچیدگی خود پانوشت هاست. نویسنده زبان آوری خود را در پانوشت هایش هم نشان داده است. به عنوان مثال در صفحه 9 از داستان اول برای توضیح کلمه «وهچیره» در پایین صفحه نوشته؛ وهچیره به فتح اول، ترسناله ای که از جگر برمی کشند.

احضارِ ببر در شب

سیاسنبو؛ کتاب هنوز بکر نویسنده

مجموعه داستان «سیاسنبو» پس از ده سال به تازگی از سوی نشر آموت، تجدید چاپ شده است. مجموعه داستانی که می تواند از آن به عنوان یکی از مهمترین آثار ادبیات داستانی ایران در سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی یاد کرد. این مجموعه به دلیل فضای بکر روایت و همچنین بازتاب بخش مهمی از تاریخ ایران می تواند جزو آثار ماندگار معاصر قلمداد شود. داستان و حوادث تاریخی به گونه ای در این مجموعه درهم تنیده شده اند که تفکیک آن ها از یکدیگر ممکن نیست. آدم های این مجموعه در عین نمادین بودن، به شدت باورپذیرند و داستان ها به دور از شعارزدگی روایت می شوند. کتاب های «تیله آبی»، «من ببر نیستم پیچیده به بالای خود تاکم»، «چهل گیسو» و «سنگ و سایه» از دیگر آثار این نویسنده اند.

 

فرزندِ واقعیت هستم

همیشه وقتی صحبت از سبک نگارش محمدرضا صفدری می شود، اولین چیزی که به فکر منتقد یا حتی خواننده حرفه ای می رسد، پیچیدگی های زبان اوست. نظر خودتان در این باره چیست؟

واژگانی که من در داستان می آورم فارسی هستند و زبان «سیاسنبو» هم به نظرم آسان خوان است. قبول دارم در کتاب های «تیله آبی» و «من ببر نیستم...» اندکی واژگان نامانوس به چشم می خورد. اما قبول ندارم که زبان پیچیده است و واژگان نامانوس دارد. این واژگان در زبان مردم وجود داشته و دارد. به طور کلی در یک کتابم ممکن است هفت تا هشت واژه به قول شما نامانوس وجود داشته باشد که این تعداد، خواننده را اذیت نمی کند. به نظرم این واژگان بسیار زیباست و از واژگانی مانند مستضعف و مستکبر که فارسی هم نیستند، بسیار خوش آهنگ تر است. بیشتر واژگانی که من به کار می برم ریشه فارسی دارد و زنده یاد گلشیری پس از شنیدن این واژه آن را در فرهنگ لغت جست و جو کرد و بسیار هم به مذاقش خوش آمد.

 

شما از نویسندگانی هستید که در جلسات داستان هوشنگ گلشیری حضور فعال داشتید. یکی از مسائلی هم که گلشیری همواره روی آن تاکید ویژه داشت، مسئله زبان و به کارگیری واژگان فاخر بود. شرکت در این جلسات و آموزش های گلشیری تا چه حد بر شکل گیری زبان خاص شما نقش داشت؟

کتاب سیاسنبو قرار بود سال 60 منتشر شود اما خمیر شد و اجازه انتشار نیافت. من در سال 63 با گلشیری آشنا شدم، یعنی چند سال بعد از نگارش سیاسنبو. در عین حال که برای ایشان و باقی داستان نویسان مانند هدایت و چوبک و... احترام زیادی قائلم، اما باید بگویم که شخصیت داستانی من قبل از ورود به این جلسات شکل گرفته بود.

 

فکر نمی کنید استفاده از این سبک نگارش و واژگانی که به زعم عده ای پیچیده هستند، باعث ریزش مخاطب و پس زدن این آثار از سوی مخاطب عام می شود؟

راستش من خودم هم وقتی در سال 54، یعنی زمانی که دانشجو بودم، داستان های «معصوم اول» و دوم از گلشیری و داستان های ابراهیم گلستان را می خواندم، فهم شان برایم سخت بود. اما خودم را به خواندن داستان های خوب عادت دادم و کم کم خواندن این مدل داستان ها برایم آسان شد.

