امروز: پنجشنبه 26 مهر 1397
    طراحی سایت خبری
تاريخ انتشار: 12 مهر 1397 - 16:02

اتحاد خبر-فزول باشی: روزهای اول مدرسه بود. کلاس دوم راهنمایی. مدرسه هفت تیر پشت بازار پلیتی. یکروز پدرم آمد مدرسه و بعد از ابنکه با مدیر صحبت کرد بهم گفت حاج احمد مدیر مدرسه​ تون  از دوستای قدیمی و جِنگ من است. از پدر گفتن و از ما خومونی شدن و ...

فزول باشی*


روزهای اول مدرسه بود. کلاس دوم راهنمایی. مدرسه هفت تیر پشت بازار پلیتی.
یکروز پدرم آمد مدرسه و بعد از ابنکه با مدیر صحبت کرد بهم گفت حاج احمد مدیر مدرسه​ تون  از دوستای قدیمی و جِنگ من است.
از پدر گفتن و از ما خومونی شدن و بُل گرفتن
ظهر که شد. زنگ کلاس آخر زده شد. ما هم انگار می خواهیم به کویر لوت بزنیم حمله کردیم سمت آبخوری ها که آب بخوریم.
حاج احمد مدیر مدرسه سر رسید به همه نهیب زد بدو کلاس شروع شده
من که آخرین نفر بودم خواستم مثلا به بچه های دیگه نشون بدم که حاج احمد پارتی من است گفتم ما نمیریم.
گفتن این جمله همانا و اردنگی و پس گردنی که حاج احمد نثار بنده کرد همانا. هر طور بود بچه هایکه حاج احمد باباشون رو نمی شناخت منِ پارتی دار را از زیر دست و پای حاجی بیرون کشیدند... کاش بابام سفارشم نکرده بود. بی انصاف یه پس گردنی زدم که تا دو هفته مثل دوچرخه هندی گردنم صدای پیچ و مهره میداد.



کانال تلگرام اتحادخبر


نظرات کاربران
ارسال نظر

نام:

ايميل:

وب سايت:

نظر شما:

تازه ترین خبرها

پربازدیدترین خبرها

پربحث ترین