احضارِ ببر در شب

یعنی به عبارتی خودتان را تربیت کردید؟

خیر این نویسندگان بودند که مرا با داستان هایشان تربیت کردند. اما مخاطب عام هم که کتاب مرا نمی خواند، گناهی نکرده است. به عنوان مثال من کتاب «خشم و هیاهو» فاکنر را شش بار خوانده ام اما ممکن است که کسی فاکنر را هم دوست نداشته باشد. نمی شود مخاطب عام را برای نخواندن این کتاب ها سرزنش کرد.

 

ترتیب زمانی داستان ها براساس تقدم رویدادهایی است که در مجموعه داستان ذکر آن ها می رود یا براساس سال نگارش آن هاست؟

ترتیب زمانی داستان ها براساس سال نگارش آن هاست. سه داستان اول این کتاب در کتاب جمعه به سردبیری احمد شاملو چاپ شده اند. داستان «علو» را در سال 1355 نوشتم اما به دلیل فضای سیاسی آن زمان چاپ نشد. داستان «چاقوی قرمز» در فاصله زمانی بین سال های 58 تا 60 نوشته شد و کلا تمام داستان های این مجموعه حاصل نگارش در یک دهه هستند.

 

حوادثی که در این مجموعه ذکر آن رفته است تا چه حد براساس واقعیت و رخدادهای واقعی هستند، آیا داستانی در این مجموعه وجود دارد که برگرفته از حادثه ای واقعی باشد؟

بله. داستان «سیاسنبو» را از یک حادثه واقعی الهام گرفته ام. روزنامه اطلاعات در سال 63 ستونی داشت که این حادثه را که بنا بر محاسباتم باید حدود سال 1323 اتفاق افتاده باشد، در آن شرح داده بود. حوادثی که در داستان سیاسنبو رخ می دهد مربوط به همان اتفاق است و این داستان را براساس یک حادثه واقعی نوشته ام.

 

ترجیح می دهید از فضاهای واقعی برای روایت استفاده کنید یا این که در یک ناکجاآبادی که بتوان از آن برداشت های مختلفی کرد، به روایت داستان بپردازید؟

اگر فضا واقعیت نداشته باشد، دست من بسته است. فضای خیالی هم باید ریشه در واقعیت داشته باشد. زمانی بود که در محلی که یک ساختمان نیمه کاره در آن بود، رفت و آمد داشتم و در دل آرزو می کردم ای کاش عکاس بودم و از آن ساختمان عکاسی می کردم. با گذشت زمان توانستم تصویر آن ساختمان را در داستان ثبت کنم و آدم های قصه را در آن بگذارم. داستانی بود به نام «تی تو» که چاپ نشده است.

 

دلیل این که ادبیات اقلیمی اولویت روایی شماست چیست و چرا از فضاهای شهری کمتر در داستان هایتان استفاده می کنید؟

در رابطه با فرهنگ و زبان بومی چون در ذهنم قابل دسترس تر است، کارم راحت تر است. اما داستان هایم تنها شامل اقلیم و فرهنگ بومی نمی شود. در مجموعه داستان «با شب یکشنبه» داستان ها در فضای شهری اتفاق می افتند. یکی از داستان های این کتاب به نام «سنگ سیاه» در کتاب «سیاسنبو» هم آمده است. بیشتر حجم این کتاب شامل قطعاتی است که در وبلاگم آورده ام و امیدوارم که برای خواننده جذاب و خواندنی باشند. مجموعه «با شب یکشنبه» مجموعه داستان هایی است که در دهه 80 تا 90 نوشته ام. از داستان های این مجموعه خود داستان «با شب یکشنبه» را بیشتر دوست دارم و داستان کاملی می دانم که اسم مجموعه هم از همین داستان گرفته شده است. داستان هایی که در این کتاب وجود دارد، از وبلاگم انتخاب شده و شامل قطعاتی است که در سال های اخیر نوشته ام.



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

پربازدیدترین خبرها

پربحث ترین